ژان فرانسوا لیوتار نظریه پرداز ادبی و فیلسوف پست مدرن فرانسوی در ۱۰ آگوست سال ۱۹۲۴ میلادی در شهر ورسای فرانسه به دنیا آمد. علی‌رغم اینکه لیوتار یک فعال سیاسی نیز بود، ولی مفصل بندی نظریه پست مدرن و تحلیل تاثیر پست مدرنیته بر وضعیت بشری، مهمترین عامل شهرت وی محسوب می شود.

لیوتار پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در پاریس، آموختن فلسفه و ادبیات را در دانشگاه سوربن این شهر آغاز نمود. وی پس از فارغ التحصیلی در سال ۱۹۵۰ به تدریس فلسفه در الجزایر روی آورد.‏

لیوتار در سال ۱۹۵۴ به سازمان "سوسیالیسم یا بربریت" پیوست؛ این سازمان که در سال ۱۹۴۸ تشکیل شده بود، تحلیل تروتسکی برای تبیین اشکال جدید سلطه در اتحاد شوروی را ناکافی می دانست. وی سرانجام با از دست دادن اعتقاد به مشروعیت مارکسیسم و آن را نظریه ای تمامیت خواه برشمردن، دوباره به مطالعه و نگارش فلسفه روی آورد.

وی در اوایل دهه ۱۹۷۰ تدریس در دانشگاه پاریس را آغاز کرد و در سال ۱۹۸۷ از آن دانشگاه بازنشسته شد. پس از آن وی به مدت دو دهه به تدریس نظریه انتقادی و فلسفه در دانشگاههای خارج از فرانسه پرداخت؛ تعدادی از دانشگاههایی که لیوتار در آنجا تدریس نمود عبارتند از : دانشگاه های کالیفرنیا، جان هاپکینز، برکلی، و ییل ایالات متحده، دانشگاه مونترال کبک کانادا، و دانشگاه سائو پائولو برزیل. لیوتار همچنین جزء بنیانگذاران و هیئت امنای کالج بین المللی فیلسوفان پاریس بود. لیوتار پس از انتشار کتاب خود با عنوان "وضعیت پست مدرن: گزارشی درباره دانش" (سال ۱۹۷۹ میلادی به زبان فرانسه که در سال ۱۹۸۴ به انگلیسی ترجمه شد)، شهرت و آوازه فراوانی به دست آورد. اثر مذکور ماحصل پروژه ای بود که لیوتار برای "دانشگاه کبک" راجع به وضعیت دانش در کشورهای پیشرفته انجام داد. در واقع، واژه های پست مدرن و پست مدرنیسم قبل از لیوتار نیز بویژه در عرصه هنر به‌کار می رفتند، ولی کتاب لیوتار این واژه ها را به عنوان نمودی از یک نظریه اجتماعی و فرهنگی فراگیر مطرح ساخت.

گرچه لیوتار خود در بعضی مواقع تمایز مدرن/ پست مدرن را زیر سئوال می برد، ولی پس از انتشار کتاب مذکور، پست مدرنیسم به مثابه یک نظریه عمومی اجتماعی و فرهنگی معاصر به سرعت در جهات مختلف، بسط یافت. با این حال لیوتار همچنان چهره اصلی این جنبش فراگیر تلقی می شد و کتب و مقالات متعدد وی، نقش زیادی در نظریه پست مدرن و برداشت پست مدرنی از سیاست داشت.‏وضعیت پست مدرن، استدلال می کند که ماهیت و موقعیت دانش تغییر یافته است. عصر صنعتی - که با تولید انبوه، پژوهش علمی و ایده آل های روشنگری عقلانیت و پیشرفت مشخص می شود- به پایان رسیده است. ما هم اینک در وضعیت جدیدی زندگی می کنیم که لیوتار آن را پست مدرن می نامد، و در این وضعیت فناوری اطلاعات، حاکم بوده و بر کارآمدی و ارزش های عملگرایانه تاکید می گردد. علوم، تحول یافته و در عرصه های متناقضی پراکنده شده اند و دانشمندان دیگر به یک زبان مشابه سخن نمی گویند.

علاوه براین، برخلاف ماهیت عینی تبیین و رویه علمی، یک سری از کلان روایت یا فراروایت ها که وجود علم را توجیه می کنند، پایه های آن را نیز تشکیل می دهند. این فراروایت ها همان باورهای مدرن به پیشرفت هستند که عقل را به عنوان نوید بخش شادکامی، رفاه و آزادی می دانند. لیوتار استدلال می کند که ما دیگر به این توجیهات باور نداریم. و در واقع، از دست رفتن باور به فراروایت ها مشخصه دوران کنونی می باشد. منظور لیوتار از فراروایت یا روایت های کلان، روایت های مسلطی هستند که برای توجیه فعالیت ها، نهادها، ارزش ها، و اشکال فرهنگی به کار می بریم. این روایت ها، ایدئولوژی ها، ادیان، مفاهیم پیشرفت، سودمندی تحلیل روانی یا مزایای سرمایه داری را شامل می شوند. از نظر لیوتار دیگر اعتقاد به باورها و نظریات جهانشمول، از بین رفته است.‏

یعقوب نعمتی وروجنی‏