نگاهی به فیلم کولاک ساخته پیمان ماندگار

● نگاهی به فیلم «کولاک» ساخته پیمان ماندگار؛اتفاق های بزرگ،بغض های کوچک
کولاک فیلم بامزه ای است،یعنی سازنده اش به خوبی به ارزش جذابیت در یک فیلم پی برده و تا سرحد امکان سعی کرده …

نگاهی به فیلم «کولاک» ساخته پیمان ماندگار؛اتفاق های بزرگ،بغض های کوچک

کولاک فیلم بامزه ای است،یعنی سازنده اش به خوبی به ارزش جذابیت در یک فیلم پی برده و تا سرحد امکان سعی کرده این جذابیت را حفظ کند(البته در برخی صحنه ها هم سرنخ از دستش در رفته وجذابیت را فدای چیزهای دیگری کرده که در ادامه به آن ها اشاره می کنم). به همین دلیل هم لحظات با ربط و بی ربط زیادی در فیلم می بینیم که به تقویت همان جذابیت کمک می کنند و کارکرد روایی ندارند،مثل صحنه طولانی(و با تدوین عجیب و غریب) رقص یا صحنه ای که دختر برای اولین بار به خانه می آید و با فریاد صاحب خانه را صدا می زند،ولی تنها گربه ای سیاه سرک می کشد و تمام.یا صحنه فوق العاده آگاه شدن ساکنان خانه از حضور دختر و ...

فیلم آگاهانه محیط حقیقی اطرافش را در هم می شکند و همه چیز را به نوعی منطق کارتونی شبیه می کند(فاصله گذاری درباره این فیلم، مبتذل ترین واژه ای است که به ذهنم می رسد).جالب این که این شکستن حقیقت،آرام آرام و بطئی شکل می گیرد و هوشمندانه تر این که از طریق صدای خارج از کادر(و یا بی ربط به صحنه) به تماشاگر منتقل می شود. صدای بهروز وثوقی در گوزن ها و بعدتر در سوته دلان در حالی که هیچ منبع صوتی معلومی در فیلم گنجانده نشده(مثل ضبط صوت یا فیلم) و اساسا دلیلی برای شنیدنش در نگاه اول وجود ندارد، می تواند یکی از مثال ها باشد. این صداها وصحنه های مربوط به آن هم به نوعی یکی از شخصیت ها را پرداخت می کنند وهم حس درستی به تماشاگر منتقل می کنند. مورد دوم که واقع گرایانه تر هم هست،موسیقی مارش گونه داخل تاکسی است؛ هنگامی که احتمالا دختر جوانی کنار سرباز فیلم می نشیند و بعدتر هنگام سینه خیز رفتن او برای دید زدن دختر درون خانه موسیقی نظامی دیگری شنیده می شود. صدای یک خواننده معروف برای یکی دیگر از شخصیت های فیلم همین وظیفه را به عهده می گیرد... اما همه این صداها(و کل صدای فیلم) در سکانس دعوا دفرمه می شود(که ای کاش اسلو موشن نمی شد).این صحنه آخرین لحظه شکل گرفتن فانتزی و منطق کارتونی در فیلم است؛ فقط کافی است به حماقت شیرینی که در این صحنه وجود دارد نگاه کنیم.

اما شاید این اتهام هم به فیلم وارد باشد که سازنده اش از شکل بخشیدن دراماتیک به داستان نیم بند فیلم،آن هم به شکل تصویری ناتوان بوده و حالا می خواهد با صدا(و آن اتهام همیشگی درباره صدا در سینما:رادیویی شدن) این ضعف را جبران کند،اما من چون فیلم را دوست داشتم(هر چند ایرادهایی هم به آن وارد می دانم)، برای این اتهام هم توجیه دارم؛در ابتدای این مطلب نوشتم که فیلم بامزه است، فانتزی است، محیط واقعی اطراف را می شکند و منطق کارتونی را به کار می برد و حالا می گویم فیلم اساسا در باره فانتزی جنسی چند جوان است و این شکل فانتزی باسینما تحقق پیدا می کند. پس می شود فیلم را به علاقه اروتیک به سینما که جای ناتوانی یا عدم دسترسی به واقعیت جنسی را پر می کند، دانست و سینما هم چیزی به جز تصویر و صدا نیست. در حقیقت صدا در فیلم کولاک علاقه اروتیک فانتزی چهار شخصیت فیلم را به دختر جوانی که چند روز در خانه آن ها ساکن است نشان می دهد و این دقیقا روح فیلم مالنا ساخته جوزپه تورناتوره است؛ مردم دهکده آن فیلم هم از «مالنا» نوعی سمبل اروتیک می سازند و سپس با دست خود آن را خراب می کنند، تورناتوره هم حد اقل در قسمت اول این فرایند با مردم دهکده کاما همراه است.

در نمایی از فیلم ، دختر کلاه سربازی یکی از شخصیت ها را بر می دارد(راستی چرا ما فقط نام یکی از آن ها را می فهمیم؟) وداخل آن می نویسد:«گاهی اتفاق های کوچک باعث بغض های بزرگ می شوند» و بعد که خانه را ترک می کند، همه ساکنان خانه در نماهایی کش دار و اغراق شده گریه می کنند و ما گویا قرار است به همان جمله دختر برسیم. این همان صحنه ای است که در آن سرنخ جذابیت اثر از دست سازنده اش در رفته؛ یعنی به زور هم که شده می خواهد مفاهیم دهن پرکن را به فیلم حقنه کند، در حالی که تا پیش از این هم فیلم درباره مفاهیم بزرگ و انسانی حرف زده و حداقل یکی از وجوه رابطه تماشاگر و سینما را بررسی کرده بود. با توجه به رویکرد نخست فیلم و آن چه در آخر روی می دهد، جمله دختر را این گونه می شود خواند:«گاهی اتفاق های بزرگ موجب بغض های کوچک می شوند».