به‌دنبال آسيب به اپى‌تليوم ملتحمه، ادم اپى‌تليوم، مرگ سلولى و پوسته پوسته شدن اپى‌تليوم، مرگ سلولى و پوسته پوسته شدن اپى‌تليوم رخ مى‌دهد؛ همچنين ممکن است کموزيس (Chemosis) (ادم استروماى ملتحمه) و تشکيل فوليکول (هيپرتروفى لايه لنفوئيد استروما) وجود داشته باشد. سلول‌هاى التهابى از استروماى ملتحمه به سطح چشم مهاجرت مى‌کنند و در آنجا به همراه فيبرين و موکوس، اگزوداى ملتحمه را تشکيل مى‌دهند که عامل ايجاد حالت کثيفى (mattering) در لبهٔ پلک به‌ويژه هنگام صبح مى‌باشد.


اسمير تهيه شده از اگزودا يا تراشيده‌هاى سطح ملتحمه، بايد با روش گِرم (جهت شناسائى ارگانيسم‌هاى باکتريال) و گيمسا (جهت شناسائى نوع سلول‌هاى التهابي) رنگ‌آميزى شود. نوع سلول التهابى معمولاً نشان‌دهندهٔ نوع عامل آسيب رسان مى‌باشد. سلول غالب در کنژونکتيويت باکتريال، لکوسيت‌هاى چند هسته‌اى و در کنژونکتيويت ويروسي، لکوسيت‌هاى چند هسته‌اى مى‌ياشد. اگر در اثر ايجاد نکروز، غشاء کاذب (Pseudomembrane) يا غشاء حقيقى (True membrane) (مثلاً در اثر کراتوکنژونکتيويت اپيدميک ناشى از آدنوويروس يا کراتوکنژونکتيويت ناشى از ويروس هرپس) به وجود آيد، نوتروفيل‌ها سلول غالب مى‌باشند. در کنژونکتيويت کلاميديائي، نوتروفيل‌ها و لنفوسيت‌ها به تعداد مساوى وجود دارند. در کونژونکتيويت آلرژيک، ائوزينوفيل‌ها و بازوفيل‌ها در بيوپسى ملتحمه وجود دارند ولى در اسمير حاصل از ملتحمه کمتر ديده مى‌شوند. در تمامى انواع کنژونکتيويت، پلاسماسل در استروماى ملتحمه وجود دارد، ولى چون از طريق اپى‌تليوم مهاجرت نمى‌کند، در اگزودا يا تراشيده‌هاى سطح ملتحمه ديده نمى‌شوند؛ مگر اينکه اپى‌تليوم نکروز شده باشد (مثلاً در تراخم). به‌علت اينکه فوليکول‌هاى رسيدهٔ تراخم به‌راحتى پاره مى‌شوند، يافتن سلول‌هاى لنفوبلاستيک در تراشيده‌هاى سطح ملتحمه قوياً نشان‌دهنده تراخم خواهد بود.