در دنیای قدیم رساندن پیام و خبر از شهری به شهر دیگر هفته‌ها و ماه‌ها وقت می‌گرفت، چون پیام‌رسان می‌بایست پیاده یا سوار بر اسب از مبداء راه بیفتد، جاده‌های ناهموار و پرپیچ و خم و غالباً ناامن را طی کند، از کوه و دره و گردنه و رودخانه و جنگل و بیابان بگذرد تا در صورت یاری بخت، سرانجام خود را به مقصد برساند و پیام را به گیرنده تحویل دهد.

ایرانیان در دوره هخامنشیان تحولی در کار پیام‌رسانی پدید آوردند و نوعی پست سریع‌السیر ترتیب دادند که آن را (برید) ـ از فعل بردن می‌نامیدند. اسب‌های تازه نفس منزل به منزل آماده بود و چاپار با تعویض اسب خسته خود به سرعت حرکت می‌کرد و پیام‌ها و فرمان‌های حکومت را از مرکز به اقصی نقاط کشور می‌رسانید. اما چنانکه (هرودت) مورخ نامدار جهان باستان روایت می‌کند، در همان زمان، ایرانیان از نوعی سیستم فوری پیام‌رسانی نیز استفاده می‌کردند که به اعلام خبرها و پیام‌های بسیار مهم و فوری اختصاص داشت، بدین گونه که برفراز یک بلندی، مثلاً کوه یا تپه آتش بزرگی برمی‌افروختند، به‌طوری که شعله و دود آن از فواصل بسیار دور قابل رؤیت بود و با خاموش و روشن کردن متناوب آتش طبق فرمول خاص به عوامل خود در مناطق دوردست مورد نظر علامت می‌دادند. به گفته (هرودت) هنگامی که خشایارشا، پادشاه هخامنشی، شهر آتن را فتح کرد، خبر آن به‌همین وسیله به سواحل آسیای صغیر رسانده شد و چاپارهای سریع‌السیر بی‌درنگ از شهر (سارد) به راه افتادند تا در اسرع وقت مژده این پیروزی را به (شوش) پایتخت هخامنشی برسانند.

بدین‌گونه پیام‌رسانی به وسیله افروختن آتش را می‌توان پدر یکی از مهمترین اختراعات عصر جدید یعنی (تلگراف) دانست، با این تفاوت که به جای روشن و خاموش کردن آتش، در سیستم تلگرافی از قطع و وصل جریان الکتریسته استفاده می‌شود و برحسب طول مدت این قطع و وصل علائمی به‌وجود می‌آید که به‌نام الفبای (مورس) معروف است.

برخورد سرنوشت‌ساز اما (مورس) قبل از اینکه به‌عنوان الفبای رمز تلگراف شهرت جهانی پیدا کند، نام یک آدم بود و ای آدم به هیچ وجه فکر اختراع چیزی به‌نام تلگراف را در سر نمی‌پرورانید، چون عاشق نقاشی و طراحی و هنرهای زیبا بود و با مسائل علمی و فنی سروکار نداشت.

(ساموئل فینلی مورس) در سال ۱۷۹۱ در شهر (چارلستون) واقع در ایالت ماساچوست آمریکا متولد شد و پس از گذراندن دوره تحصیلات عمومی، به‌خاطر علاقه مفرطی که به هنر نقاشی داشت، برای فراگیری آن روانه لندن گردید. اقامت او در آنجا به درازا کشید و (مورس) علاوه بر نقاشی و هنرهای زیبا، در رشته‌های دیگری چون ادبیات و فلسفه نیز معلوماتی کسب کرد. پس از بازگشت به آمریکا در شهر نیویورک اقامت گزید و در سال ۱۸۲۶ یعنی در ۳۵ سالگی انجمنی در این شهر بنیان نهاد برای دور هم جمع کردن نقاشان و هنرمندان که بعدها گسترش یافت و به‌نام آکادمی ملی طراحی هنوز هم به فعالیت خود ادامه می‌دهد. بدین‌گونه (مورس) به‌عنوان یک نقاش چیره دست و یک هنرشناس جائی در اجتماع برای خود باز کرد و هنوز هیچ‌گونه تصوری از اینکه روزی به‌عنوان یک مخترع نامش بر سر زبان‌ها خواهد افتاد به ذهنش راه نمی‌یافت.

تا اینکه دوباره سفری به اروپا کرد و پس از مدتی سیر و سیاحت تصمیم به مراجعت گرفت و در کشتی مسافربری (سالی) که او را به آمریکا برمی‌گردانید، یک برخورد ساده و یک گفتگوی کوتاه مسیر زندگیش را تغییر داد.

این برخورد سرنوشت‌ساز با همسفری بود که مثل او از اروپا به آمریکا بر می‌گشت و در میان ارمغان‌هائی که از این سفر با خود می‌آورد، یک آهن‌ربای الکتریکی بود. این دستگاه در آن زمان تازه توسط (آمپر) دانشمند معرو فرانسوی اختراع شده بود. (مورس) به مشاهده آهن‌ربای الکتریکی و شنیدن توضیحاتی درباره آن از همسفرش، تکانی خورد و فکری در ذهنش جرقه زد. او با خود اندیشید که اگر وجود الکتریسیته در هر نقطه‌ای از مسیر جریانش قابل تشخیص باشد، پس می‌توان هر پیامی را به‌وسیله آن از هر نقطه‌ای به نقطه دیگر رسانید.

همین فکر، تلگراف با سیم و سپس بی‌سیم و به‌دنبال آنها رادیو و تلویزیون و همه وسایل ارتباط از راه دور کنونی را به‌وجود آورد!

اولین پیام تلگرافی البته به جز (مورس) دانشمندان و فیزیکدانان دیگری هم در اروپا در همان زمان به‌فکر استفاده از الکتریسیته برای پیام‌رسانی افتاده بودند که از جمله می‌توان از (کارل فردریک گوس) و (اشتاین هیل) دانشمندان آلمانی و (آمپر) فرانسوی و (کوک) و (چارلز وینستون) انگلیسی نام برد، اما دستگاه‌های تلگرافی که آنها ساختند هر کدام مشکلات و مسائلی داشت که کاربرد عملی و عمومی نیافت.

خود (مورس) هم برای عملی کردن فکرش سال‌ها پژوهش و آزمایش و تلاش کرد و همه سرمایه‌ای را که داشت روی این کار گذاشت. حتی زمانی رسید که برای امرار معاش مجبور شد مدتی به کار رنگرزی در و دیوار منازل بپردازد. سرانجام پس از پنج سال کار و زحمت اولین نمونه تلگراف اختراعی خود را به دولت آمریکا عرضه کرد، اما با اینکه دستگاه او از آزمایش‌های متعدد موفق بیرون آمد و عملی بودن آن به اثبات رسید، مقامات دولتی توجه چندانی به آن نشان ندادند. (مورس) از این بی‌اعتنائی مایوس نشد و تصمیم گرفت به اروپا مسافرت کند و اختراعش را به دولت‌های اروپائی ارائه دهد. متأسفانه در آنجا هم روی خوشی ندید و به آمریکا برگشت. سرانجام در سال ۱۸۴۳ کنگره آمریکا موافقت کرد که ۳۰ هزار دلار در اختیار او گذاشته شود تا میان واشینگتون و بالتیمور یک خط تلگرافی بکشد. (مورس) این کار را به خوبی انجام رسانید و برای اولین بار در ۲۴ ماه مه ۱۸۴۴ اولین پیام تلگرافی از واشینگتون به بالتیمور مخابره شد که موفقیت آن نام (مورس) را در سراسر آمریکا بر سر زبان‌ها افکند و در مدتی نه چندان دراز، شبکه‌ای از خطوط تلگرافی شهرهای آن کشور را به هم پیوست.

پس از موفقیت (مورس) در آمریکا، کشورهای اروپائی نیز یکی پس از دیگری شبکه خطوط تلگرافی احداث کردند که اولین کشور، اتریش بود و پس از آن پروس و سپس سوئیس و فرانسه. در سال ۱۸۶۶ برای اولین بار خطوط تلگرافی میان اروپا و آمریکا برقرار شد که کابل‌های آن را به‌ طول ۴۰۰۰ کیلومتر از زیر آب‌های اقیانوس اطلس کشیده بودند. در مراسم گشایش این خط، خود (مورس) هم حضور داشت. او اکنون به اوج شهرت و ثروت رسیده بود و از جمله معدود مخترعانی بود که در زمان حیاتش شاهد نصب مجسمه‌اش در (سنترال پارک) نیویورک گردید. شش سال بعد هنگامی که در ۸۱ سالگی چشم از جهان پوشید، شبکه‌های متعدد خطوط تلگرافی بسیاری از شهرها و کشورهای پنج قاره جهان را به هم می‌پیوست.

جهش بزرگ سیستم تلگرافی (مورس) طی یک قرن اخیر تحول و تکامل فراوان یافته، اما اصول آن تغییری نکرده است. این سیستم براساس قطع و وصل متناوب جریان برق و علاماتی که به‌صورت نقطه و خط در ارتباط با آن روی نوار ضبط می‌شود عمل می‌کند و این علامات را الفبای مورس می‌نامند. در این سیستم از سیم استفاده می‌شود که ناقل الکتریسته است، اما الفبای مورس در تلگراف بی‌سیم هم مورد استفاده قرار می‌گیرد و در اینجا امواج رادیوئی ناقل پیام‌های تلگرافی هستند. اختراع تلفن و رادیو و تلویزیون، یکی پس از دیگری با الهام از اختراع تلگراف و به‌دنبال آن صورت گرفته‌اند و همه آنها پیام‌ها را با سرعت نور، یعنی ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه که حداکثر سرعت ممکن است می‌رسانند. به همین جهت است که ما اکنون از حادثه‌ای در آن سوی کره زمین، در چشم به هم زدنی آگاه می‌شویم و می‌توانیم هرگونه پیام صوتی یا تصویری را از هزاران کیلومتر فاصله دریافت کنیم. بنابراین اگر قرن بیستم را قرن ارتباطات و اطلاعات نامیده‌اند، اسم بی‌مسمائی نیست و مقایسه نحوه و سرعت پیام رسانی‌های کنونی با قرون پیشین، جهشی بزرگ را در تاریخ زندگی بشر نشان می‌دهد.

تلگراف طبلی

میان قبایل ساکن آفریقا و آمریکای مرکزی و پولی نزیا به‌طور گسترده‌ای از طبل در اعلام اخبار سود می‌جویند تا جائی‌که از تلگراف نیز بهتر خبرها را دریافت و بهم منتقل می‌کنند.

در دوره جنگ اول ایتالیا با حبشه، نجاشی امپراتور حبشه از کلیه تغییرات مکانی نیروهای ایتالیائی به سرعت آگاه می‌شد.

در آغاز جنگ دوم ایتالیا با حبشه فرمان بسیج عمومی که در آدیس آبابا صادر شده بود، با تلگراف طبلی پس از چند ساعت همه جای حبشه حتی روستاهای درو افتاده از آن آگاه شدند در جنگ انگلستان بابوئرها در آفریقای جنوبی نیز با تلگراف طبلی گزارش‌های نظامی را به اطلاع می‌رسانیدند.

امر شگفت‌آور از تلگراف طبلی آن است که خبرهای مختلف را به یکدیگر مخابره می‌کنند به زبان‌های کاملاً گوناگون سخن می‌گویند از مضمون تلگراف طبلی آگاه می‌شدند.

تلگراف نوری

این وسیله که در عهد باستان هم وجود داشت، در بیزانس هم رواج یافت. در سده‌های نهم و دهم، زمانی که کیلیکا جنوبی‌ترین مرز بیزانس و سرزمین اسلامی تلگراف نوری اهمیت خاصی یافت. این وسیله سیستمی از آتش و چراغ بود که در تپه‌های متوالی روشن و خاموش می‌شدند و به مرکز آن که در ایوان کاخ بزرگ قسطنطنیه بود می‌رسید با این تمهید خبر هرگونه تجاوز مرزی پس از یک ساعت به پایتخت می‌رسید. لئوی ریاضی‌دان این دستگاه را تکمیل کرد.

تلگراف در ایران

دوازده سال پس از نصب دستگاه تلگراف در وانشگتن، شاگردان مدرسه دارالفنون با راهنمائی استاد خود، مسیو کرشش اتریشی، میان دو اتاق مدرسه خط تلگراف کشیدند و مخابره آزمایشی موفقی انجام دادند (اسفند ماه ۱۲۳۶). در همان سال بین عمار سلطنتی ارگ و باغ لاله‌زار سیم تلگراف کشیده شد و از آن پس مقرر شد که سیم‌کشی به نقاط دیگر شروع شود. در تیر ماه ۱۲۳۸ نخستین خط تلگراف به طول در حدود ۳۰۰ کیلومتر میان تهران و چمن سلطانیه در نزدیکی زنجان ـ که اردوگاه تابستاین ناصرالدین‌شاه بود ـ کشیده شد. این خط در اسفند ماه ۱۲۳۹ به تبریز رسید. از آن پس به تدریج ارتباط تلگرافی میان شهرهای ایران برقرار شد. در سال ۱۲۴۲ خط تبریز به شبکهٔ تلگرافی روسیه متصل شد و بین سران دو کشور ایران و روسیه تلگراف‌های تبریک مبادله شد.