بودن یا نبودن

در مثل مناقشه نیست اما تصور کنید فیلمسازی فیلمی بسازد درباره دریا اما در آن فیلم هیچ اثری از دریا نبینیم. تقریبا می‌شود چیزی شبیه فیلم «دعوت». فیلمی درباره سقط جنین که در آن هیچ …

در مثل مناقشه نیست اما تصور کنید فیلمسازی فیلمی بسازد درباره دریا اما در آن فیلم هیچ اثری از دریا نبینیم. تقریبا می‌شود چیزی شبیه فیلم «دعوت». فیلمی درباره سقط جنین که در آن هیچ سقط جنینی اتفاق نمی‌افتد. در اینجا اصلا بحث سر کیفیت سینمایی اثر نیست، گرچه از آن نظر هم نقدهای زیادی به فیلم وارد است اما موضوع مهم‌تر، مضمون فیلم است و پاسخی که فیلمساز به پرسشی اساسی می‌دهد؛ پاسخی که از اساس، پرسش را به بیراهه می‌کشاند؛ پاسخی دلبخواه و عاری از واقعیت. سوال این است: سقط جنین مجاز است یا نه؟ سازنده فیلم دعوت، در حکمی که صادر می‌کند (و نام آن چیزی جز حکم نیست) می‌گوید که سقط جنین، در هر صورت، عملی است اشتباه و نباید کودکی را که نطفه‌اش در یک لحظه، خواسته یا ناخواسته بسته شده، از آمدن به جهان محروم کرد. او دعوت شده است، پس باید بیاید. جالب است که خود فیلم، در تمام اپیزودهایش، به‌جز اپیزود چهارم، اصل این دعوت شدن را زیر سوال می‌برد و با نشان دادن ناخوانده بودن میهمان، نقیض پیامی را که درصدد انتقالش است ثابت می‌کند. دعوت شدن یک میهمان ناخوانده از اصل دچار ایراد و تناقض نیست؟ زن‌های اپیزودهای اول، دوم، سوم و پنجم، ناخواسته باردار شده‌اند. حتی مردهای فیلم هم، به جز مرد اپیزود اول، از روی اختیار نطفه نوزاد را نبسته‌اند. پس این چه نوع دعوتی است که هیچ کدام از دعوت‌کنندگان، مدعو را نمی‌خواهند؟ دعوت از جانب کیست؟ اصولا تعریف دعوت چیست؟ آیا همه چیز را باید به گردن خدا انداخت؟

کودکان گرسنه آفریقایی، اصلا چرا راه دور برویم، کودکان گرسنه خودمان، همان‌ها که عده‌ای‌شان را سر چهارراه در حال فال‌فروشی و گدایی می‌بینیم، همان‌ها که سرنوشتی جز تبهکاری و اعتیاد و غلتیدن در فقر و زجر در انتظارشان نیست، بهتر نبود که اصلا به این دنیا نمی‌آمدند؟ وظیفه پدر و مادر صرفا تولید بچه است؟

کودکانی که صرفا به این دنیا آورده و به حال خود رها شدند و به هر طرف که جامعه بیمار می‌خواهد کشیده می‌شوند؛ حتی کودکانی که در خانواده‌های مرفه به دنیا می‌آیند اما بعد از به این دنیا آمدن بیماری‌های لاعلاجی از پدر و مادرشان به ارث می‌برند؛ کودکانی که تمام عمر فقط واژه زندگی را می‌شنوند اما از خود آن چیزی حس نمی‌کنند جز رنج. کودکانی که... چه حکمتی در میان است و چه اصراری در آمدن آنها؟

کودکان طلاق چطور؟ شرایط اجتماعی، اقتصادی و روانی محیط اطراف اصلا اهمیتی ندارد؟ فقط باید کسی را وارد این جهان کرد؟ چه لزومی دارد که مادری که تمایل به مادر شدن ندارد، به زور مادر شود؟ آیا او به احتمال زیاد همیشه کودکش را سربار و مزاحم حس نخواهد کرد؟ این چه اثری بر سرنوشت کودک خواهد گذاشت؟ چه لزومی دارد که مادر و پدری که در حالت عادی ۱۵-۱۰ سال از عمرشان باقی نمانده، فرزندی به دنیا بیاورند که به احتمال زیاد یتیم خواهد شد؟

تنها اپیزود فیلم که می‌توان گفت آبرویی برای فیلم خریده، اپیزود آخر است که در آن، نسبتا بی‌طرفانه، به مظلومیت و بی‌پناهی و انفعال یک زن صیغه‌ای پرداخته می‌شود. اما در همین اپیزود هم فیلمساز اصرار دارد کودک متولد شود. اصلا چه اهمیتی دارد که در آینده پدری بالای سر این کودک نخواهد بود؟ اصلا مهم نیست که این بی‌پدر بودن چه اثری بر سرنوشت آن کودک خواهد داشت؟ اهمیتی ندارد، چون مهم فقط آمدن آن کودک است، البته از نظر فیلمساز. آقای حاتمی‌کیا استعداد والایی دارند در انتخاب موضوعات چالش‌برانگیزی که بالایی‌ها اصلا علاقه‌ای به مطرح شدن آنها در اذهان عمومی ندارند. البته ویژگی خاص جناب فیلمساز این است که پاسخی به این پرسش‌ها و مسائل می‌دهند که دقیقا خوشایند همان بالایی‌هاست. همیشه بین ذهنیت و عینیت فرسنگ‌ها فاصله وجود دارد و همین فاصله است که وضعیت جوامع را شبیه چیزی می‌کند که امروز می‌بینیم. منطق چندان هم چیز بدی نیست!

ونداد الوندی‌پور