احتمال بسیار زیادی وجود دارد که نخستین نخ‌ها به روشی مشابه آنچه به‌عنوان ریسندگی الیاف آزاد شناخته می‌شود، ریسیده می‌شده است، این فن بسیار ابتدائی است و هنوز برخی از قبایل آمازون برای ریسیدن پنبهٔ وحشی آن را به‌کار می‌برند. نخ را مثلاً بین شست و انگشت سبابه می‌تابانند و نیز تودهٔ الیاف بین کف دست و ران کمی شکل می‌گیرد. چند لیف را از تودهٔ الیاف جدا می‌کنند و آن را به انتهای نخ وصل می‌کنند، که در اثر تاب دادن به نخ ملحق می‌شود. نخ حاصل را بر روی یک تکه چوب می‌پیچند، دوک طی رشتن نخ بی‌حرکت باقی می‌ماند. این کار عملی بسیار کند است.

ما هرگز نخواهیم دانست چه کسی ایدهٔ جایگزینی تاب بین انگشتان با استقرار دوک نخ روی پایه را یافت تا این روش را به نام او بنامیم. از آن پس دیگر لازم نبود الیاف را یکی‌یکی از دستهٔ الیاف جدا کرد، بلکه کافی بود الیاف را با انگشتان کشش داد تا ضخامت رشتهٔ حاصل از دستهٔ الیاف باز شده به حد لازم برسد و سپس رشتهٔ حاصل را رها کرد تا بین انگشتان بلغزد و به نخ حاصل در اثر چرخش دوک تاب داده شود.

برای تنظیم تاب، این اندیشه به وجود آمد که بر رشتهٔ الیاف قطعه‌ای سنگین از جنس سنگ یا گل پخته آویخته شود که وظیفهٔ گردهٔ کوچک ریسندگی را برعهده داشت. در شروع، دوک را با دستها به چرخش در می‌آورند و همزمان با آن، انگشتان الیاف را کشش می‌دهد، انتهای نخ حاصل بر روی شکاف دوک ثابت می‌شود، به طول نخ اضافه می‌شود و هنگامی که دوک به زمین می‌رسد، طولی از نخ تابیده را بر روی دوک می‌پیچند و انتهای نخ را در شکاف دوک قرار می‌دهند و مجدداً شروع می‌کنند.

دستگاه نخ‌ریسی خیلی ساده است، یک چوب و یک گردهٔ کوچک، که این گرده‌ها را به فراوانی در حفریات باستان‌شناسی می‌توان یافت. این روش ریسندگی در نقاشی‌های دیواری مصر نشان داده شده و تا آغاز قرن نوزدهم معمول بوده است.

نقاشی‌های دیواری مصری فن بافندگی را نشان می‌دهد، که هنوز در روستاهای عقب ماندهٔ آفریقای مرکزی معمول است، طول معینی از نخ‌های تار کشیده می‌شود و با لغزاندن نخ‌های پود از میان نخ‌های تار و محکم کردن آنها به‌وسیلهٔ تخته‌ای چوبی، نوار کم عرضی از پارچه بافته می‌شود. گاهی نیز نخ‌های تار را در جهت عمودی می‌آویزند.

در عصر یونان و روم باستان، پیشرفت این فنون به کندی صورت گرفت. تولید اندک بود، چند گرم نخ در ساعت ریسیده می‌شد، کیفیت و ضخامت نخ متغیر بود و شمارهٔ نخ بکار ریسنده که به‌نظر می‌رسد تقریباً همیشه زن بود بستگی داشت. پشم را با محلول‌های گیاهی یا حیوانی رنگرزی می‌کردند، به‌طور مثال محلول به دست آمده از صدف فرفری که صدفی دریائی است. کشف این رنگدانه به فنیقیان نسبت داده شده است. در آن دوره می‌دانستند چگونه پارچه‌های پشمی را با خاک مخصوص، یعنی خاک نمدمالی، نمدی کنند. بردگان انجام این کار طاقت‌فرسا را به عهده داشتند، زیرا عملیات مکانیکی با پا انجام می‌شد که ریشهٔ کلمهٔ نمدی کردن از آن گرفته شده است. بالاخره برای آنکه پارچه‌ها کرکدار شود، آنها را با نوک خارهای پرداخت کننده خار می‌زدند.

اگر به خاطر بیاوریم که ارسطو نوشته است امکان لغو بردگی وجود می‌داشت اگر ماکو خودش حرکت می‌کرد، می‌توان به اهمیت نیروی کارگری در نساجی پشمی آن دوره پی برد.

پس از جنگ‌های بزرگ بین کشورها، ریسندگی و بافندگی بکار خانگی تبدیل شد و در نتیجه همه‌جا ریسیدن و بافتن انجام می‌شد.

از جمله پیشرفت‌های فنی قرون وسطی، چرخ ریسندگی است که در آن دوک به‌طور افقی قرار می‌گرفت و توسط فلکه و یک چرخ بزرگ به حرکت در می‌آمد. در قرن نوزدهم، چرخ ریسندگی ساکسون مجهز به پرواز (فلایر) که تاب دادن و پیچیدن نخ را همزمان انجام می‌داد، ساخته شد و به تدریج متناسب با حصول اطیمنانی نسبی، تجارت رونقی پیدا کرد و صنایع دستی گسترش یافت. تجارت پشم و نخ در بازارهای مکاره چون بازار مکارهٔ شامپاین انجام می‌گرفت و همکاری‌ها برای ویژگی‌های منسوجات تجاری تولید تمرکز می‌یافت. این منسوجات غالباً کم عرض بود زیرا باید ماکو را با دست عبور می‌دادند و بافت‌ها از نوع ساده بود. ریسنده بیش از ۱۰ تا ۲۰ گرم در ساعت نخ نمی‌ریسید و تا ظهور ماشینیسم، ریسندگی مشغله غالب زنان بود.

ریسندگی و الیاف مصنوع

انسان برای پوشش خود از پارچه استفاده می‌کند یعنی مجموعه‌ای از نخ که معمولاً در دو جهت عمود بر هم از میان یکدیگر عبور داده شده‌اند. نخ‌ها از الیاف گیاهی یا حیوانی به دست می‌آیند. الیاف باید در هنگام نخ ریسی دارای طول کافی باشند تا بتوانند روی هم قرار گیرند و تشکیل نخ ممتد، نرم و محکم را بدهند.

مهمترین الیافی که در ابتدا مورد استفده قرار گرفت پشم، سپس کتان، پنبه و ابریشم بود. تا اواخر قرن نوزدهم، الیاف طبیعی به صورت تنها بکار می‌رفت. مهمترین آنها الیاف گیاهی و ساختار اصلی آن سلولوز است.

در سال ۱۸۸۵، اولین پارچهٔ مصنوعی همراه با مشکلات بزرگ فنی به شکل صنعتی ساخته شد. این پارچه از الیاف سلولز نیترات تهیه شده بود. الیاف سلولوز نیترات خود در سال ۱۸۸۳ توسط براکونو و پلوز تهیه و بعدها به صورت صنعتی توسط شون بین تولید شد.

در سال‌های آخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، الیاف جدیدی که از مشتفات سلولوز بود به نام ابریشم مصنوعی تولید و همین محصول بعدها به نام رایون معروف شد. به‌دنبال تآن، رایون کاپرو ـ آمونیاکال، ویکز و سلولوز استات تهیه شد.

لازم به یادآوری است که در این دوره ساختار الیاف منسوجات طبیعی ناآشنا بود، نتیجتاً اطلاعاتی در مورد شرایط نخ‌ریسی و بهبود کیفیت الیاف نساجی نمی‌توانست وجود داشته باشد. به همین دلیل است که پژوهشگران فنی تنها به سمت تهیهٔ مشتقات سلولوزی کشیده شدند تا بتوانند پس از حل کردن آن در حلال‌های مناسب آن را به صورت نخی که شبیه نخ ابریشم است در آورند.

امروزه ما می‌دانیم که سلولوز، درشت مولکول بلند نخی شکلی است که اسکلت آن در رایورن‌های مختلف حفظ شده است و هم‌اکنون این الیاف غیر طبیعی (ولی تهیه شده از درشت مولکول موجود در مواد طبیعی‌ به نام الیاف مصنوعی نامیده می‌شوند.

همزمان با تهیهٔ الیاف مصنوعی، بررسی‌های وسیعی روی ساختار مولکولی الیاف طبیعی و مصنوعی انجام گرفت که مبنایی شد برای ایجاد رشتهٔ جدیدی از شیمی به نام شیمی درشت مولکول‌ها یا شیمی بسپار. این بررسی‌ها شرایطی را فراهم کرد تا یک مادهٔ بسپاری توانست به صورت نخ قابل ریسندگی درآید. از این به بعد راه برای تهیهٔ الیاف منسوجات سنتزی باز شد. این الیاف مواد درشت مولکولی بودند که به وسیلهٔ فرایندهای بسپارش افزایشی و بسپارش مرحله‌ای به‌دست می‌آیند و می‌توانند به صورت نخ درآیند و سپس بافته شوند.

رابطه میان خصوصیت‌های منسوجات و ساختار مولکولی

تمام مواردی که برای بافته شدن مناسب هستند الیاف ساخته شده از درشت مولکول‌های یک بعدی (یا خطی) می‌باشند. این الیاف می‌توانند دارای ریشهٔ گیاهی (مثل پنبه) حیوانی (مثل پشم) یا حتی معدنی (مثل پنبهٔ کوهی) باشد. البته شیشه، اکه یک درشت مولکول سه بعد است، می‌تواند به حالت مذاب به صورت نخ درآید و سپس بافته شود ولی این یک استثنا بیشتر نیست.

همان‌طور که اشاره شد الیاف منسوجات سنتزی از درشت مولکول‌های طویل خطی به دست آمده‌اند ولی این بدان معنی نیست که تمام مواد درست مولکلولی خطی لزوماً خصوصیات منسوجات را از خود نشان دهند. برای مثال، متیل سلولوز و کائوچو از درشت مولکول یک بعدی تشکیل شده‌اند ولی نمی‌توانند ریسیده شوند.

ابتدائی‌ترین کیفیتی که الیاف نساجی باید دارا باشند مقاومت مکانیکی بالاست، این مقاومت نتیجهٔ عمل متقابل میان درشت مولکول‌ها می‌باشد. در این صورت لازم است زنجیرهای درشت مولکول به‌طور موازی و در حالت کاملاً معین در کنار هم قرار گیرند تا عمل متقابل جانبی آن حداکثر تأثیر را داشته باشد به عبارت دیگر الیاف باید حالت بلورین خود را، که در هنگام کشیدگی و نخ‌ریسی حاصل می‌شود، نگاه دارند. سایر خصوصیاتی که از الیاف نساجی باید دارا باشند عبارت است از، مقاومت در مقابل آب و مواد شیمیائی پایداری در مقابل گرما، رنگ‌پذیری و غیره.

ریسندگی به حالت مذاب یکی از سه فرایند عمدهٔ ریسندگی است. اصولاً واژهٔ ریسندگی، که برای الیاف طبیعی به کار برده می‌شود، معرف به هم تابیدن الیاف کوتاه جهت تولید الیاف بلند و ممتد است. این واژه در صنایع جدید الیاف سنتزی برای فرایند تولید رشته‌های بلند و ممتد استفاده می‌شود.

الف) ریسندگی به حالت مذاب: این فرایند در واقع همان فرایند روزن‌رانی به حالت مذاب است. در این نوع ریسندگی بسپاری، که در هنگام ذوب گرانروی بالائی دارد مثل پلی‌پروپیلن، با استفاده از پمپ به حالت مذاب از رشته‌ساز عبور داده می‌شود و سپس با عبور دادن جریان هوا رشته‌ها حالت جامدی به خود می‌گیرند.

ب) ریسندگی به حال خشک: در این فرایند بسپار را در یک حلال (طوری که محلول گرانروی به دست می‌آید) حل می‌کنندو سپس محلول را مانند روش قبل توسط پمپ به طرف رشته‌ساز هدایت می‌کنند، رشته‌های تولید شده برای تبخیر و جداسازی حلال از اتاق گرم عبور داده می‌شوند.

ج) ریسندگی به حالت مرطوب این فرایند ریسندگی به حالت خشک است با این تفاوت که برای جداسازی حلال، رشته‌های تولید شده را از ظرفی که محتوی حلال امتزاج‌پذیر با حلال بسپار اولیه است عبور می‌دهند بدین ترتیب، حلال از رشته‌ها جدا می‌شود و پس از خشک کردن به‌صورت جامد در می‌آیند. لازم به تذکر است که در بعضی موارد از آب نیز می‌توان به‌عنوان حلال استفاده کرد برای مثال، چنانچه پلی‌آکریلونیتریل در متیل فرمامید را زا ظرف محتوی آب عبور دهیم متیل فرمامید با آب امتزاج‌پذیر است و باعث جدا شدن حلال از پلی‌آکریلونیتریل می‌شود.

ریسندگی بارینگ ـ دستگاه

بخش مهمی از مجموع نخ‌های تولید شده دنیا، بر روی چهار چوب‌های نخریسی رینگ (Ring) تولید می‌شود. اگرچه تولید کنندگان بی‌شماری به ساخت ماشین‌های نخریسی رینگ مبادرت می‌ورزند. اما همگی اصول مشابه را به‌کار می‌گیرند. در طی روند نخ‌ریسی در نتیجه نخی که میان سه جفت غلتک سیستم کشش قرار می‌گیرد کش می‌یابد نتیجه نخ با دست میان غلطک‌های انتهائی قرار می‌گیرد که چنگ‌های آن رشته را به‌سوی سیستم کشش می‌کشاند و در سیستم فوق نیز غلتک‌های میانی که پوششی از آبرون دارند. رشته را در اختیار می‌گیرند. کشش معمولاً ۴/۱ ـ ۲/۱ دور است که برای فائق آمدن بر نیروی چسبندگی کافی است. نیروی فوق‌الذکر در طی فرآیند تاب دادن نخ‌ها و ایجاد پیچ وتاب در نتیجه نخ پدید می‌آید.

با سیستم ریسندگی رینگ نخ‌ەا متفاوت از نوع نامرغوب یا مطلوب با تراکم طولی معادل ۰۰۶/۰، ۶/۰ گرم بر متر تولید می‌شود این سیستم مصارف تجاری بسیاری دارد.

ریسندگی و بافندگی در ایران

سرزمین ایران از دیدگاه پیشینهٔ تاریخ بافندگی و نیز پیدایی و تکامل روش‌ها و ابزارها و تولیدات نساجی در تاریخ صنایع ملت‌ها بی‌همتاست. موقعیت جغرافیائی ایران و پدیده‌های اجتماعی همواره موجب آن بوده است که این صنعت نه تنها از ایده‌های نوظهور مردمان ایران بهره گیرد بلکه تأثیر فرهنگ‌های چین و مصر و میانرودان که پیوند آن‌ها با یکدیگر از طریق سرزمین ایران انجام می‌گرفته، در گسترش صنعت ریسندگی و بافندگی نقش عمده‌ای داشته است.

از دیدگاه پیشینهٔ تاریخی، آغاز نساجی در ایران را می‌توان تا ابتدای عصر نوسنگی دنبال کرد. شواهدی از ریسندگی پشم بز و گوسفند در غرا کمربند در نزدیکی بوشهر بدست آمده و آزمایش آنها نشان داده است که ریسندگی در ایران از حدود ۶۵۰۰ سال پیش از میلاد در ایران سابقه داشته است.

شواهد دیگر متعلق به ۷۰۰۰ سال پیش ادامهٔ این صنعت را در فلات ایران تأیید می‌کند. آثا تاریخی دیگر که در شوش بدست آمده و قدمت آنها در حدود ۳۰۰۰ تا ۳۵۰۰ پیش از میلاد است نمایشگر آن است که این صنعت بتدریج تکامل یافته و صورت‌ەای اولیه بافندگی و فرم‌های تکاملی آن با گذشت زمان در ایران پدیدار گشته است، در تپه‌ٔ حصار دامغان نیز میله مفرغی مخصوص ریسندگی متعلق به ۳۰۰۰ پیش از میلاد پیدا شده است. در حدود ۱۰۰۰ پیش از میلاد بافندگی با تارهای رنگین که در آنها بر روی بافته نقوشی ایجاد می‌شد، روا گشت و برای بافندگی با نقوش و فرم‌های تزئینی مصالح پارچه‌ای و فلزی مورد استفاده قرار گرفت.

در ایران دورهٔ اشکانی صنعت بافندگی در چین تا حدی در روش‌های بافندگی ایران تأثیر گذاشت و روی‌هم رفته در این دوره گام‌های دیگری در سیر تکاملی نساجی بر داشته شد و ایران از روش‌های بافندگی چینی نیز بهره‌مند گردید.

در دروهٔ ساسانیان نیز صنعت نساجی با ابداعات تازه‌ای که از چین ریشه گرفته بود. (و پیشینهٔ آن صنعت در چین به هزاره دوم پیش از میلاد می‌رسید) سیر تکاملی خود را دنبال کرد. بهره‌مندی ایران از نساجی چین بنوبه‌ٔ خود در سرزمین‌های غربی ایران نیز منعکس گردید و روش‌های تازه‌ای که از چین به ایران راه یافته بود از راه ایران به بیزانس، ایتالیا و اروپای شمالی رفت. از پدیده‌های تازهٔ نساجی که در زمان ساسانیان آغاز شد کاربرد طرح‌های آزاد و بدون فرم هندسی در بافندگی بود. در نتیجه، از این دوره به بعد در بافندگی کاربرد نقش‌های جانوران و گیاهان روا گردید و این تحول در نساجی مدیون تغییراتی بود که به ابزارهای نساجی داده شد. تغییر و تکامل ابزارهای بافندگی در ایران دورهٔ ساسانی نتیجه تماس‌هائی بود که این کشور با چین داشت و از این رفت و آمدهای متقابل هر دو کشور بهره‌های فراوانی گرفتند.

الیاف و مصالح نساجی

پشم گوسفند از دوران پیشین در صنعت بافندگی در ایران زمین به‌کار می‌رفته است. پرورش گوسنفد در ایران از دوران نوسنگی آغاز گشت. و انواع گوسفند در دوران‌های مختلف برای تهیهٔ پشم پرورش یافت. از انواع دیگر پشم که در بافتن لباس به‌کار می‌رفته است، پشم نرم بز و نیز پشم شتر است که از پشم شتر لباس‌های نمدی فراهم می‌شده است.

از الیاف دیگر که از دوران نوسنگی در ایران برای تهیه پارچه‌ی حصیری و ریسمان در ایران و به‌ویژه در بخش‌های شمالی به‌کار می‌رفته کتان و الیاف کنف است.

از جمله مصالح نساجی دیگری که از هند به ایران و میانرودان آمد پنبه است. پنبه حدود ۳۰۰۰ پیش از میلاد در مهنجودارو در هندوستان برای بافندگی بکار می‌رفته است. سناخریب پادشاه آشور در ۶۴۰ پیش از میلاد در میانرودان اقدام به کشت پنبه کرد. پلینی در نوشته‌های خود کشت پنبه را در خلیج‌فارس یاد کرده است. واژه‌ٔ فارسی کرباس که پارچه‌ای پنبه‌ای است، از ریشه سانسکریت آن کراباسا مشتق شده است. کلمهٔ پنیر نیز دارای ریشه پارسی میانی است که پمبک نامیده می‌شده و در زمان اشکانیان بکار می‌رفته است. مارکوپولو جهانگرد ایتالیائی نیز از کشتزارهای فراوان پنبه که در ایران دیده یاد کرده است.

از مصالح بافندگی دیگر که از دیرزمان در ایران بکار می‌رفت، ابریشم است. ابریشم از چین به ایران آمده و بعدها نیز از راه ایران به سرزمین‌های غربی رفته است.هرودوت بافته‌های ابریشمی را بافته‌های مادی می‌نامد و علت این نامگذاری از طرف او این واقعیت بوده که ابریشم از راه ماد به یونان وارد می‌شده است. در زمان اشکانیان جادهٔ ابریشم که چین را از راه ایران به سواحل مدیترانه پیوند می‌داد کشیده شد. تجارت ابریشم که برای بازرگانان بسیار سودآور بود عموماً از طریق این راه انجام می‌شد. تجارت ابریشم در دوران ساسانی نیز از راه ابریشم ادامه یافت. در زمان جنگ‌های ایران و بیزانس (حدود ۵۳۰ م) صادرات ابریشم به بیزانس قطع شد و در نتیجه تعدادی از صنعت‌کاران ابریشم و بازرگانان بیزانسی به ایران مهاجرت کردند.

اصول فنی در تاریخ بافندگی در ایران

در دوران هخامنشیان و پیش از آن بافته‌ها فرم ساده‌ای داشتند و شامل نخ‌های تار و ژودر بودند که یکدر میان در زیر و رو قرار می‌گرفتند. در دوره‌های اشکانی و ساسانی با نفوذ روش‌های بافندگی چینی دگرگونی‌هائی در بافندگی ایران پدید آمد. پارچه‌های چینی شامل دو تار و یک پود بودند و در آنها پود در میان دو تار قرار می‌گرفت و تنها تارها در پارچه نمایان می‌گشت. در ایران تأثیر بافندگی چینی چنین ظاهر گشت که در آن زمان پارچه‌های ایرانی با یک تار و دو پود (بعوض دو تار و یک پود چینی) بافته شد. نتیجهٔ کار، پارچه‌ای بود که در آن تار در میان دو پود قرار می‌گرفت و از دور نخ ترا دیده نمی‌شد و پارچه پود نما می‌گردید. در بافندگی چینی پارچه‌های مرکب از چهار پود و سه تار نیز (که یک تار ضخیم‌تر از تار دیگر بود) بافته می‌شد و نتیجه کار به‌صورت پارچه‌ای پودنما ظاهر می‌گردید.

در ایران از دورهٔ اشکالی و ساسانی این نوع بافندگی تکمیل شد و بافندگان ایرانی پنج الی شش پود نیز در این نوع بافت بکار بردند. یکی دیگر از ابداعات ایرانیان در روش بافندگی در دوره سلجوقیان پدیدار گشت. در این دوره پارچه‌هائی از دو پود و یک تار بافته شد که در آن تار و پودر هر دو نمایان بودند. همچنین، در این زمان بافتن پارچه‌های کلفت و دولا بافت و پارچه‌های نوع اریب با مصالح ابریشمی روا گردید. در بافندگی دورهٔ صفویه پارچه‌ای ابریشمی بنام (تافته) تولید شد. از مشخصات این تافته‌ها آن بود که در آنها پودها همیشه نمایان‌تر از تارها به‌چشم می‌خورد.