فوتوریسم یا آینده گرایی واژه ای فرانسوی به معنی آینده، از مکتب های ادبی است که در اوایل قرن بیستم در ایتالیا به وجود آمد. بنیان گذار آن شاعری به نام امیلیو فیلیپو توماسو مارینتی (۱۹۴۴-۱۸۷۶م) است که نظریه های خود را ابتدا در نشریه هایی در میلان و فلورانس ایتالیا چاپ کرد و سرانجام مرامنامه مکتب خود را در ضمیمه ادبی روزنامه فیگارو پاریس در سال ۱۹۰۹ میلادی به چاپ رساند. مارینتی اصطلاح فوتوریست را از عنوان داستان عجیب و غریبی که در همان سال منتشر کرده بود، اقتباس کرد. در مانیفست او، مکتب فوتوریسم، به عنوان ستایشگر ماشین، سرعت، جنگ و کلیه مظاهر زندگی ماشینی عصر جدید معرفی شده بود.مارینتی که علیه روش های ادبی قرن نوزدهم از جمله نمادگرایی قیام کرده بود، تغزل و احساسات را در شعر رد کرد و مکتبی به وجود آورد که از نظر او متناسب با زندگی جدید و روحیه مردم در عصر ماشین و هواپیما و کارخانه و به طور کلی زندگی ماشینی قرن بیستم بود.فوتوریست ها با هرگونه ابراز احساسات و بیان هیجان های درونی شاعر مخالف بودند. تجلیل از ماشین و مظاهر زندگی و تمدن جدید از اصول کار آن ها محسوب می شد. در زندگی ماشینی جدید، از جمله پرواز هواپیماها، فعالیت کارخانه ها و مراکز بزرگ صنعتی، زیبایی هایی تازه و غیرمعمول کشف می کردند و برای بیان هنری این زندگی جدید، به ایجاد زبان تازه ای دست زدند؛ زبانی خاص، پر از کلمات غیرشعری که از قواعد دستوری و نظم و ترتیب معمول در آن خبری نبود. فوتوریست ها از رعایت قواعد نقطه گذاری، به کار بردن حرف ربط، صفت و قید و شکل های تصریفی فعل خودداری می کردند (مصدر تنها شکل مقبول فعل از نظر آن ها بود) و در عوض انواع حروف چاپی و علامت های ریاضی را برای نشان دادن ارتباط بخش های مختلف به کار می بردند.نهضت فوتوریسم تحت تاثیر تمدن جدید و تعلیمات فلسفی نیچه (۱۹۰۰-۱۸۴۴م) فیلسوف آلمانی که اساس آن، تعصب ملی و نژادی بود، به وجود آمد. پیروان این مکتب، جنگ و فاشیسم را مسلکی مطابق با آرمان های خود می دانستند. اما همین امر باعث کناره گرفتن تعداد زیادی از پیروان این مکتب شد و هنرمندانی که در دهه اول قرن بیستم به فوتوریسم گرایش داشتند، یک باره آن را ترک گفتند و به شیوه های دیگر روی آوردند، به طوری که در سال ۱۹۲۴ همه همکاران و پیروان مارینتی او را ترک کرده بودند.فوتوریسم، بیشترین تاثیر خود را در ادبیات روسی برجای گذاشت. این مکتب، پیش از انقلاب اکتبر (۱۹۱۷) در شعر روسی نفوذ کرده بود. اما محیط پرهیجان دوران انقلاب اکتبر، زمینه خوبی برای رشد آن شد و همین زمینه متفاوت سبب شد که فوتوریسم روسی راهی کاملا جدا از فوتوریسم ایتالیا اختیار کند. در روسیه فوتوریسم به ۲ شاخه اگوفوتوریسم و کوبوفوتوریسم تقسیم شد.

اگو فوتوریسم را ایگورسوریانین (۱۸۸۲-۱۹۴۲م) ابداع کرد، این شیوه با شعرهای خوش آهنگ و واژه های اختراعی و جمله های عجیب که از قواعد دستور زبان و معنی بی بهره بود و بیشتر جنبه شخصی داشت، مشخص شد و چندان دوامی نیافت. کوبوفوتوریسم که بیشتر به نفی قواعد ادبی توجه داشت و مانیفیست آن در فاصله سال های (۱۹۱۲-۱۹۱۴م) منتشر شد به وسیله خلبنیکوف (۱۸۸۵-۱۹۲۲م) و ولادیمیرمایاکوفسکی (۱۸۹۳-۱۹۳۰م) و چند تن دیگر رواج و رونق یافت. این گروه معتقد به شعری بودند که از درو نمایه های احساسی و عشقی کاملا خالی باشد آن ها خود را از قواعد مطلق دستور زبان رها کردند و در ابتدای کار به سنت شکنی های مارینتی، رهبر فوتوریسم ایتالیایی معتقد بودند و ادبیات روسی را از قدیم تا جدید، انکار می کردند. از میان این شاعران، روش خلبنیکوف هرچند برای مردم چندان مطلوب و قابل فهم نبود، اما کشفیات زبانی او منبع عمده الهام بسیاری از شاعران جوان روس شد.پس از انقلاب اکتبر، شاعر بزرگ روسی ولادیمیرمایوکوفسکی با نزدیک کردن زبان شعر به زبان مردم و ایجاد استعاره های تازه و وارد کردن کلمات عادی روزمره و زبان روزنامه ای به زبان شعر روسی، شعر را به زندگی مردم نزدیک و آن را با نیازهای موقعیت انقلابی کشورش هماهنگ کرد و با این شیوه، کاملا از فوتوریسم ایتالیا دور شد.دوره نفوذ و رواج فوتوریسم بسیار کوتاه بود و در اروپا، پیش از پایان جنگ جهانی اول و در روسیه و شوروی سابق تا سال ۱۹۲۱ از بین رفت. اما این شیوه بر ادبیات جدید اروپا تاثیر زیادی گذاشت و مکتب های کوبیسم، دادائیسم و سوررئالیسم از آن تاثیر پذیرفت.