افسردگى شايع‌ترين اختلال روانپزشکى است و يکى از شايع‌ترين مسائلى است که در پزشکى امروزه ديده مى‌شود. از نظر ميزان شيوع حدود ۴۰-۳۵% تمام ناراحتى‌هاى روانپزشکى را که به مداخله پزشک مى‌انجامد، افسردگى‌ها تشکيل مى‌دهند.


در غالب موارد اين اختلال با مداخله‌هاى درمانى بهبود مى‌يابد. گو اينکه عود کسالت هم به ‌نسبت شايع مى‌باشد و به همين جهت عده‌اى از اختلال افسردگى به‌عنوان ”سرماخوردگى بهداشت رواني“ نام مى‌برند. اختلال افسردگى از کودکى (حتى ۵ تا ۶ سالگي) تا ۵۰ سالگى و گاهى بالاتر يعنى در دوره سالمندى مى‌تواند شروع شود.


بعضى از داده‌هاى همه‌گيرى‌شناختى جديد اين احتمال را به‌وجود مى‌آورند که ميزان بروز اختلال افسردگى اساسى در افراد زير ۲۰ سال به احتمالى در حال فزونى است. شايان ذکر است که شيوع افسردگى در زنان به‌طور تقريبى دو برابر مردان گزارش شده است و متأسفانه ۱۵% بيماران مبتلا به اختلال افسردگى ممکن است در اثر اقدام به خودکشيِ موفق، جان خود را از دست بدهند.


بيماران افسرده ضمن تحمل رنج طاقت‌فرساى درون، بر روى اطرافيان محيط خود اثر نامطلوب و قابل توجهى مى‌گذارند و اين تأثيرها منجر به کاهش عملکرد و کارائى خانوادگى و شغلى و نتايج سوء اقتصادى و اجتماعى مى‌گردد و با کمال تأسف در اکثر جوامع از جمله ايران علائم افسردگى به‌ غلط به ‌عنوان واکنش‌هاى قابل انتظار در مقابل استرس، قرينه‌اى براى ضعف اراده و ايمان و يا تلاش آگاهانه براى کسب نفع ثانوى تعبير مى‌شود و اين مقوله بر استضعاف و رنج درونى مبتلايان به افسردگى مى‌افزايد.


بنابر اين، افسردگى در جايگاه تشخيص از جهت اينکه مى‌تواند حالتى از تغيير و تحول‌هاى طبيعى خلق، نشانه‌اى فرعى از بيمارى‌هاى جسمى و روانى يا اختلال جدى افسردگى باشد و هم‌چنين از جهت شيوع بالا - بخصوص در بين زنان و جوانان - سير بيمارى و پيش‌آگهى آن، تأثير جدى بر روى ديگر افراد محيط و تغيير در شرايط اقتصادى خانواده و اجتماع نقش بسيار رفيع و مهمى در نظام بهداشتي، درمانى و تأمين سلامتى جامعه ايفاء مى‌نمايد.