دشنام

فحاشی و دشنام گویی یکی از بزرگترین گناهان کبیره است که خداوند اهل آن را دوست نمی‌دارد زیرا این گونه افراد با بیان کلام‌های زشت و ناپسند (فحش) شخصیت انسان بودن خود را از دست داده …

فحاشی و دشنام گویی یکی از بزرگترین گناهان کبیره است که خداوند اهل آن را دوست نمی‌دارد زیرا این گونه افراد با بیان کلام‌های زشت و ناپسند (فحش) شخصیت انسان بودن خود را از دست داده و به مرحله‌ای قدم می‌نهند که از حیوانات نیز بدترند چرا که یک انسان مومن و عاقل هیچ گاه زبان خود را به کلام‌های بیهوده و زشت نمی‌گشاید و همیشه سعی بر این می‌دارد که با عقل و منطق رفتار کند. چنانچه امیرمومنان حضرت علی(علیه‌السلام) فرمودند: “ للانسان فضیلتان عقل و منطق فبالعقل یستفید و بالمنطق یفیدی” (و برای انسان دو فضیلت و برتری است : یکی عقل و دیگری منطق، که با عقل حقایق را فرا می‌گیرد و با نیروی منطق فرا گرفته‌ها را به دیگران می‌آموزد.()۱)

لذا هنگامی که یک انسان زبان خویش را به فحش و ناسزا گشوده و از آن ابا نمی‌کند به واقع عقل و منطق خویش را کنار زده و از ایمان خویش بیرون آمده است و با این عمل، خویش را در صف بندگان بد خداوند قرار داده است چنانچه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌‌‌وآله) فرمودند: “ ان شر عباد الله من تکره مجالسته لفحشه” ( به درستی کسانی که در صف بندگان بد خدا قرا دارند کسانی هستند که مردم از مجالست با آنان کراهت دارند زیرا زبانشان آلوده به فحش و دشنام است . ()۲)

خداوند فحش و ناسزا را دوست نمی‌دارد

اگر انسان اندکی تامل نموده و تعقل نماید هرگز وقت و زمان خویش را به بطالت رها نمی‌سازد چرا که انسان بیهوده آفریده نشده است که عمر خویش را به بیهودگی سر نماید. لذا انسان عاقل و مومن همیشه سعی می‌نماید که هیچگاه قدمی را بر خلاف امر پروردگار بر نداشته و لحظه‌ای از ذات اقدس او غافل نگردد چه رسد که بخواهد آنچه را که خداوند دوست نمی‌دارد انجام دهد. حال در اینجا نیز که بحث ما فحش و ناسزاگویی است با توجه به روایات و آیات در می‌یابیم که خداوند فحش و ناسزا را دوست نمی‌دارد چنانچه پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله ) فرمودند: “ ایاکم و الفحش فان الله لا یعب الفحش و لا التفحش “(بپرهیزید از فحش که خداوند فحش متظاهر به فحاشی را دوست نمی‌دارد ()۳)

توصیه امام صادق (علیه‌السلام) به سماعه

سماعه می‌گوید: خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسیدم ،‌حضرت بدون مقدمه به من فرمود : ای سماعه! این چیست که بین تو و آن کسی که عهده‌دار امور شترهای توست جریان دارد ،‌بپرهیز از اینکه فحاش باشی، بپرهیز از اینکه با فریاد حرف بزنی و این و آن را مورد لعن خود قرار دهی .)

عرض کردم به خدا قسم او به من ظلم کرده است فرمود: اگر واقعا به تو ظلم نموده است از نظر معنوی نفعی بیشتر عایدت گردید است. فحش دادن نه از روش ماست ونه اجازه می‌دهیم که شیعیان ما نسبت به این عمل گرایش یابند تو از خداوند طلب مغفرت کن و این عمل را تکرار منما. عرض کردم : می‌روم استغفار می‌کنم و از این پس به فحش خود را آلوده نمی‌نمایم.(۴)

حرام بودن بهشت بر فحاش و ناسزاگو

همان طور که بیان گردید خداوند عالمیان فحش و ناسزاگویی را دوست نمی‌دارد و کسی که به این عمل مبادرت ورزد بهشت را بر او حرام نموده است. چنانچه حضرت موسی‌بن جعفر (علیه‌السلام) فرمودند: “ان الله حرم الجنه علی کل بزی قلیل الحیاء لایبالی ما قال و ما قیل قیه” ( خداوند بهشت را حرام نموده بر کسانی که دارای زبانی فحاش‌اند و حیای آنها کم است.باک ندارند از اینکه خودشان چه می‌گویند و باک ندارند که درباره آنان چه گفته می‌شود.()۵)

باطل شدن روزه

فحش وناسزاگویی یکی از مواردی است که باعث ابطال روزه روزه‌دار می‌گردد. چنانچه امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: پدرم می‌فرمود : رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) از زنی روزه دار شنید که به کنیزش فحش می‌داد پس دستور داد طعامی حاضر نمودند و به آن زن فرمود :‌بخور،‌پاسخ داد: ای رسول خدا! من روزه‌ام. آن‌گاه پیامبر (صلی‌الله علیه و آ‌له) فرمود : ( تو چه روزه‌داری هستی که به کنیزت فحش دادی ؟ ) به راستی که روزه تنها خودداری از خوردن و آ‌شامیدن نمی‌باشد. فقط و فقط خداوند آن را (روزه‌ را ) به‌عنوان مانعی از سایر زشتی‌های رفتاری و گفتاری قرار داده است. زشتی‌هایی که روزه را می‌شکند(باطل می‌کند ) چقدر روزه داران (حقیقی) اندک و گرسنگان فراوانند ()۶)

از فحاشی و ناسزاگویی بپرهیزیم

با توجه به آیات و روایات که موجود است بر هر انسانی که خود را انسان می‌خواند و بر هر مومنی که خود را مومن می‌داند واجب است که از این عمل قبیح (فحش و ناسزاگویی) پرهیز نموده و هیچ گاه زبان خویش را بر این الفاظ زشت و ناپسند نگشاید .

ان‌شاءالله که تابع باشیم.

منبع :

-۱ غررالحکم، ص ۵۸۳

-۲ کافی، ج ۲، ص۳۲۵

-۳ محجه البیضاء ، ج ۵، ص ۲۱۵

-۴ کافی ، ج ۲، ص ۳۲۶

-۵ تحف العقول ، ص ۳۹۴

-۶ کافی ، ج ۴، ص ۸۷

علیرضا احمدی