ناكام ماندن انقلاب مشروطه در ایران دارای علل گوناگونی است كه اگرچه بعضی علل چون «علل فرهنگی كتاب مشروطه ایرانی آجودانی» بر همه روشن است، ولی عوامل سیاسی و اجتماعی آن می تواند …

ناكام ماندن انقلاب مشروطه در ایران دارای علل گوناگونی است كه اگرچه بعضی علل چون «علل فرهنگی كتاب مشروطه ایرانی آجودانی» بر همه روشن است، ولی عوامل سیاسی و اجتماعی آن می تواند از دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار گیرد. به علاوه ریشه های علل فرهنگی هم نیازمند تعمق بیشتر در پژوهش و تحقیق است. در كشوری كه «فرهنگ ناپذیری» هم از سوی قدرت سیاسی و هم از سوی مردم، به علاوه بخشی از نخبگان فرهنگی مایه مباهات و مقاومت بود، از این فرهنگ ناپذیری «قدرت» همیشه بیشترین بهره برداری را كرده است. از طرفی مشروطه قبل از همه نیاز به رهایی از دگم های فرهنگی و تمدنی گذشته داشت. مشروطه در هر كشوری و تمدنی وارد شد چالش برانگیز بود در زمانی كه با كوچك شدن جهان، هیچ تمدنی بی نیاز از فرهنگ ها و تمدن های دیگر نبود. دموكراسی و مشروطه از منظر جامعه شناختی متعلق به تمدن مدرن و عصر شهرنشینی است كه سر و كار ما با انسان كنشگر است. چه تمدن های كهن بیشتر بسته و فاقد فرصت كنش برای انسان و شكوفایی او بودند كه این كنش ابتدا در ادبیات و زبان به صورت نقد و نفی خود را نشان می داد كه به افشای اغوا و القائات قدرت نظر داشت. امری كه در تاریخ و تمدن مدرن به دوران روشنگری مشهور شد. سلاح نقد، نوعی ایدئولوژی و یا اتوپی بود كه به نفی «حال» كه بر گذشته متكی بود، می پرداخت. در حالی كه در ایران گروهی از روشنفكران به ایران قبل از اسلام و «اندیشه ایرانشهری» نظر داشتند كه از ابتدا نقض غرض بود كه به دیكتاتوری انجامید، و گروهی كه بیشتر از مترجمان بودند كوشیدند كه به اصطلاح به كمك روحانیت آزاداندیش دموكراسی و مشروطه را بومی و دینی نمایند، با تقلید از دنیای مدرن كه در هر صورت دموكراسی و مشروطه نوعی روش اداره كشور بود كه در كشوری چون ما سابقه نداشت. افراط در آن به نوعی رادیكالیسم انجامید كه به خاطر فقر گسترده متوجه ایدئولوژی های چپ شد، در این مرحله هم گروهی به عدالت و تقدم آن و گروهی به آزادی نظرشان معطوف بود كه اولی ها تحت تاثیر انقلابیون روس كه متاثر از تفكرات ماركس بود و دومی ها بیشتر از هیا ت حاكمه وقت بوده، كه به خارج رفته و به آزادی های لیبرال می اندیشیدند. اینها تمام به تضاد ها و تناقضاتی منجر شد كه با اقتصاد نفتی و دخالت خارجی و برآمدن طبقات رانتی و... مشروطه سرانجام مثبتی حتی بعد از یك قرن نیافت. در زمانی كه جهانی شدن تازه آغاز شده، كه با رشد ارتباطات، تمدن ها در گفت وگویی دائمی با هم قرار گرفته تا «اراده معطوف به قدرت» آدمیان نتواند كسی را به سكوت و سكون وادار كند، كه انقلاب مشروطه بخشی حاصل چنین «شكست سكوتی» بود، كه كشور هایی چون ما را در جهان زیر سلطه به انفجار كشاند، یا با اتوپیاهایی كه فراتر از مرزهای ملی رفته انقلابی در نگاه ها را باعث شده و... درك و فهم این روند توسط بخشی از روشنفكران ایران در اواسط قرن نوزده با رفت و آمدها به غرب از طریق تركیه استانبول و از شمال از طریق قفقاز انجام و به شناخت مناسبات دنیای مدرن و نظامات سیاسی مشروطه، جمهوری و دموكراسی مدرن و... انجامید. «دموكراسی كلاسیك مطابق نظر ارسطو متعلق به عوام است و یا به نظر افلاطون متعلق به نخبگان كه با دموكراسی مدرن تفاوت دارد كه به «حقوق فرد و اقلیت و...» معطوف است.» البته هنوز «اتوپیای» ما معلوم نبود كه متوجه كدام است. به همین دلیل به راحتی گرفتار آشفتگی و هرج و مرج و سپس دیكتاتوری های نفتی و پیامدهای آن شدیم.

محمود نكوروح جامعه شناس