نگاه
گاه گاه
نگاه
به ابرهایی که می غرند
به بارانی که باران باران می تراود
به برفی که برف برف می خندد
به خورشیدی که می نشیند
وبه ماهی که می تابد
به سیده ای که برمی خیزد
به مردمانی که طلوع می کنند
و تن هایی که غروب
به کودکی که برای اشک احساسش می گرید
وبه نوجوانی که به گریه های خویش
می خندد
به جوانانی که جوانی خود را گم کرده اند
وبه پیرانی که پیری خود را پیدا
نگاه
گاه گاه
نگاه
به دیروز که چه ها شد
وبه فردا فردایی که
از کو له بار معرفت خویش
بی خبریم
نگاه
گاه گاه
نگاه
کس از ... نیامده است
ولی امده ها
همه رفته و می روند
نگاه
گاه گاه
نگاه
که همیشه فصل فصل
امدن است
نگاه
گاه گاه
نگاه
که همیشه ...؟
عابدین پاپی