این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد،چون این میخ ده سال پیش،هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود.

چه اتفاقی افتاده؟

در یک قسمت تاریک بدون حرکت،مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.

متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد در این مدت چکار می کرده؟چگونه و چه می خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر،با غذایی در دهانش ظاهر شد.

مرد شدیداً منقلب شد!!!

ده سال مراقبت!!!

چه عشقی

چه عشق قشنگی.

پند:

ما به دنیا آمده ایم تا عشق بورزیم، مسیر را یاد بگیریم، تا به مقصد برسیم!

خداوند انسان را برای تجسم بخشیدن به عشق خلق کرد؛ آنگاه که ابلیس در دل آدم راه نیافت، عشق آغاز شد. فرشتگان به یمن آفرینش انسان به سجده افتادند اما ابلیس گفت مگر می شود مرا که از آتش آفریده اند، به سجده آنکه از خاک پست تر است، درآیم؟

آری خداوند آدمی را از خاک آفرید اما از روح خود در آن دمید تا با همه توان و هستی عشق بورزد و ایثار کند تا فرشتگان بدانند چرا باید آدم را تکریم کنند.

خداوند برای انسان، همه هستی را با عطر و طعم «عشق» پر کرد تا در آن زندگی کند، عشق بورزد، دوست بدارد تا به عشقی والا و حقیقی برسد. پروانه را خلق کرد که جان عزیز خویش را فدای شعله شمع می کند تا نمادی باشد برای عشق.

به عشق پروانه بنگر تا به مقصد عشق انسان برسی!

براستی مقصد عشق انسان کجاست؟ از کجا آغاز و به کجا می رسد؟

آغاز عشق انسان کجاست؟

آغاز عشق انسان، خلقت آدمی است، اما مقصد برای همه یکسان نیست هر چند که مقصد در زمان آغاز خلقت نیز بود اما خداوند خواست انسان خود مسیر عشق را طی کند تا به مقصد برسد.

مسیر عشق انسان کجاست؟

در داستانی که نقل کردم، تامل کن!

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کن تو تا چه حد می توانی عاشق شوی و به نزدیکان خود عشق بورزی.

مسیر عشق را می توان در این داستان واقعی دید. تمام هستی با عشق خلق شده است، پس باید در آن عاشقانه زندگی کرد، باید همنوعان خود را دوست داشت، دست ناتوانی را گرفت و او را بلند کرد، حرفی زد و کاری کرد تا جمعی را به خدا نزدیک کرد.

اگر دوست داری به مقصد عشق برسی پس مسیر عشق را درست طی کن؛ تمام هستی را دوست بدار و به همنوعان خود عشق ورزی کن.

مقصد عشق انسان کجاست؟

پروانه مخلوقی از این هستی است، مقصد او نور است.

خداوند هستی را برای انسان آفرید با عطر و طعم «عشق».

پروانه در این عالم هستی، مقصد عشق را نور می بیند.

انسان در این عالم هستی مقصد عشق را باید کجا ببیند؟

مگر هستی برای انسان آفریده نشد؟ پس مقصد نهایی عشق نمی تواند در این عالم هستی باشد، باید فراتر رفت، باید از این هستی گذشت، باید انوار دیگر را جستجو کرد تا به منبع زیبایی ها رسید.

چه زیباست که انسان لحظه مرگ مسیر عشق را درست طی کرده باشد و در جستجوی انوار فراتر از هستی، عالم خاکی را ترک کند تا به مقصد عشق که همان خدای مهربان است، برسد.

منبع: سایت شخصی علیرضا تاجریان