۱) ءدر حال انجام مصاحبه استخدامی بودیم .گفتم خیلی هوای خوردن گز اصفهان را کرده ام . گوشی تلفن را برداشت و زنگ زد به دوستش که از بهترین مارک گز از اصفهان برایمان خرید کند . هفته بعد که امد با چند بسته گز آردی و لقمه ای از بهترین نوع آن . شرمنده اخلاقش شدم.

۲) یکی از دوستان متنی را برایم فرستاد که حکایت آدمخوارانی است که به سازمانی میروند و کارکنان انجا را می خورند تا اینکه به آبدارچی میرسند و صدای همه در می آید و آنها می گویند تا حالا مدیران را می خوردیم و کسی متوجه نشد و حالا که یکنفر را که کار می کند خورده ایم همه متوجه شده اند . …دیدگاه مدیر ستیزی بصورت default در اکثر کارکنان سازمانهای ما وجود دارد . خیلی مهم نیست که مدیر چکار می کند انها فقط مخالفند و دنبال دلایلی می گردند تا این دیدگاه خود را توجیه کنند . یکی از مهمترین دلایلشان همین کار نکردن مدیران است . کار آنچه است که آنها درذهن دارند . آبدارچی کار می کند . کارش مشخص است ملموس است . ولی یک سازمان قهوه خانه نیست که روی کاکل قهوه چی یا همان آبدارچی بچرخد . سطحی نگری در این نگاه شدیدا بچشم می خورد . چون ملموس است خیلی در بین عوام های سازمان هم میشود روی آن مانور داد . چه کسی کار می کند ؟ این بنده خدا که بیل می زند . این آقا ی مهندس چکار می کند ؟ هیچی کار و عرق را یکی دیگر می کند این آقا هم چهار تا نقشه می کشد و ایراد می گیرد . زمانی سازمانهای ما دچار تحول و دگرگونی در میزان بهره وری می شود که بپذیریم کار فکری و یافتن روشهایی بهتر برای انجام کار می تواند باعث دگرگونی مثبت در سازمان شود و در خلا این نگاه عرق میریزیم و کاری را تکرار می کنیم بدون آنکه بدانیم می شود آن کار را بهتر و آسانتر انجام داد .

۳) …به نظر تو شهید شدن امام حسین (ع) به دست شمر دراماتیک تر است یا کشته شدن سهراب به دست رستم؟

-هر دو نمره قبولی می گیرند ،ولی یکی بخاطر غفلت است و دیگری به سبب مظلومیت .

-چه قدر خوب تحلیل کردی . بگو چرا مردم پس از دیدن نمایش تعزیه، شمر را آزار و اذیت می کنند؟

-قطعا از کم عقلی نیست . از تقدیر الهی است .مردم نمی توانند ببینند امام یکطرف افتاده و شمر راست راست می گردد. در حالی که تماشا چی ها ،در تراژدی مرگ سهراب به دست پدرش فقط افسوس می خورند که چرا این دو دچار غفلت شدند .

از کتاب “قصه ی تهمینه” محمد محمد علی

۴) یک آزمایش……یک نشانه….. محتاج بررسی بیشتر…… نگرانی….تامل….. اندیشیدن به پایانی که یک روز می آید …روزی که مثل همه روزهای دیگر است.

۵) یک مدیر می تواند به یک سازمان وجهه و مقبولیت و شخصیت بدهد . یک مدیر می تواند سمبل یک سازمان باشد . اعتبار یک مدیر تبدیل به اعتبار سازمان می شود .اخیرا در تیم فوتبال پرسپولیس می بینید که خیلی ها می گویند ما طرفدار پرسپولیس نیستیم ولی دوست داریم این تیم بخاطر قطبی ببرد . او شخصیت دیگری را در مدیریت و مربیگری ما نمایان ساخته است .حیف است شکست بخورد یا نا امید شود و برود . کسی که محترمانه در مورد رقیب حرف می زند . اشتباهاتش را می پذیرد . به تیم شخصیت می دهد .

۶) قطبی: نیکبخت بهترین و بی انضباط ترین بازیکن تیم است. ….علیرضا خوب می داند که اخرین تصمیم را در تیم من می گیرم و همه باید مطیع باشند . البته در مورد مسائل فنی فوتبال نه چیز دیگر…من دیوانه نیستم که یکی از بهترین بازیکنانم را کنار بگذارم…اما بعضی وقتها این قاطعیت لازم است ….سعی می کردم مدارا کنم …. اگر لازم باشد باز هم قاطعیت بخرج می دهم .

در مدیریت سازمانها نیز برخی مواقع باید سریع و صریح تصمیم گرفت . و اگر انحرافی در حال ایجاد شدن است سریعا جلویش را گرفت . وقتی تشخیص می دهیم و به اطمینان میرسیم باید تصمیم قاطعانه بگیریم . در این مواقع زمان بنفع ما و سازمان نیست .اگر با روال غلط مدارا کنیم با گذشت زمان شرایط برای تغییر سخت تر می شود .

۷) ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست

بی باده ی گل رنگ نمی شاید زیست

این سبزه ی که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه خاک تماشاگه کیست