امروز با سعدی ـ سه‌شنبه ۱۷ خرداد

آه اگر دست دل من به تمنّا نرسد
یا دل از چنبر عشق تو به من وا نرسد
غم هجران به‌سویّت تر ازین قسمت کن
کاین همه درد به‌جان من تنها نرسد
سرو بالای منا، گر به‌چمن برگذری
سرو بالای تو …

آه اگر دست دل من به تمنّا نرسد

یا دل از چنبر عشق تو به من وا نرسد

غم هجران به‌سویّت تر ازین قسمت کن

کاین همه درد به‌جان من تنها نرسد

سرو بالای منا، گر به‌چمن برگذری

سرو بالای تو را، سرو به‌بالا نرسد

چون تویی را چو منی در نظرآید، هیهات

که قیامت رسد این رشته به هم یا نرسد

ز آسمان بگذرم، ار بر منت افتد نظری

ذرّه تا مهر نبیند، به ثریّا نرسد

بر سر خوان لبت دست چو من درویشی

به گدایی رسد آخر، چو به یغما نرسد

ابر چشمانم اگر قطره چنین خواهد ریخت

بوالعجب دارم، اگر سیل به دریا نرسد

هجر بپسندم، اگر وصل میسّر نشود

خار بردارم، اگر دست به خرما نرسد

سعدیا، کنگره وصل بلند است و هر آنک

پای بر سر ننهد، دست وی آنجا نرسد