هر كس به زبانی صفت نعت علی(ع) را باز گفته است. حتی دشمنان او نیز، اینك پس از آشكارگیِ حق، خرسندند كه كین توزیِ چنان مردی را دستمایه پلیدی خود كرده اند.
اما دوستان او نیز، هر یك، از …

هر كس به زبانی صفت نعت علی(ع) را باز گفته است. حتی دشمنان او نیز، اینك پس از آشكارگیِ حق، خرسندند كه كین توزیِ چنان مردی را دستمایه پلیدی خود كرده اند.

اما دوستان او نیز، هر یك، از ظنّ خود یار او شده اند و سخن و سیره او را نشان درستی مرام خود به حساب آورده اند: از اهل دانش و بینش، كه بر سر سفره «قال علی» طعام دانایی خورده اند، گرفته تا كوتاه دستانی كه به ریزه خواریِ خوان او قناعت كرده اند، و تا دلباختگان بی دانش و بینشی كه تنها به صورتی از «نام» او دلخوش داشته اند، همه و همه، به زبان راست یا ناراست، محامد ربّانی او را باز گفته اند.

این هواخواهان مقام علوی، به واقع، «خود» را در پیش آورده اند، اما تمام حقیقت جاویدانِ علی(ع)، به شهادت انسان و تاریخ، همچنان رخ در نقاب شكوهمند غیب نهفته دارد.

دوستان علی(ع)، چنان دشمنان او، در گذر تاریخ «بسیار» بوده اند، اما «حق» همواره یكی است، اگرچه در دفتر تاریخ، بنابر مصلحت ها، تزویرها، خودخواهی ها و چشم فروبستن بر خورشید حقیقت، «چهارمین» باشد.

آیا این به راستی سرنوشت حق است كه همواره در پَسِ پرده بماند و جز با صبوری و خلوت گزینی ناخواسته و، در نهایت، با دست خون آشكار شود؟

«علی با حق است و حق با علی» . و حق، آن گاه كه پای در میدان سیاست، حكومت، ادب و ایمان می نهد، جز به صورتٍ درست پدیده ها نمی اندیشد، به اصل هرچیز، واقعیت هر چیز: سیاست واقعی ،اسلام واقعی،امت واقعی.

این حق،نه در ماورا و دست نیافتنی ها، بلكه در زمین و زمانه می زید، و اگرچه به فراتر از زمین و زمان چشم دارد، اما برآن است تا انسان را، به قدر طاقت بشری، به راستی فرابخواند؛ برآن است تا بگوید حق به كار زندگی می آید و اگر سنگین و سخت و تلخ است، از آن روست كه انسان به صورتٍ نادرست پدیده ها خو كرده است.

«حق» بودن آن وجود قدسی تنها به آن نیست كه او را نخستین و تنها جانشین رسول خدا(ص)بدانیم. حق مفهومی فراتر از خواست این و آن دارد و سازنده هویتی یكپارچه است؛ چه مؤمن باشی و چه نباشی، چه شیعه باشی و چه نباشی، حق یك سامان بیشتر ندارد و «انسان» را مخاطب خود می داند.

و چنین است كه علی (ع) برآستانه انسان ایستاده است و او را به حق می خواند: «اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل تعرف اهله...» .؛یعنی در بندنام ها نباش ؛زیرا آن چه به خطا نمی رود، حقیقت است.

اما اینك كه سیره علوی را تنها به سان تاریخی پیش روی اعتقاد خود داریم، چگونه می توان به اقتدای آن حقیقت مسلم رفت؟مانند اوبودن و به هیأت او درآمدن، بی تردید، در حوصله روح هیچ یك از دوستداران او نیست؛ كه اگر چنین بود سلمان و ابوذر و مالك نیز از مرتبه روحانی خود فرا می رفتند. اما، آن چنان كه خود فرموده است، می توان با «عفت» و «سداد» حق را یاوری كرد، و پیروزی حق نیز جز این نیست.

سید باقر میرعبداللهی