کارگردان: جف شافر. فیلم‌نامه: آلک برگ، دیوید ماندل، جف شافر. بازیگران: اسکات مالکوویچ، ژاکوب پیتیز، کریستین کروک. مدت: ۹۰ دقیقه.

نامزد اسکات در سال آخر دانشگاه او را رها می‌کند و با یک ”اسکین هد“ (مت دیمون) دوست می‌شود. اسکات مجبور می‌شود این تحقیر را تحمل کند. از سر بی‌قیدی به دوست آلمانی‌اش که با او به‌وسیلهٔ ”ایمیل“ رابطه داشته، توهین می‌کند اما نمی‌داند که این دوست آلمانی دختر زیبائی است به نام ”میرک“. اسکات پوزش می‌خواهد اما میرک پوزش او را نمی‌پذیرد. بنابراین تصمیم می‌گیرد به برلین سفر کند و به او توضیح بدهد. اما اروپائی که از آن دیدن می‌کند معجونی است از کلیشه‌های قابل تصور: مثلاً در انگلستان آنها وارد ”پاب“ای می‌شوند و در آنجا با ولگردانی روبه‌رو می‌شوند که طرفداران تیم فوتبال منچستریونایتدند و از آنها می‌خواهند که آوازهای مربوط به طرفداران این باشگاه را بخوانند. در کشورهای اروپای شرقی وضع از این هم بدتر است. این کارها به قدری راحت صورت می‌گیرد که می‌توان گفت دیگر از مرز بی‌بند و باری گذشته و جنبهٔ طنز و شوخی به‌خود گرفته است. لطف این فیلم البته در آن است که فیلم‌نامهٔ آن بیش از آن آنکه خشن باشد، سوررئالیستی است. سفر به اروپا فیلمی شاد و احمقانه است که چندان هم بی‌نقص نیست، اما گمان نمی‌کنم آمریکائی‌های جوانی که به اروپا سفر می‌کنند، فکر کنند که اروپا واقعاً چنین قاره‌ای است.