کورينه باکتريوم ديفتريه نوعى باسيل پلئومرفيک بدون هاگ، غيراسيدفاست، غيرمتحرک و گرم مثبتى است که در اسمير، به‌طور معمول به‌شکل حروف چينى ديده مى‌شود و انتهاى برجسته و چوگان‌مانند آن وجه تسميهٔ Corynebacterium مى‌باشد که از ريشهٔ يونانى Korynee (چوگان) اخذ شده است. بعضى از سويه‌هاى کورينه باکتريوم ديفتريه، توکسين توليد نمى‌کنند و به کورينه باکتريوم‌هاى غير ويرولانت موسومند. البته حدود ۹۴ تا ۹/۹۹% سويه‌هاى گراويس و انترمديوس، قادر به توليد توکسين مى‌باشند، ولى ۲۰-۱۲% سويه‌هاى ميتيس قادر به توليد توکسين نيستند. شيوع سويه‌هاى مولد توکسين و غيرمولد توکسين، برحسب زمان و مکان متفاوت مى‌باشد. به‌طورى که طى مطالعه‌اى از ۲۳۱ سويه بيوتايپ ميتيس، ۱۰۰ سويه آن غير ويرولانت بوده، درحالى که از ۱۱۶ سويه انترمديوس فقط ۴ مورد و از ۱۴۵ سويه گراويس، فقط يک مورد غيرويرولانت بوده است. شايان ذکر است که ويرولانس اين ميکروب، تنها عامل مؤثر بر وخامت علايم بالينى حاصله نمى‌باشد و براى مثال، وضعيت ايمنى بيمار نيز از اهميت زيادى برخوردار بوده، ممکن است يکى از سويه‌هاى گراويس با ويرولانس زياد، تنها باعث ايجاد حالت حاملى در فردى که از ايمنى بالايى برخوردار است، بشود و حال آنکه برخى از سويه‌هاى ميتيس، منجر به ديفترى شديدى در فرد غيرايمن گردد.


به‌نظر برخى از پژوهشگران، واژهٔ ايمنى در رابطه با ديفتري، يک اصطلاح نسبى است و ايمنى مطلق به احتمال زياد مفهومى ندارد و منفى بودن آزمون شيک نيز خود ناشى از وجود سطوح مختلفى از پادتن در بدن افراد مختلف مى‌باشد، هرچند عده‌اى نيز بر اين باور نيستند. به‌طورى که بررسى‌هاى انجام‌شده در هرمزگان، کرج و بعضى از نقاط ديگر ايران، حاکى از ايمنى درازمدت بعد از واکسيناسيون مى‌باشد. طبقه‌بندى بعضى از سويه‌ها تحت عنوان گراويس و سويه‌هاى ديگر تحت عنوان ميتيس، به‌مفهوم ايجاد بيمارى شديدتر به‌وسيله گروه اول و بيمارى خفيف‌تر به‌وسيله گروه دوم نمى‌باشد و چه‌بسا سويه‌هايى از بيوتايپ ميتيس با خاصيت زهرزايى (توکسى‌ژنيسيتهٔ) بيشتر، باعث بيمارى شديدترى بشوند و سويه‌هايى از گراويس با خاصيت زهرزايى کمتر، منجر به بيمارى خفيف‌ترى گردند.


کورينه باکتريوم‌هاى مولد توکسين، يک باکتريوفاژ +Tox را حمل مى‌نمايند و فاز مورد بحث، ميکروب را وادار به توليد توکسين مى‌نمايد. البته اين +Tox فاژ مى‌تواند از يک کورينه باکتريوم مولد توکسين به سويه‌هاى غيرمولد توکسين منتقل شود و موجب توليد توکسين در اين باکترى گردد. اين واقعيت، هم در مطالعه‌هاى آزمايشگاهى و هم در بدن به‌اثبات رسيده است و اين موضوعى است که از سالها قبل، مورد شک و ترديد بوده، ولى امروزه به‌اثبات رسيده است. ازجمله طى مطالعه‌اى مشخص شده است که وقتى يک حامل سويه‌هاى مولد توکسين، وارد جامعه‌اى شده که واجد سويه‌هاى غيرمولد توکسين بوده‌اند، با انتقال فاژ به آنها حداقل باعث تبديل بعضى از آن سويه‌ها به انواع مولد توکسين شده است و بنابراين، درصورت وجود کورينه باکتريوم‌هاى مولد توکسين در محيط، بايد مراقب افراد واجد کورينه باکتريوم‌هاى غيرمولد توکسين نيز باشيم. همچنين بايد توجه داشته باشيم که گاهى سويه‌هاى مولد توکسين و غيرمولد توکسين، به‌طور همزمان در نمونهٔ مورد بررسى وجود دارد و چه‌بسا ممکن است يکى از کلنى‌هاى موجود در محيط کشت، از سويه‌هاى مولد توکسين و کلنى ديگرى غيرمولد توکسين باشد.


نکتهٔ ديگرى که ذکر آن لازم به‌نظر مى‌رسد، اين است که گرچه کورينه باکتريوم اولسرانس بصورت کومنسال در بدن اسب و گاو زندگى مى‌کند، ولى گاهى باعث ايجاد ماستيت در گاوها مى‌شود و در شير گاو يافت مى‌گردد و بيشتر عفونت‌هاى انسانى دربين جمعيت روستايى که در تماس با گاو يا شير خام هستند، عارض مى‌گردد و حاکى از آن است که بيمارى از اين طريق منتقل مى‌شود، ولى تاکنون انتقال انسان به انسان گزارش نشده است.


اين ميکروارگانيسم‌ها را در بيشتر موارد مى‌توان در حلق انسان يافت نمود، بدون اينکه علامت يا نشانه‌اى ايجاد نمايند، ولى با اين حال عفونت ناشى از کورينه باکتريوم اولسرانس قادر به ايجاد فارنژيت يا تونسيليت خفيف تا شديد و تهديدکنندهٔ حيات نيز مى‌باشد و درواقع، سبب بروز بيمارى شبه‌ديفترى همراه با غشاى کاذب و خودنمايى‌هاى قلبى يا نرولوژيک مى‌گردد. اين خودنمايى‌ها، ناشى از تأثير توکسين هستند و بايد با پادزهر (آنتى‌توکسين) ديفترى تحت درمان قرار گيرند. شايان ذکر است که در جامعهٔ روستايى که در تماس با احشام هستند، عفونت انسانى بيشتر در فصل تابستان عارض مى‌شود. درحالى که ديفترى در فصل زمستان عارض مى‌گردد.


نتايج حاصل از اپيدميولوژى مولکولي، حاکى از آن است که کورينه باکتريوم‌ها در يک جمعيت، حالت ثابتى دارند و تغيير در ميزان بروز بيماري، ممکن است ناشى از انتقال فاژبتا، بين سويه‌هايى که از پيش مولد توکسين نبوده‌اند، باشد.