آمپيم يک فرآيند مترشحهٔ عفونى در درون فضاى پلور است. يافته‌ها ممکن است به افيوژن سادهٔ پلور شباهت داشته باشد. يافته‌هاى شايع‌تر عبارتند از: درد قفسه سينه، هموپتزي، تنگى نفس، ضعف و تب و در موارد شديد، توکسمي. نوع افيوژن اگزوداتيو است. بنابراين، آمپيم توراسيک يک اگزوداى پلورال چرکى مزمن يا حاد است و ممکن است از ارگانيسم‌هاى متعددى از جمله پنوموکوک‌ها، استرپتوکوک‌ها، استافيلوکوک‌ها، باکتروئيدها، اشريشياکلي، پروتئوس و ولگاريس، باسيل‌هاى سل، قارچ‌ها و آميب‌ها ناشى شود. چنين عفونت‌هائى به چند طريق به فضاى پلور گسترش پيدا مى‌کنند: ۱. به‌طور مستقيم از ارتشاح ريوي؛ ۲. از طريق مجارى لنفاوى از عفونت‌هاى مجاور در ريه‌ها، مدياستن، ديوارهٔ قفسه سينه يا ديافراگم؛ ۳. از طريق جريان خون از يک کانون دوردست عفونت؛ ۴. ورود مستقيم به فضاى پلور با تروماى نافذ، برش‌هاى جراحي، درناژ سوزنى از راه پوست يا درناژ لوله‌اى يا آبسهٔ ريوى (افيوژن استريل پلور)؛ ۵. از احشاء توراسيک پاره شده (مثل مري) يا احشاء شکمى جابه‌جا شده (مثل فتق ديافراگماتيک ترومائيِ استرانگوله)؛ يا ۶. از طريق گسترش فرآيندى از زير ديافراگم نظير يک آبسهٔ ساب‌ديافراگماتيک، آبسهٔ کبدى يا آبسهٔ پرى‌نفريک.

يافته‌هاى بالينى

نشانه‌ها و علائم عبارتند از: درد قفسه سينه، تنگى‌‌نفس، تب، ضعف و هموپتيزي. هرچند که بعضى از بيماران دچار مسموميت سيستميک و يا حتى در حال اغماء هستند. بيماران ممکن است دچار سيانوز، هيپوتانسيون، دهيدراتاسيون يا اليگورى باشند. دماى بدن ممکن است به ۶ْ/۴۰ سانتى‌گراد (۱۰۵ْ فارنهايت) نيز برسد. تنفس ممکن است با خرخر همراه باشد و يافته‌هاى بالينى افيوژن پلور نيز شايع هستند. در صورتى‌که تب وجود نداشته باشد، بايد آمپيم را از آمبولى ريوى همراه با افيوژن افتراق داد. يافته‌هاى آزمايشگاهى عبارتند از هماتوکريت حدود ۳۰% - به‌ويژه پس از هيدراتاسيون مجدد - و يک شمارش گلبول سفيد بين ۱۴۰۰۰ تا ۱۸۰۰۰ در هر μL با شيفت به چپ.


استافيلوکوک اورئوس در تمام سنين شايع‌ترين ارگانيسم است که عامل بيش از ۹۰% موارد بيمارى در نوزادان و کودکان محسوب مى‌شود و ممکن است به تشکيل پنوماتوسل منتهى شود. پنوماتوسل يک فضاى کيستى با ديوارهٔ نازک است که در اثر انسداد دريچه‌اى يک برونش کوچک ايجاد مى‌شود. اين نوع پنوماتوسل بايد از فتق خوش‌خيم ديوارهٔ قفسه سينه که به‌همين نام خوانده مى‌شود ولى هيچ ارتباطى به پنوماتوسل عفونى ندارد، افتراق داده شود. پنوماتوسل معمولاً در پنومونى استافيلوکوکى ديده مى‌شود که ممکن است با آبسهٔ استافيلوکوکى هم همراه باشد. هم پنوماتوسل‌ها و هم آبسه‌ها ممکن است بيش از حد بزرگ‌شده و پاره شوند و به آمپيم بى‌انجامند.


آمپيم ناشى از استرپتوکوک پيوژن معمولاً به‌دنبال پنومونى استرپتوکوکى ايجاد مى‌شود. مشخصهٔ آن چرک غليظ سبزرنگ است که در عرض ۲ تا ۳ روز لکوله مى‌شود. آمپيم، بيشتر از آنکه از پاره‌شدن يک آبسه ناشى شود، به‌دليل افيوژن سمپاتيک ثانويه به‌ پنومونى ايجاد مى‌شود. ارگانيسم‌هاى استرپتوکوکى را معمولاً مى‌توان با کشت خلط تشخيص داد (۶۰%) ولى کشت حلق در ۸۰% از موارد منفى است و کشت خون به‌ندرت مثبت مى‌شود. مهم‌ترين راه براى تشخيص، کشت مايع پلور است. در ۹۷% از موارد تيتر آنتى‌استرپتوليزين از ۲۵۰ واحدِ تاد (tad) بيشتر است. ممکن است در آمپيم استرپتوکوکي، پنومونى خفيف بوده و آمپيم تظاهر اوليه بيمارى باشد.


آمپيم باکتروئيدى در زنان جوان مبتلا به عفونت‌هاى لگنى و مردان مسن دچار بيمارى ريوى زمينه‌اي، الکليسم يا سرطان شايع‌تر است . آمپيم در عفونت با اين ارگانيسم در مقايسه با اشريشياکلى يا پسودوموناس آئروژينوزا سريع‌تر ايجاد مى‌شود و ممکن است لکولاسيون تقريباً از همان ابتداى بيمارى نيز وجود داشته باشد. چرکى که تجمع پيدا مى‌کند حجيم، غليظ و بدبو است و بلافاصله پس از تخليه باز مى‌گردد. عفونت مختلط با استرپتوکوک‌هاى بى‌هوازى نيز شايع است.


کلبسيلا پنومونيه عمدتاً بيماران ناتوان، مسن، الکليک يا مبتلايان به بيمارى‌هاى مزمن را گرفتار مى‌کند و معمولاً با تراکم وسيع پارانشيم ريه همراه است. آبسه و حفره در نيمى از بيماران ديده مى‌شود و يک‌سوم از اين دسته از بيماران دچار آمپيم مى‌شوند؛ نکروز وسيع پارانشيم و فيستول‌هاى مکرر برونکوپلورال ناشى از اين ارگانيسم بايد به‌سرعت و شدت تحت درمان قرار گيرد.


درگيرى پلور پس از پنومونى پنوموکوکى معمولاً ۷ تا ۱۰ روز پس از شروع بيماري، و زمانى که بيمار قبلاً درمان آنتى‌بيوتيکى مؤثرى دريافت کرده است ديده مى‌شود.


اشريشياکلي، پسودوموناس و پروتئوس ممکن است در بيمارانى که بيمارى زمينه‌اى سيستميک دارند باعث آمپيم شود.


يافته‌هاى راديوگرافى در تمام موارد عبارت است از کدورت قسمتى از فضاى پلور که گاهى از اوقات با يک سطح مايع همراه است. معمولاً ارتشاح ناشى از پنومونى نيز وجود دارد ولى به‌دليل افيوژن ديده نمى‌شود.

عوارض

عوارض آمپيم عبارتند از: آمپيم اجتناب‌ناپذير (با تهاجم به ديوارهٔ قفسه سينه)، فيستول برونکوپلورال، بزرگى پريکارد، آبسهٔ مدياستينال، استئوميليت دنده‌ها يا غضروف، سپتى‌سمى و مزمن شدن بيماري. در صورت تشکيل فيستول برونکيال به درون آمپيم، براى پيشگيرى از سرازيرشدن چرک به ريهٔ مقابل و درنتيجه پنومونى کشنده، بيمار بايد به‌صورت اورژانس درمان شود.


در صورتى‌که پوشش آنتى‌بيوتيکى کافى باشد، آبسه‌هاى متاستاتيک، به‌ويژه به مغز، غيرمعمول است. چرکى‌شدن طولانى پلور نظير آنچه که در آمپيم پس از پنومکتومى (خارج کردن ريه) رخ مى‌دهد، مى‌تواند باعث رسوب آميلوئيد به‌خصوص در کبد و کليه‌ها شود.

درمان

درمان آمپيم بيوژنيک (چرکي) عبارت است از: تجويز آنتى‌بيوتيک، درناژ فضاى پلور، و به‌ندرت درناژ وسيع جراحي. در درصد کمى از بيماران که افيوژن پلور در آنها جزئى و آبکى است و انتظار مى‌رود که به‌سرعت به درمان آنتى‌بيوتيکى پاسخ دهند، آسپيراسيون براى درناژ فضاى پلور کفايت مى‌کند. با اين حال، حتى در موارد مساعد نظير آمپيم استرپتوکوکى در مردان جوان، در صورتى‌که به‌جاى درناژ با لوله بسته از آسپيراسيون سوزنى براى درناژ استفاده شود، مدت بسترى شدن حدود ۲ هفته افزايش پيدا مى‌کند. به‌طور کلي، درناژ ناکافى اوليه شايع‌ترين علت عدم پاسخ بعدى به درمان است چون باعث لکولاسيون مايع پلور مى‌شود.


در بيشتر مواردى‌که به درناژ ساده پاسخ نمى‌دهند يا زمانى که سطوح متعدد مايع - هوا در تصاوير راديوگرافى نشان مى‌دهد که لکولاسيون قبلاً رخ داده، درناژ فورى فضاى پلور با لوله بسته در زير آب ارجحيت دارد. ممکن است همزمان با کار گذاشتن لوله، دنده نيز به‌صورت موضعى برداشته شود (۵/۲-۲ سانتى‌متر) و توراکس نيز به‌منظور برداشتن بافت نکروتيک و شکافتن‌ محل‌هاى لکولاسيون‌ها به‌صورت محدود مورد بررسى قرار گيرد. درناژ با لولهٔ بسته و با فشار منفي، حجم هواى باقيمانده در فضاى پلور را به حداقل مى‌رساند.


معمولاً پس از ۵ تا ۷ روز، فضائى که با لولهٔ قفسه سينه در ارتباط است از بقيهٔ فضاى پلور جدا مى‌شود و براى جلوگيرى از کلاپس ريه ديگر نيازى به پوشش محل برش نيست. در اين زمان مى‌توان لوله را بريد و قسمتى از آن را که درون ديوارهٔ قفسه سينه قرار دارد براى حفظ مجراى درناژ مزمن باقى گذارد. بعداً اگر اندازهٔ فضاى پلور کاهش نيابد يا نياز به دبريدمان داشته باشد مى‌توان قسمت بزرگترى از دنده و ديوارهٔ قفسه سينه را برداشت، که فلاپ الوسِر ناميده مى‌شود. اين عمل عبارت است از بخيه‌زدن يک فلاپ پوستى به پلور که براى تسهيل مراقبت‌هاى درازمدت، يک سينوس پوشيده از اپى‌تليوم در درون حفرهٔ آمپيم ايجاد مى‌کند.