رفتاردرمانی شناختی

این درمان براساس این نظریه استوار است که رفتار را آنچه که افراد درباره خودشان و نقش‌شان در جهان فکر می‌کنند تعیین می‌کند. رفتار غیرتطابقی، ثانویه به افکار ریشه‌دار کلیشه‌ای است که می‌توانند باعث اعوجاج (distortion) شناختی یا اشتباهاتی در تفکر شوند. هدف این نظریه اصلاح اعوجاج‌های شناختی و رفتارهای خودشکنی که از آنها ناشی می‌شوند، می‌باشد. درمان کوتاه‌مدت است و معمولاً ۱۵ تا ۲۰ جلسه در طی یک دوره ۱۲ هفته‌ای می‌باشد. بیماران از اعوجاج‌های شناختی خود و فرض‌هائی که بر آنها استوار می‌باشند آگاه می‌گردند. از بیماران خواسته می‌شود که در منزل در برخی موقعیت‌های استرس‌زا آنچه را که فکر می‌کنند ثبت کنند (برای مثال ”من خوب نیستم“ یا ”هیچ‌کس به من اهمیت نمی‌دهد“) و نیز فرض‌های زمینه‌ای را اغلب نسبتاً ناخودآگاه هستند و شناخت‌های منفی را تغذیه می‌کنند ذکر کنند. این فرآیند ”شناسائی و اصلاح افکار خودآیند ـ automatic“) نامیده می‌شود. مدل‌شناختی افسردگی شامل یک سه‌گانه شناختی (cognitive triad) است، که توصیفی از اعوجاج‌های فکری است که هنگام افسردگی به‌وجود می‌آید. این سه‌گانه عبارت است از:


- دید منفی نسبت به خود.

- تفسیر منفی از تجربیات فعلی و قبلی.

- انتظار منفی از آینده (جدول زیر).


- فرض‌های عمومی شناخت درمانی:
  درک و تجربه در کل فرآیندهای متعالی هستند که هم داده‌های مشاهده‌ای و هم داده‌های درون‌نگری را دربرمی‌گیرند.
  شناخت‌های بیمار حاصل ترکیبی از محرک‌های درونی و بیرونی می‌باشند.
  چگونگی ارزیابی موقعیت توسط بیماران در شناخت‌های آنها نمایان می‌باشد (افکار و تصویر بینائی). این شناخت‌ها جریان هوشیاری یا میدان پدیداری آنها را تشکیل می‌دهد که نشان‌دهنده تصور آنها از خودشان، جهانشان و گذشته و آینده‌شان می‌باشد.
  تغییر در محتوای ساختارشناختی زمینه‌ای آنها بر وضعیت‌ عاطفی و الگوی رفتاری آنها اثر می‌گذارد.
  یا درمان روان‌شناختی، بیماران می‌توانند از اعوجاج‌های شناختی خودآگاه شوند.
  اصلاح این ساختارهای اشتباه ناکارآمد می‌تواند باعث بهبودی از نظر بالینی شود.

خانواده‌درمانی

خانواده‌درمانی براساس این نظریه استوار می‌باشد که خانواده، سیستمی است که سعی می‌کند هومئوستاز را حفظ کند، بدون توجه به اینکه کارکرد سیستم چقدر ممکن است غیرتطابقی باشد. این نظریه ”سوگیری سیستم‌های خانواده ـ family systems orientation“ نامیده شده است و روش‌های آن به‌جای بیماری مشخص، بر روی خانواده متمرکز می‌شوند. بنابراین، به‌تجای بیمارشناختی عضوی از خانواده که بیمار نامیده می‌شود، خانواده، بیمار دانسته می‌شود. یکی از اهداف الی درمانگر خانواده این است که تعیین کند فرد بیمار چه نقش هومئوستاتیک - البته بیمارگونه - در سیستم خانواده خود ایفاء می‌کند.


یک مثال کودک سه‌وجهی (triangulated child) است؛ کودکی که در خانواده بیمار دانسته می‌شود، در واقع با درگیر شدن در تعارض خانوادگی به شکل سیر بلا (scapegoat)، دارو، یا حتی جایگزین همسر، در حال حفظ سیستم خانواده می‌باشد. کار درمانگر این است که به خانواده کمک کند این فرآیند سه‌وجهی شدن را درک کند و به تعارض عمیق‌تری که در ورای این رفتار به وضوح از هم‌گسیخته کودک وجود دارد، توجه شود. روش‌ها شامل طرح‌ریزی مجدد و دلالت مثبت می‌باشند (نام‌گذاری مجدد تمام احساس‌ها و رفتارهائی که به شکل منفی اظهار می‌شوند، به شکلی مثبت)؛ برای مثال ”این کودک غیرقابل تحمل است“ این‌گونه تغییر داده می‌شود: ”این کودک ناامیدانه سعی می‌کند شما را از آنچه در نظرش ازدواج ناموفق است، دور یا حفظ کند“.


اهداف دیگر خانواده‌درمانی عبارتند از تغییر قواعد غیرتطابقی که در خانواده جاری می‌باشند. افزایش آگاهی از پویش‌های بین‌نسلی، متعادل کردن ”دستیابی به فردیت ـ individuation“ و انسجام ”cohesiveness“، افزایش ارتباط مستقیم یک به یک، و کاهش سرزنش کردن و سپر بلا قرار دادن.

درمان بین‌فردی

یک نوع روان‌درمانی کوتاه‌مدت است که ۱۲ تا ۱۶ هفته طول می‌کشد و اختصاصاً برای درمان افسردگی غیر دوقطبی و غیرپسیکوتیک ابداع شده است. تعارضات درون‌ روان‌ مورد توجه قرار نمی‌گیرند. تأکید بر روی روابط بین‌فردی فعلی و راهکارهائی برای بهبود زندگی بین‌فردی بیمار است از داروی ضدافسردگی اغلب به‌عنوان کمکی در درمان بین‌فردی استفاده می‌شود. درمانگر در کمک به تبیین بخش‌هائی که مشکل بین‌فردی بیمار بیشتر می‌باشد، بسیار فعال است؛ این مسئله کانون درمان را مشخص می‌کند (جدول روان‌درمانی بین‌فردی).

جدول روان‌درمانی بین‌فردی

هدف بهبود در مهارت‌های بین‌فردی جاری
معیارهای انتخاب سرپائی، اختلال غیردوقطبی، اختلال افسردگی غیرپسیکوتیک
طول مدت ۱۶-۱۲ هفته، معمولاً جلسات هفتگی
روش اطمینان‌بخشی
روش‌سازی حالات احساسی
بهبود ارتباط بین‌فردی
آزمون ادراک‌ها
رشد مهارت‌های بین‌فردی

زوج‌درمانی (couple therapy) و درمان زناشوئی (marital therapy)

حدس زده می‌شود که تا ۵۰% بیماران در ابتدا به‌علت مشکلات زناشوئی به روان‌درمانی روی می‌آورند؛ ۲۵% دیگر از بیماران همراه با سایر مشکلات دچار مشکل زناشوئی نیز می‌باشند. درمان زناشوئی یا زوج‌درمانی ابزار مؤثری برای کمک به هر دو شریک می‌باشد تا در حالی‌که بر روی مشکلات خود کار می‌کنند، به دانشی از خود دست یابند. زوج‌درمانی و درمان زناشوئی شامل طیف وسیعی از روش‌های درمانی با هدف افزایش رضایت زناشوئی یا توجه به اختلال زناشوئی می‌باشد. همانند خانواده‌درمانی، به‌جای هرکدام از افراد، ارتباط، بیمار در نظر گرفته می‌شود.