بدون توجه به شیوه رفتاری خاص، هر فردی از خانواده خود تأثیرپذیر است و بطور ناخودآگاه افکار و عاداتی شبیه به آنها دارد. با پذیرش و احترام به این شباهت ها، به جای جنگیدن با آ نها می توان استرس و فشار زندگی را کمتر کرده و زندگی شادتری داشت. گاهی این احساس مقابله به خاطر این رخ می دهد که فرد تصور می کند رابطه او با همسر و فرزندانش نیز شبیه به رابطه پدر و مادرش با هم و با آنها شده است. این ترس، احساسی منفی است که نتایج منفی نیز به همراه خواهد داشت. پس بهتر است که زن و شوهرها خود را شخصیت منحصر به فردی بدانند که توانایی رفتار بهتری را با خانواده خود دارد. این احساس به آنها قدرت و توانایی کسب مهارت و تمرکز بر رفتارشان را می دهد.

به جای تمرکز بر نقاط ضعف والدین، بهتر است افراد بر توانایی های آنها تمرکز کنند تا از نگرانی شان کاسته شود.

با ارزیابی تفاوت ها و تشابه های موجود بین خود و خانواده، فرد شناخت بهتری نسبت به عادات و خصوصیات فردی خود پیدا کرده و قادر به حفظ عادات خوب و ترک عادات بد خواهد شد. با ترک تعصب و باور این که فرهنگ و شیوه تربیت هر خانواده با دیگری تفاوت دارد، تحمل تفاوت ها و عادات نادرست خانواده خود و خانواده همسر راحت تر شده و فرد از زاویه دیگری به موضوع خواهد نگریست.

در نهایت باید به خاطر داشت که جدای از رفتار درست یا غلط، پدر و مادر هرگز بد فرزند خود را نخواسته و همیشه پیشرفت او را می خواهند. با این تصور می توان قلب ها را به هم نزدیک کرده و در زندگی موفق شد.

مریم نورامینی