در درمان اختلال افسردگی ماژور، روان‌درمانی همراه با داروهای ضدافسردگی مؤثرتر از هر روش به تنهائی است.


ـ شناختی:

درمان کوتاه‌مدت به کمک درمانگر تعامل‌گر و تکالیف خاص به هدف بررسی کردن و تصحیح شناخت‌های منفی و فرض‌های ناخودآگاه زیرساز آن، انجام می‌گیرد که اساس آن تصحیح اعوجاج‌های فکری مزمنی است که منجر به افسردگی شده‌اند؛ به‌خصوص سه‌گانه شناختی احساس درماندگی و ناامیدی در مورد خود شخص، آینده شخص و گذشته او.


ـ رفتاری:

براساس فرضیه یادگیری است (شرطی‌سازی کلاسیک و شرطی‌سازی کنشگر ـ operant). معمولاً کوتاه‌مدت و بسیار سازمان‌یافته است و هدف آن رفتارهای خاص و تعریف‌شده‌ای است که دلخواه فرد نیست. تکنیک تقویت مثبت در شرطی‌سازی کنشگر ممکن است درمان همراه مؤثری در افسردگی باشد.


ـ بین‌فردی:

به‌عنوان درمانی کوتاه‌مدت و خاص برای افسردگی غیرقطبی و غیرپسیکوتیک در بیماران سرپائی شکل گرفت. به‌جای تأکید بر پویش ناخودآگاه و درون‌روانی، به نکات فعلی و جاری درون‌فردی اهمیت داده می‌شود.


ـ درمان مبتنی بر روان‌کاوی:

درمان مبتنی بر بینش، با مدت نامعلوم است که در جهت فهمیدن تعارض‌های ناخودآگاه و انگیزه‌هائی است که ممکن است موجب خلط و ادامه افسردگی شود.


ـ حمایتی:

درمان با مدت نامشخص که هدف اولیه آن تأمین حمایت هیجانی است. به‌خصوص در بحران‌های حاد، مثل سوگ، یا وقتی‌که بیمار در آغاز بهبودی از یک اپیزود، افسردگی‌های ماژور است، ولی نمی‌تواند در درمان‌های مداخله‌گرانه شرکت کند، اندیکاسیون دارد.


ـ گروه‌درمانی:

در بیمارانی که در مرحله حاد خودکشی هستند اندیکاسیون ندارد، بیماران افسرده دیگر ممکن است از حمایت، برون‌ریزی و تقویت مثبت گروه‌ها، و نیز از تعامل‌های بین‌فردی و تصحیح فوری اعوجاج‌های شناختی و انتقال (transference) توسط اعضاء دیگر گروه سود ببرند.


ـ خانواده‌درمانی:

به‌خصوص در موردی‌که افسردگی بیمار استحکام خانوادگی را مختل کند، یا وقتی افسردگی به وقایع خانوادگی ارتباط دارد، یا وقتی توس الگوهای خانوادگی حمایت یا حفظ می‌شود، اندیکاسیون دارد.