در برهه ای از زمان به سر می بریم که از سوی دین ستیزان و کسانی که دین و دین مداری را بزرگ ترین مانع در برابر امیال شیطانی و منافع مادی خویش می دانند و طرح پروژه تقدس زدایی مانند: جدایی دین از سیاست، مشروعیت بخشیدن به پلورالیزیم دین، شبه آفرینی و سکولار کردن مفاهیم ارزشی و حیاتی، همچون ایجاد تردید و خدشه وارد کردن به مسئله بسیار مهم و مقدس ولایت فقیه و قصاص را به عنوان حکم خشونت آمیز را مطرح می کنند.

همه این ها بیانگر وجود یک توطئه خزنده فرهنگی برای خارج کردن پایه های احکام نظری و عملی اسلام از صحنه زندگی جامعه بشری است.

در چنین شرایطی بر اهل قلم و اندیشمندان متعهد و متدین که مرزبانان معارف الهی اند، فرض است که در برابر هجمه شبه افکنان که دانسته یا ندانسته ارکان دین خدا را هدف قرار داده اند، قلم هدایت اندیشه ها از نیام برکشیده و برای رفع غبار شبهات از چهره گوهر دین و اذهان و افکار مردم به ویژه نسل جوان از هیچ کوششی دریغ نکنند.

البته این امر زمانی تحقق می یابد که شبه زدایی ها منطقی و صحیح در قالب متدها و روش های نوین جوان پسند، تهیه و عرضه شود.

مسئله زنان در جامعه:

بررسی های «باشوفن» ، «مورگان» و دیگر محققان کاملا نشان داده است که چگونه زمان پیدایش ستم اجتماعی بر زنان منطبق بر زمان پدید آمدن مالکیت خصوصی در جامعه است.

تضاد موجود در خانواده بین مرد که دارای مالکیت خصوصی و زن که فاقد مالکیت خصوصی است بنیان وابستگی اقتصادی و شرایط اجتماعی را سامان می دهد که باعث تضعیف و پایمال شدن حقوق اجتماعی زن می شود.

به عقیده انگلس در تضییع حقوق زن یکی از قدیمی ترین شکل حاکمیت قدرت نهفته است که در اصل چیزی جز تضاد طبقه های اجتماعی نیست.

انگلس اعتقاد دارد که در درون خانواده، مرد بیشتر نقش بورژوا و زن نقش کارگر را ایفا می کند.

البته گذشته از مسائل آن زمان، زن تنها در جامعه امروزی است که مورد توجه محققان طبقه های اجتماعی قرار می گیرد. تنها در شیوه نوین تولید سرمایه داری است که زمینه دگرگونی شرایط اجتماعی فراهم می آید و باعث پیدایش مسئله زن به مفهوم نوین می شود.

این شرایط جدید از هم پاشیدگی اقتصاد کهن خانوادگی را ایجاد می کند که در روزگاران دیرین وسیله امرار معاش انبوه عظیم زنان بوده و زندگی آنان را تعالی می بخشید.

بنابراین اطلاق مفاهیم منفی اجتماعی چون فقر و بدبختی و... به زنان فعال در اقتصاد جامعه کهن قدیم به کل نادرست جلوه می کند تا زمانی که شرایط کهن اقتصادی خانواده وجود داشت زن از طریق فعالیت اقتصادی برای زندگی خویش مفهومی می یافت، و به دلیل رشد فردی بسیار محدودی که داشت قادر به درک فقدان حقوق اجتماعی خود در آن شرایط اقتصادی زندگی نبود.

دوره رنسانس سبب ظهور فردگرایی نوین و ایجاد زمینه مناسب برای این فردگرایی در شکل های گوناگون است.

در این دوره اشخاص با نفوذ اجتماعی را می بینیم که در شرایط خوب یا بد، نهادهای مذهبی و اخلاقی را آن چنان بها نمی دهند و به زمین و زمان ناسزا می گویند، زنانی را می بینیم که در راس رویدادهای هنری، سیاسی و اجتماعی قرار دارند با این حال هیچ نشانه ای از مسئله زن در جامعه به چشم نمی خورد.

این موارد به این دلیل مفهوم ویژه ای پیدا می کنند که مربوط به دورانی هستند که در آن اقتصاد کهن خانواده در اثر پیدایش تقسیم کار اجتماعی جدید در حال فروپاشی است.

در این زمان جدید، میلیون ها زن دیگر در قلب خانواده زندگی نمی کردند، اما به مسئله زن اگر بتوان این عنوان را به کار برد، به تناسب ویژگی های آن دوره در صومعه ها و از طریق دستورات مذهبی حل و فصل می شد.

ماشین آلات و شیوه تولید نوین به تدریج راه تولید مستقل خانواده را بست و با قرار دادن مسئله جست و جوی وسیله جدید امرار معاش در برابر میلیون ها زن، آنان را مجبور کرد برای کار وارد جامعه شوند. در این زمان بود که پی بردند فقدان حقوق اجتماعی شان مانع بزرگی است در برابر خواسته های انسانی شان و مسئله زن به مفهوم واقعی و نوین آن در جامعه پدید آمد.

فاطمه زهرا خاکشور