اردشیر جی ریپورتر از زرتشتیان ایرانی الاصل مقیم بمبئی بود. پدر و پدر بزرگ وی از گزارشگران روزنامه تایمز در بمبئی بودند و به همین دلیل نام خانوادگی ریپورتر را برای خود برگزیدند. وی از سن ۲۷ سالگی تا پایان عمر (۶۷ سالگی) مشغول انجام فعالیت های اطلاعاتی و سیاسی و جاسوسی در ایران بوده است.

در پاییز سال ۱۸۹۳ م ریپورتر از طرف نایب السلطنه حکومت هندوستان روانهٔ ایران شد تا مأموریت جدید خود را در ایران تحت پوشش مأمور سیاسی به انجام رساند. از اردشیر جی ریپورتر وصیت نامه ای بر جای مانده است که به عنوان یکی از مهم ترین اسناد تاریخ معاصر ایران بویژه در خصوص به قدرت رسیدن رضاخان حائز اهمیت فوق العاده ای است. در این مقال به ذکر قسمت هایی از این وصیت نامه و سند مهم تاریخی پرداخته می شود.در قسمتی از این وصیت نامه آمده است: «شاید کمتر کسی مانند من او را (رضاخان) آنچنان که هست بشناسد و تا این اندازه با او مأنوس و محشور باشد بدون اینکه نه نزدیکان او، نه کسان من از این قرابت آگاه باشند.»

بر اساس نوشته های ریپورتر، وی در سال ۱۹۱۷ م با رضا خان آشنا شده و از همان تاریخ و در اولین دیدار او را برای منظوری که مد نظر انگلیسی ها بود در نظر گرفته و آموزش های لازم را به او داده است. وی در این باره می نویسد:

« ... ملاقات های بعدی من با رضا خان در نقاط مختلف و پس از متجاوز از یک سال بیشتر در قزوین و تهران صورت می گرفت. پس از مدتی که چندان دراز نبود، حس اعتماد و دوستی دو جانبه ای بین ما برقرار شد ... به زبانی ساده تاریخ و جغرافیا و اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران را برایش تشریح می کردم و بویژه مایل بود که سرگذشت مردانی را که با همت خود کسب قدرت کرده بودند برایش نقل کنم. اغلب تا دیرگاهان به صحبت من گوش می داد.»

اردشیر جی در قسمت دیگری از وصیت نامه اش می نویسد: «به دستور وزارت جنگ در لندن و نایب السلطنه هند همکاری نزدیک ژنرال آیرونساید و من آغاز گردید. من برای نظریات رضا خان درباره نیروی قزاق اعتبار فراوانی قائل بودم و سر انجام او را به آیرونساید معرفی کردم.

آیرونساید همان خصالی را در رضاخان می دید که من دیده بودم و با تدابیر زیاد کلنل، فرمانده و افسران روس لشکر قزاق را ترک گفتند و امور لشکر به دست فرمانده نیرو های انگلیسی در شمال ایران اداره می شد.»

از تأثیرات مهمی که آموزش های ریپورتر بر روی شخصیت رضا خان بر جای نهاد و بعد ها در قالب دین ستیزی و مذهب گریزی وی آشکارا خود را نشان داد، آموزش های ضد دینی و تحریک وی علیه علما بود. امری که در وصیت نامه نیز به آن اشاره شده است:

«من با تفصیل برایش شرح داده ام که طبقه علما و آخوند ها و ملا ها چگونه در گذشتهٔ نه چندان دور آمادهٔ حتی وطن فروشی بودند، عده ای از آنها رسماً استدلال می کردند که بلشویسم یعنی اسلام و البته در ازای این تفسیر پاداش مالی دریافت می کردند که جهت مقابله با آن علما و مجتهدین عراق پول گزافی گرفتند که بر علیه مرام بلشویسم فتوا دهند.

علما به طور کلی می خواستند که جیبشان پر شود و تسلطشان بر مردم پایدار بماند و همیشه بر چند بالین سر می نهادند.»

وی آنچنان به بدگویی از روحانیت می پردازد که رضا خان به شدت تحریک شده حتی زبان به فحش و فضیحت گشوده است. البته انگلیسی ها برنامه خود را استادانه اجرا می کردند. آنان در طول سالیان متمادی قبل از این واقعه همواره ضربات سنگینی از روحانیت دریافت کرده بودند و در این مرحله از ابتدا بر روی عنصری که قرار بود زمام امور کشور را در دست گیرد به درستی کار می کردند و نهایتا نیز به اهداف خود دست یافتند.

ساناز علیمحمدی