بعد از فیلم «سرقت بزرگ قطار» پورتر، ژانر وسترن به سرعت به یکی از گونه های محبوب و اصلی تبدیل شد و جالب این که وسترن منحصر به آمریکا نمی شد و کشوری هم چون فرانسه حتی تا قبل از جنگ جهانی اول وسترن می ساخت. اما با آغاز دهه ۶۰، فیلم های رده ب وسترنی ساخته شد که چون محل های فیلم برداری اغلب در ایتالیا و اسپانیا بود و خود فیلم سازان اغلب ایتالیایی بودند، این آثار، «وسترن اسپاگتی» نام گرفت. عنوانی که سینمای وسترن را به گونه ای که فیلم های Exploitation ساخته می شد، معرفی می کرد. بیابان های آندلس یکی از لوکیشن های اصلی این فیلم ها بود چراکه شباهت بصری زیادی به بیابان های آمریکایی داشت. خشونت توام با اغراق، وابستگی به کمینه گرایی و بودجه کم این فیلم ها، ویژگی هایی بود که وسترن اسپاگتی را از یک وسترن جریان اصلی جدا می ساخت. در ادامه به معرفی برخی از فیلم های وسترن اسپاگتی می پردازیم.

۱) ششلول های وحشی (مایکل کارراس ۱۹۶۱)

این نخستین فیلم اسپاگتی، در ابتدا به هیچ عنوان قرار نبود تا این حد جریان ساز باشد. کارگردان اهل انگلیس است، فیلم هم محصول انگلیس و اسپانیاست و حتی بازیگران ایتالیایی نیستند، اما خیلی زود الگوها از دل این فیلم بیرون زد و یک جریان اصیل سینمایی شکل گرفت. خسوس فرانکوف کارگردان اسپانیایی و کسی که سابقه همکاری با ارسن ولز را داشت این جریان را به خوبی ادامه داد تا نوبت به سرجو لئونه برسد.

۲) یک مشت دلار (سرجو لئونه ۱۹۶۴)

انتخاب های خاص لئونه در نهایت به برگ برنده های او تبدیل شد. اول از همه باید از بازیگر فیلم نام برد. کلینت ایستوود با آن ابروهای کج و چشمانی که به زور باز می شود، خیلی زود تبدیل به شمایل این نوع سینما شد. نکته دیگر موریکونه است که یک سری قطعات موسیقی جاویدان برای این فیلم ها ساخت و مهم تر از همه کارگردانی خود لئونه است که به عجیب ترین شکل ممکن، نوعی روزمرگی و پوچی بیابانی را به تصویر می کشد.

فیلم های بعدی و شاهکارهایی هم چون «خوب، بد، زشت» و «روزی روزگاری آمریکا»، حاصل پختگی و جسارت لئونه در پرداخت جاه طلبانه او به همین ویژگی هاست. البته در مورد فیلم آخر نباید از داستان داریو آرجنتو غافل شویم.

۳) ناواجو جو (سرجو کوربوچی ۱۹۶۶)

کوربوچی این فیلم را درست بعد از جانگو ساخت و جالب این که تحت تاثیر آثار لئونه، موریکونه این بار با او همکاری کرد. بازیگر اصلی فیلم به شرطی حاضر شده بود در فیلم بازی کند که لئونه فیلم را بسازد. اما یک «سرجوی» دیگر کارگردان فیلم شد و جالب این که خود کوربوچی ادعا کرده بود داستان فیلم الهام گرفته از واقعیت است. موسیقی این اثر در فیلم بیل روبکش استفاده شد. تارانتینو می دانست به سراغ چه موضوعی برود.

۴) گلوله ای برای ژنرال (دامیانو دامیانی ۱۹۶۷)

یکی از زیرشاخه های وسترن اسپاگتی، وسترن زاپاتاست که بیشتر از هر موقع دیگر دیدگاه های سیاسی را دنبال می کند. فیلم هایی که در آن به شکلی افراطی راهزن ها و اصولا آدم های بد فیلم، در تقابل با بی عدالتی معنی و مفهوم بیشتری پیدا می کنند و شخصیت اصلی داستان می شوند. یکی از نخستین حضورهای کلاوس کینسکی در یک فیلم وسترن همین جا اتفاق می افتد.

۵) رودررو (سرجو سولیما ۱۹۶۷)

یک سرجوی دیگر و باز جالب این که موریکونه آهنگساز فیلم است. سولیما یک سه گانه وسترن ساخت که این فیلم دومین آن هاست. «ششلول زمین افتاده» و «بدو مرد بدو» فیلم های دیگر این سه گانه است.

۶) روز خشم (تونینو والری ۱۹۶۷)

وسترنی از والری که در آن لی وان کلیف و جولیانا جما بازی کرده اند. وان کلیف بعد از خوب، بد، زشت به یک شمایل خاص فیلم های وسترن اسپاگتی بدل شد. فیلم های «سبتا» (جیانفرانکو پازولینی) با بازی وان کلیف یک سری از وسترن های اسپاگتی مهم دوران درخشش او است که در چند قسمت هم ساخته شد و هم اکنون از بهترین های این گونه(ژانر) به حساب می آید. بعد از وان کلیف ترنس هیل هم توانست با بازی در چند وسترن اسپاگتی گونه ای دیگر از این نوع سینما را معرفی کند که اغلب فضایی شوخ و شنگ داشت.