چرا این سرگذشت را می نویسم؟

داستان گذشته ی موسیقی ما را نمی دانند زیرا در این باره کتابی نوشته نشده است که بخوانند. موسیقی ما هم به مقتضای طبیعت- در محیطی اختصاصی به وجود آمده و نشو و نما یافته که به مزاج اجتماع امروز- درست نمی سازد.مردم- نغمه و اهنگی را طالبند که دل به ان بندند و سرگرم شوند ولی چیزی را که می خواهند- نمی جویند.پس دست به دامان موسیقی اروپایی می برند.اما چون در همه کس مایه ی کافی برای فهم آن هم پیدا نمی شود- به ساده ترین نوع آن که "جاز" است دل خوش می دارند.نوازندگان و خوانندگانی هم که رگ خواب آن ها را پیدا کرده اند الحان ما را با آن سبک- به گوش می رسانند و به این ترتیب موسیقی ما را ضایع و فاسد می سازند.شنیدن آهنگ هایی از این قبیل که متاسفانه بیشترین بخش موسیقی رادیوی ما را تشکیل می دهد از طرفی و فراهم نبودن وسایل و موجباتی که بتوان موسیقی حقیقی را به گوش مردم رساند از طرف دیگر مرا بر آن داشت که وضع این هنر را با روشی که داشته و تغییراتی که به تدریج در آن راه یافته- در کتابی بنگارم و در دسترس علاقمندان هنر بگذارم.اینک به شرح عللی می پردازم که موجب شد این تاریخچه به شیوه ی خاصی نگاشته شود.

این کتاب شامل تاریخ موسیقی ایران است در پنجاه ساله ی اخیر که شاید بیشتر از زمان های گذشته تغییراتی در آن راه یافته است.یعنی این داستان از سال ۱۲۸۵ هجری شمسی شروع می شود که مصادف با بیداری ملت و دوره ی مشروطیت است.شاید بعضی صاحب نظران بگویند که چرا کتاب فقط به این زمان کوتاه محدود شده است؟

نگارنده در هفده سال پیش در بخش دوم کتاب نظری به موسیقی- اشاراتی به تاریخ قدیم موسیقی ایران نموده است و از این جهت پنجاه سال اخیر را برای این کتاب در نظر گرفته ام که مقارن با دوران زندگی خودم بوده است تا آنچه به چشم دیده ام- بیان کنم.اما برای حکایت سال های اولیه ی عمرم که طفل بوده و قابلیت درک بعضی نکات را نداشته ام و در آن زمان نیز موسیقی ما خالی از داستان هایی نمی باشد- گفته هایی را که از زبان اشخاص سالخورده شنیده ام بازگو کرده ام و در این قسمت هم گفته های آن ها را در ترازوی ذوق و اندیشه و احساس گذارده- آنچه را که به نظرم قابل قبول و درست آمده است نگاشته ام و تا چیزی برایم روشن و ثابت نبوده است- به رشته ی تحریر نیاورده ام.در آنچه هم که خود دیده ام- ذره ای از حقیقت و انصاف دور نشده ام- به طوری که خواننده ی عزیز می توند با اطمینان خاطر این کتاب را که جز راست در آن چیزی نیست- بخواند و از گذشته ی موسیقی کشورش به درستی اطلاع حاصل کند.

وقتی خواستم تاریخ موسیقی این پنجاه سال را بنویسم- این اندیشه از خاطرم گذشن که اگر کتاب منحصرا جنبه ی تاریخی داشته باشد شاید در دیده ی بعضی از خوانندگان- خشک و بی مزه جلوه کند.به این جهت چنین در نظرم آمد که کتاب را به صورت قصه و حکایت در آورم و نام سرگذشت بر آن گذارم و آن را با داستان رندگی خود همراه کنم- باشد که به این ترتیب خواندنش جالب تر آید.این را هم بگویم- گرچه این کتاب سرگذست زندگی من هم هست- اما نه تمام سرگذشت- بلکه آنچه را که با موسیقی ارتباط نزدیک داشته است.بنابراسن شرح حال خود را نمی نویسم که خودنمایی کنم- موسیقی آن زمان را حکایت می کنم تا شما هم این قصه را بشنوید.شاید مانند دیگر قصه ها شیرین و دلچسب نباشد ولی سعی می کنم که خسته و ملول هم نشوید.آیا توانسته باشم از عهده ی این کار برآیم؟ این شما هستید که می توانید در پایان کتاب- مرا درخور آنچه می دانید به نیکی یا بدی یاد کنید.

آرزو دارم که این کتاب را همه بخوانند.نه تنها اهل موسیقی که شاید بسیاری از مطالب آن را بهتر از من می دانند.نه از این جهت که از گذسته ی من با خبر شوند- چه من در میان این سرگذشت- ذره ای بیش نیستم و تنها برای اینکه رشته ی حکایت ها را به هم پیوند کنم- داستان زندگی خود را به میان کشیده ام.روی سخن با دیگر مردم و به خصوص دوستداران هنر است زیرا آن ها هستند که موسیقی امروز ما را می شنوند و رضایت خاطر نمی یابند و چون از گذشته ی آن بی خبرند و نمی دانند چه کسانی در این راه زحمت کشیده و پیش قدم بوده اند- از آن ها که هنر ایران را به پستی کشیده اند- ملول و آزرده شده اند.مقصود من رفع این آزردگی هاست تا صاحب نظران در خلال این سرگذشت- حقیقت را جست و جو کنند و در یابند.به همین جهت از ذکر نکات فنی و اصطلاحات هنری که دور از ذهن نا آشنایان است تا حد امکان صرف نظر کرده و سعی نموده ام که مطالب علمی با عباراتی ساده بیان شود.شک نیست که انجام این منظور کاری آسان نبوده است- شاید هم توفیق نیافته باشم چنانکه در بعضی صفحات ناگزیر شده ام برخی کلمات را در حاشیه ی متن- توضیح دهم تا نکته ی تاریخی به جای نماند و موضوع را همه کس به روشنی دریافت کند.

نوشته ی: روح الله خالقی

http://sazha.blogfa.com/۸۵۰۹.aspx