فرانسوا ماری شارل فوریه (‏Froncois Marie Charles Fourier‏) فیلسوف اجتماعی که در سال‌ ۱۷۷۲ میلادی در بزانسون فرانسه به دنیا آمد. با ثروت قابل توجهی که از پدرش به او رسید، به کار تجارت پرداخت و پیشرفت ‌های خوبی نیز در این کسب به دست آورد، ولی هنگامی که در دوره حکومت وحشت (۱۸۹۳) ژاکوبن‌ها شهر را محاصره کردند، تقریباً تمام سرمایه خود را از دست داد. در سال ۱۷۹۹ نمایندگی یک شرکت خواربار را بر عهده داشت و ناچار شد مقدار زیادی برنج را، که به انتظار بالا رفتن قیمت در انبار فاسد شده بود، به دور بریزد. از آنجا که معتقد بود چنین سیستم بهره ‌برداری، که اجحافاتی از این قبیل از آن ناشی می‌شود، در اساس غلط است سیستم جدیدی ابداع کرد که هم عملی‌تر و هم با موازین اخلاقی سازگارتر بود.‏

وی اندیشه‌های خود را در سه کتاب عرضه داشت: "نظریه سرنوشت عمومی" (۱۸۰۸)، "رساله درباره جامعه کشاورزی" (۱۸۲۲)، و "دنیای صنعتی و اجتماعی جدید" (۱۸۲۹). این کتاب‌ ها در هنگامی که فوریه خود حیات داشت مورد توجه واقع نشد، اما بعد از مرگ او مورد توجه برخی از اندیشه ورزان و نظریه پردازان قرار گرفت. به هر حال فوریه در گمنامی و تنگدستی در سال ۱۸۳۷ میلادی در گذشت، بدون آنکه روزگار شهرت کتاب و نوشته های خود را ببیند.‏

پس از مرگ فوریه، دسته کوچک ولی وفادار از ستایشگران او اندیشه‌ های وی را احیاء کردند و کوشیدند تا جامعه‌ای بر مبانی جدید فلسفه فوریه (فوریه ‌ایسم) که یک نوع سوسیالیسم اشتراکی بود، پی افکنند. هسته ساختمان این جامعه فالانژ، گروهی مستقل و متکی به خود مرکب از هزار و هشتصد زن و مرد، بود که در یک فالانستر (خانه یا خانه‌هایی واقع در مزرعه ‌ای به مساحت سه میل مربع) زندگی می‌کردند. هر یک از اعضای فالانژ موظف بود به کاری که بیشتر مطابق با استعداد اوست بپردازد، و می بایست از کار مشترک کارگران تمام مایحتاج و وسایل راحتی لازم برای یک جامعه متمدن فراهم شود. مزد هر کارگر متناسب با سهمی که در خیر و بهبود وضع عموم داشت پرداخت می شد. معیار مزد در فالانژ فوریه با معیار مزد در جامعه کنونی ما کاملاً متفاوت بود. بالاترین مزد به کار ضروری مثل ساختن خانه و کندن خندق داده می شد، مزد متوسط به کار سودمند مثل خیاطی و تدریس و کمترین مزد به کار تفریحی مثل اداره یک بانک، یا نقاشی پرداخت می شد.‏

فلسفه فوریه تا چند سالی پس از مرگ او راه ترقی پیمود. فالانژهای متعدد در فرانسه و کشورهای دیگر تشکیل شد. از جمله مهمترین آنها، جامعه بروک فارم در کشورهای متحده آمریکا بود. این جامعه، که تجربه‌ای در زندگی اشتراکی محسوب می شد، متشکل از جمعی زن و مرد تحصیلکرده بود. هاثورن در رمان دره خوشبختی در لفاف داستان و افسانه فعالیت های روزمره این جامعه را توصیف کرده است.‏

اما جامعه بروک فارم، مانند بسیاری دیگر از جوامع که بر اساس نظریات فوریه طرح افکنده شده بود، با شکست مواجه شد و فقط توانست مدت کوتاهی دوام آورد. چرا که اندیشه ‌های فوریه خیال آمیز بود. مداین فاضله دیگری هم از قبیل تحت تاثیر افکار بزرگانی چون رابرت اوون، مادر آن‌لی و جرج راپ تأسیس شد. اما آنها نیز به علت غیر معمولی بودن، توفیق نیافتند. چنین بود که پرودن و کارل مارکس آمدند و سعی نمودند تا مسلک اشتراکی را بر مبانی عملی ‌تر استوار سازند ولی تمامی این اندیشه ‌ها و تفکرات به دلیل نداشتن واقع بینی و دور بودن از حقایق حیات بشری و برخورداری از جنبه‌آرمانی و ذهنی همواره با شکست روبه‌رو شده‌اند. لازمه یک طرح، قرار گیری آن در جریانات زندگی اجتماعی متداول تاریخی که جنبه انعطاف پذیری و رقابت مداری را داشته باشد، تا از اصولی مشابه قوانین رایج در حیات بشری برخوردار باشد.

حسنعلی نقویان