کارگردان: پیتر وبر. فیلم‌نامه: الیویا هترید؛ براساس داستانی از تریسی شوالیه. بازیگران: کالین فیرث، اسکارلت جوهانسون، تام ویلکینسون، جودی پارفیت، سیلیان مورفی. مدت: ۱۰۰ دقیقه.

شاهکاری دربارهٔ یک شاهکار. پیتر وبر در نخستین فیلم‌اش، با دوربین، نور و فیلم خام، همان کاری را انجام داده که قهرمان‌اش با رنگ، بوم و قلم‌مو انجام می‌داد. این حکایت یوهانس ورمر، نقاش هلندی است و اینکه چطور تابلوی دختر با گوشوارهٔ مرواریدش را خلق کرد. داستان فرض گرفته که مدل ورمر (فیرث)، گریت (جوهانسون، دختری از خانواده‌ای محتاج بوده که در خانه ورمر پیشخدمت می‌شود. گریت قدم به دنیائی می‌گذارد که زنان در آن حاکم‌اند، همسر ورمر، کاترین (دیویس) که همیشه حامله است و ماریا تیز (پارمیت)، مادرزن مکارش و کورنلیا (مان)، دختر خبیث‌اش. ورمر نیز مانند گریت، اسیر و بنده این سه تن است. کار ورمر برای آنها، یعنی پولی که وارد خانه می‌کند و الهام‌گیری‌هایش نیز با زبان بازی‌های آنان نزد سفارش‌دهنده‌اش فان روئیون (ویلکینسون) به هرز می‌رود.

زمانی‌که گریت به تمیز کردن استودیوی ورمر می‌پردازد، مجذوب قابلیت‌های نقاشی و شخصی خودش می‌شود. ورمر نیز چیزی بیش از یک پیشخدمت در وجود گریت می‌یابد. ولی هنگامی‌که می‌خواهد از گریت به‌عنوان الهه الهام‌بخش‌اش استفاده کند، خانوادهٔ مراقب ورمر، با فروختن گریت به روئیون، دخترک را تنبیه می‌کنند.

دختری با گوشوارهٔ مروارید یکی از چشم‌نوازترین فیلم‌های دههٔ اخیر است. فیرث و جوهانسون، چنان دمی در وجود شخصیت‌هایشان دمیده‌اند که مبهوت می‌کنند. رابطهٔ افلاطونی‌اش پر از اشارت و استعاره است و سوراخ کردن گوش و بیرون ریختن موها از زیر آن کلاهک، تأثیری غریب بر بیننده می‌گذارد. یکی دیگر از نکات جالب فیلم، فقدان دیالوگ است که بدین ترتیب خود فیلم تبدیل به یک تابلوی نقاشی شده و ثابت می‌کند که ”هنرهای زیبا“ فقط به نقاشی و غیره محدود نمی‌شود. اعتمادبه‌نفس از میزانسن وبر می‌بارد و فیلم‌اش مستقماً با دل و جان تماشاگر ارتباط برقرار می‌کند.