نظریه هربرت سایمون

سایمون بر این اعتقاد است که در هر نظریه اداری « تصمیم گیری » باید محور اصلی را تشکیل دهد . هنگامی که افراد برای دست یافتن به هدف معینی فعالیت های خود را هماهنگ می کنند ، در واقع آگاهانه تصمیم می گیرند که چه راهی را از بین طرق مختلف برای عمل ، انتخاب کنند .

علاوه بر این ، « سایمون » اعتقاد دارد که تصمیم گیرنده معمولاً در جستجوی یافتن « تصمیم بهینه » به مفهوم اقتصادی آن نیست و غالباً به یک « تصمیم رضایتبخش » اکتفا می کند . به عبارت دیگر ، تصمیم گیرنده به محض این که راه حلی بیابد که از آن طریق بتواند ضمن تایید برخی از نیازمندی های تعیین شده ، به هدف اصلیش دست یابد ، آن راه حل را بر می گزیند و از جستجو برای یافتن بهترین راه حل دست می کشد . حال آن که در شرایطی می توان تصمیم عقلانی گرفت که اولاً کلیه شقوق ممکن برای حل مسئله مورد بررسی قرار گیرد ، ثانیاً میزان قابلیت پیش بینی نتایج و پس آمدهای هر یک از شقوق مشخص می شود ، ثالثاً میزان دقت ارزیابی و درجه بندی نتایج پیش بینی شده از لحاظ قابل اجرا بودن آنها برآورده شود ، و بعد از همه این مراحل ، راه حلهای بهینه انتخاب شوند .

از سوی دیگر ، « سایمون » ضمن اهمیت قائل شدن برای مشارکت و همکاری افراد در تصمیم گیری های سازمانی ، براین عقیده است که افراد هنگامی که عضویت سازمانی را می پذیرند در واقع تا حدود قابل ملاحظه ای استقلال خود را در تصمیم گیری از دست می دهند . به عبارت دیگر ، به سازمان اجازه می دهند تا حدودی در تصمیمات آنها نفوذ کند . حال باید دید که سازمان از طریق چه مکانیزمهایی نفوذ خود را در تصمیمات هر یک از اعضاء اعمال می کند و چگونه تصمیمات آنها را با هدفها و برنامه های سازمان پیوند می دهد . به عقیده سایمون این مکانیزمها عبارتند از :

الف ) تقسیم کار : تقسیم کار یکی از بنیادی ترین تدابیری است که سازمانها برای محدود کردن حوزه تصمیمات افراد به کار می گیرند . با واگذار کردن وظایف معینی به افراد ، در واقع آنها به جهتی هدایت می شوند که توجه خود را صرفاً به مسایلی معطوف کنند که مرتبط به این وظایف باشد .

ب ) تعیین روش انجام کار ( روشهای استاندارد برای انجام کار ) : از طریق استاندارد کار و تعیین جزئیات مراحل انجام کار نیز می توان افراد را تا حدودی از رفتن به دنبال راه حلهای شخصی بازداشت .

ج ) اختیار : تعیین میزان صلاحیت و اختیار افراد در تصمیم گیری نیز عامل مهم دیگری در اثر گذاری تصمیمات سازمانی به شمار می آید . به این طریق که سیاستهای کلی و تصمیمات مهم در راس هرم سازمانی به وسیله مدیر اتخاذ می شود و به رده های پایین تر سلسله مراتب سازمانی منتقل می شود تا به صورت راهنما و ضابطه برای تصمیم گیری مورد استفاده قرار گیرد .

د ) نظام ارتباطات : چهارمین عامل مهم اثرگذاری در تصمیم گیری فردی ، نظام ارتباط است . از طریق مجاری ارتباطات است که اطلاعات ضروری یا حقایق تصمیم ، در جهات مختلف منتقل می شود .

ه ) آموزش : آموزش و تلقین نیز ابزارهای پرقدرتی برای اثرگذاری بر تصمیم گیری افراد هستند . با استفاده از این ابزارها سعی می شود اطلاعات ، ارزش ها و مقررات , آن چنان در باطن افراد رسوخ داده شود که جزئی از اعتقادات آنها را تشکیل دهد . به این ترتیب ، تصمیمهایی که افراد می گیرند ، با هدفهای کلی سازمان منطبق و سازگار خواهد بود .

www.new-manager.blogfa.com