پاپيلادما (ديسک مختنق؛ Choked Disk) احتقان غير التهابى ديسک اپتيک ناشى از افزايش فشار داخل جمجمه مى‌باشد که علل شايع آن شامل است بر تومورهاى مغزي، آبسه‌ها، هماتوم ساب دورال، مالفورماسيون‌هاى شريانى وريدي، خونريزى ساب‌‌آراکنوئيد، هيدروسفالى اکتسابي، مننژيت و آنسفاليت.


گاه فردى با شکايت چشمى مراجعه مى‌کند و از ساير جهات سالم است، در اين حالت پاپيلادما اغلب به‌علت هيپرتانسيون ايديوپاتيک اينتراکرانيال مى‌باشد. اين حالت با پاپيلادما و فقدان اختلالان عصبى (به‌جز شايد فلج زوج ‌VI يا نادرتر زوج VII)، تصاوير طبيعى سيستم اعصاب (شامل MRI مغز) و CSF طبيعى (به‌جز افزايش ICP) مشخص مى‌شود. اين حالت پس از رد ساير علل پسودوتومور سربرى يعنى انسداد سينوس وريدى سربرال، مصرف کنتراسپتيو خوراکي، درمان با استروئيد يا اتتراسيکلين، اورمى و نارسائى تنفسي، تشخيص داده مى‌شود.


علل کمتر شايع پاپيلادما شامل است بر تومورهاى نخاعي، سندرم گيلن‌باره، موکوپلى ساکاريدوز و کرانيوسينوزستوز. براى رخداد پاپيلادما فضاهاى ساب اراکنوئيد اطراف عصب اپتيک بايد باز باشد تا افزايش فشار داخل جمجمه به قسمت رترولامينار عصب اپتيک منتقل شود. انتقال آکسونى آهسته و سريع بلوک مى‌شود و اتساع آکسوني، به‌عنوان اولين نشانه پاپيلادما، به‌ويژه در قطبين فوقانى و تحتانى ديسک اپتيک رخ مى‌دهد. پرخونى ديسک، تلانژکتازى‌هاى مويرگى سطحى متسع، محو شدن حدود ديسک و از رفتن ضربانات خودبه‌خودى وريدى نشانه‌هاى پاپيلادماى خفيف است. در پاپيلادماى حاد خونريزى و لکه‌هاى پنبه‌اى رخ مى‌دهد و احتمال آسيب عصب اپتيک و نقص ميدان ديد وجود دارد. ادم اطراف ديسک ممکن است ماکولا را نيز درگير کند. در موارد مزمن روندهاى جبرانى باعث مى‌شود خونريزى و لکه‌هاى پنبه‌اى بسيار کم شوند. پايدارى افزايش ICP باعث مى‌شود ديسک پرخون برجسته، تدريجاً سفيد خاکسترى شود که ناشى از گليوز، آتروفى نورونى و کنستريکشن ثانوى عروق شبکيه مى‌باشد (پاپيلادماى آتروفيک). همچنين ممکن است به‌علت انسداد وريدى پره‌لامينار، کولترال‌هاى رتينو کوروئيدال پرى‌ پاپيلارى رخ دهد. ساير علل اين کولترال‌ها، انسداد وريد مرکزى شبکيه، مننژيوم غلاف عصب اپتيک، گليوم عصب اپتيک، و دروزن سر عصب اپتيک مى‌باشد.


ظرف ۴۸-۲۴ ساعت پاپيلادماى زودرس رخ مى‌دهد و ظرف يک هفته کامل مى‌شود. با درمان کافى ۸-۶ هفته طول مى‌کشد تا پاپيلادماى کامل برطرف شود. پاپيلادماى حاد ممکن است حدت بينائى را با ايجاد هيپراپى کاهش دهد و گاه همراه انفارکتوس عصب اپتيک است ولى در بيشتر موارد به‌جز بزرگى لکه کور ديد طبيعى است. پاپيلادماى آتروفيک مزمن با محدود شدن تدريجى ميدان ديد به‌ويژه در قسمت اينفرونازال همراه است. کاهش ناگهانى ICP يا فشار پرفيوژن سيستولى ممکن است باعث از دست دادن شديد ديد شود.


پاپيلادما اغلب غير قرينه است. حتى ممکن است يک‌طرفه به‌نظر برسد هر چند در اين موارد با آنژيوگرافى فلورسئين معمولاً نشت از هر دو ديسک ديده مى‌شود. در مراحل ديررس گلوکوم نيز پاپيلادما رخ مى‌دهد به‌شرطى که آتروفى اپتيک وجود نداشته باشد و غلاف عصب اپتيک در همان سمت باز باشد. در سندرم فوسترکندى (.Foster Kennedy's S) پاپيلادما در يک طرف و به‌علت فشار تومور آتروفى اپتيک در سمت مقابل رخ مى‌دهد. علت شايع آن مننژيوم بال اسفنوئيد و از نظر کلاسيک مننژيوم شيار بويائى مى‌باشد. در سندرم فوستر کنيد کاذب قبلاً نوروپاتى ايسکميک اپتيک و آتروفى رخ داده است و در حال حاضر نوروپاتى ايسکميک هيپراميک به آن اضافه شده است.


پاپيلادما توسط دروزن عصب اپتيک، ديسک کوچک هيپراپيک و رشته‌هاى عصبى ميلينه شده تقليد مى‌شود.


درمان پاپيلادما در جهت علت زمينه است. در موارد هيپرتانسيون ايديوپاتيک اينتراکرانيال، کاهش وزن و استازولاميد خوراکى معمولاً مؤثر است ولى ممکن است در موارد از دست دادن پيشرونده يا شديد بينائى شنت لومبوپريتونئال يا سوراخ کردن غلاف عصب اپتيک لازم شود.