در برونکوليتياز، يک غدهٔ لنفاوى پارابرونکيال کلسيفيه، با زخم کردن ديوارهٔ برونش به درون آن راه مى‌يابد، سپس با سرفه خارج مى‌شود يا در همان محل باقى مى‌ماند. به‌ندرت ممکن است مواد موکوئيد سفت و خشک‌شده، کلسيفيه شوند و يک برونکوليت يا ”سنگ ريوي“ تشکيل دهند. در اروپا، ۱۰% از بيمارانى که با اين تشخيص تحت عمل جراحى قرار گرفته‌اند، شواهد قطعى دال بر ابتلاء به سل داشته‌اند. در ايالات متحده، هيستوپلاسموز همراه با برونکوليتياز شايع‌تر است.


معيارهاى تشخيصى برونکوليتياز عبارتند از ۱. شواهد برونکوسکوپيک وجود بيمارى در اطراف برونش، ۲. کلسيفيکاسيون‌هاى واضح در ناف ريه، و ۳. فقدان بيمارى ريوى همراه که بتواند علائم بيمار را توجيه کند.


هموپتيزى غيرمنتظره و ناگهانى در بيمارى که از جهات ديگر سالم است، علام اصلى برونکوليتياز است.


ساير علائم عبارتند از: سرفه، تب و لرز و خلط چرکي. ممکن است درد پلوريتيک موضعى يا خس‌خس موضعى نيز وجود داشته باشد. سابقهٔ دفع سنگ در يک‌سوم از بيماران مثبت است. در راديوگرافى قفسه سينه در تمام موارد بدون استثناء کلسيفيکاسيون ناف ريه ديده مى‌شود. يک‌سوم از بيماران دچار پنومونيت انسدادى هستند.


عوارض برونکوليتياز عبارتند از: بيمارى چرکى ريه، هموپتيزى مرگبار، و فيستول برونش به مري.


درمان شامل خارج کردن برونکوليت و درمان داروئى ضايعات همراه مى‌باشد. مداخلهٔ جراحى (شايع‌ترين نوع آن: لوبکتومي) ممک است در ۲۵% از بيماران ضرورت پيدا کند. در فيستول بين برونش و مري، کافى است فيستول ترميم شود.