راه ورود عامل جذام به بدن، به‌ طور دقيق مشخص نمى‌باشد و همان‌طور که پيش از اين نيز اشاره شد، دورهٔ کمون آن بسيار طولانى است و پس از طى اين دوره به يکى از اشکال لپروماتو (LL)، توبرکولوئيد (Tuberculoid-TT)، بينابينى (BB)، بينابينى توبرکولوئيد (BT)، بينابينى لپروماتو (BL) و نامشخص (Indeterminate) خودنمائى نموده، در صورتى که درمان نشود، هريک از اين حالت‌ها، با سير جداگانه‌اى ادامه خواهد يافت. به‌ طورى که قبل از کشف پادزيست‌ها (آنتى‌بيوتيک‌ها) مبتلايان به جذام لپروماتو به ‌علت عفونت‌هاى مداخله‌گر، انسداد حلق، يا نفريت آميلوئيدي، جان خود را دير يا زود از دست مى‌دادند و در آنهائى که به ‌طور موقت، جان سالم به‌ در مى‌بردند، کورى عارضه شايعى به‌ حساب مى‌آمد. در حالى که عده‌اى از مبتلايان به نوع بينابينى توبرکولوئيدى (BT) و اکثر مبتلايان به نوع بينابينى و بينابينى لپروماتو، بتدريج دچار ضعف ايمنى سلولى شده، بيمارى آنها به ‌سمت نوع لپروماتو، پيشرفت مى‌کرد، ولى بيماران مبتلا به جذام توبرکولوئيد، و سه‌ چهارم مبتلايان به نوع نامشخص، سرانجام، خودبخود بهبود مى‌يافتند. تأثير تشخيص و درمان زودرس بيمارى در پيش‌آگهى آن حتى در عصر قبل از کشف پادزيست‌ها نيز مورد توجه صاحب‌نظران، بوده است. به‌ طورى که استادمان ابن‌سينا فرموده است کسى که به ‌تازگى مبتلا به جذام شده و اوايل بيمارى را طى مى‌کند، اميد به معالجه‌ او بيشتر است! اما وقتى بيمارى ريشه دوانيد و وضعيت ثابتى پيدا کرد، اگر هم معالجه شود بسيار مشکل است.


با درمان زودرس بيماري، پيش‌آگهى بسيار مطلوب است، به‌ طورى که مرگ ناشى از آن حتى در نوع لپوماتو، بسيار نادر بوده، دراثر آميلوئيدوز ثانويه، حادث مى‌گردد که آنهم با تشخيص و درمان به موقع واکنش اريتم ندوزوم لپروزوم (ENL) به‌ وسيله تاليدوميد، از ميزان بروز اين عارضهٔ خطير و مرگ ناشى از آن کاسته مى‌گردد. بديهى است که آسيب وسيع اعصاب، در مبتلايان به نوع BT و BB که بيمارى آنها ديرتر تشخيص داده شده يا واکنش‌هاى برگشتى (Reversal) به‌طرز مناسبى درمان نشده است، ممکن است عارض گردد. بيمارانى که دچار ضايعه‌هاى ناشى از بى‌حسى اندام‌ها هستند، در صورتى که به ‌اقدام‌هاى درمانى پاسخ ندهند، دچار تغيير شکل اندام و استئوميليت مى‌گردند و گاهى قطع عضو، در آنها لازم مى‌شود. همچنين ايريديوسيکليت، ممکن است منجر به کاهش بينائى يا کورى شود و کاتاراکت نيز به ‌نحو شايعى در نوع لپروماتو، حادث گردد.


نکتهٔ ديگرى که در رابطه با سير طبيعى جذام بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است که در تماس‌يافتگان نزديک با اين بيماران، آزمون پوستى لپرومين با شيوع زيادى مثبت مى‌شود و لنفوسيت‌هاى تغيير شکل يافتهٔ ويژهٔ مايکوباکتريوم لپرا و پادتن‌هاى ويژهٔ اين مايکوباکتريوم در افرادى که با بيماران جذامى تماس نزديک داشته‌اند، حاکى از آن است که عليرغم شايع بودن عفونت، تنها نسبت کمى از افراد، دچار بيمارى بالينى مى‌شوند.


- ميزان حمله‌هاى ثانويه:

بر اساس گزارش‌هاى موجود، تعدادى از موارد تماس خانوادگى با مبتلايان به جذام لپروماتوز، يعنى حدود ۴/۴ تا ۱۲% آنان در عرض پنج سال، علايم بيمارى را نشان مى‌دهند و اين در حالى است که بيمار اصلي، تحت درمان مى‌باشد. زيرا بيماري، به‌ طور معمول طى تماس‌هاى طولانى قبل از درمان، انتقال يافته و به ‌علت طولانى‌ بودن دوره نهفتگي، علايم آن مدت‌ها بعد، در تماس‌يافتگان، ظاهر مى‌شود.


- دوره نهفتگى:

در محدودهٔ ۹ ماه تا ۲۰ سال است و به ‌طور متوسط براى جذام توبرکولوئيد ۴ سال و دو برابر آن براى جذام ليپروماتوز، مى‌باشد. بيمارى بندرت در کودکان کمتر از ۳ ساله يافت مى‌شود، ولى با اين وجود، بيش از ۵۰ مورد آن در کودکان زير يک ‌سال گزارش گرديده، به ‌طورى که کم‌سن‌ترين آنها ۵/۲ ماهه بوده است، واقعيتى که مى‌تواند ناشى از طولانى بودن يا کوتاه بودن دوره نهفتگى بيمارى باشد. لازم به تأکيد است که اين دوره، در نوع لپروماتوز، طولانى‌تر از توبرکولوئيد است.


- روند زمانى:

جذام، روند زمانى خاصى ندارد و با توجه به طولانى‌بودن دورهٔ نهفتگي، باعث طغيان يا همه‌گيرى دوره‌اى نمى‌گردد و حتى با صنعتى‌شدن بعضى از کشورهاى بومى از ميزان بروز آن کاسته شده است.