مراقبت کوتاه مدت از بيمار که شامل بسترى نمودن او به مدت يک شب بعد از جراحى مى‌باشد (انجام جراحى در همان روز بسترى شدن)، مزيت‌هاى زيادى داشته، مى‌توان در اين‌صورت عوارضى را که فوراً پس از جراحى ايجاد مى‌شوند، بهتر مانيتور کرد. در جراحى‌هاى سرپائى معمولاً از بى‌حسى موضعى يا بيهوشى عمومى استفاده مى‌شود. بلوک عصبى محيطى غالباً براى جراحى‌هاى سطحى اندام‌ها ايده‌آل مى‌باشد (به‌خصوص بلوک داخل وريدى Bier). در چنين مواردى مى‌توان از بى‌حسى اپى‌دورال نيز استفاده کرد، ولى بى‌حسى نخاعى توصيه نمى‌شود، زيرا احتمال سردرد پس از آن وجود دارد.

عوارض

پنومونيت در اثر آسپيراسيون

درصد قابل توجهى از مرگ و ميرها، در اثر آسپيراسيون ذرات غذا، اجسام خارجي، خون، اسيدمعده، ترشحات اوروفارنژيال، يا صفرا در هنگام القاء بيهوشى رخ مى‌دهند.


پنومونيت در اثر آسپيراسيون بر يکى از اين دو شکل ايجاد مى‌شود؛ ممکن است در اثر آسپيراسيون غذاى هضم نشده، انسداد مجارى هوا و ديسترس تنفسى ايجاد شود که بسته به ميزان مادهٔ آسپيره شده مى‌تواند شديد و به‌همراه سيانوز و ايست قلبي، يا خفيف و مزمن باشد و به پنومونى لوبار يا تشکيل آبسهٔ ريوى منجر گردد. شکل دوم (و شايع‌تر) پنومونيت در اثر آسپيراسيون، به‌علت آسپيراسيون محتويات معده با pH کمتر از ۵/۲ ايجاد شده، به برونکواسپاسم ناگهاني، برونکواسپاسم، تاکى‌پنه، نفس کشيدن با زحمت، رال، منتشر، سيانوز، و هيپوتانسيون منجر مى‌گردد.


به‌طور کلى بايد معدهٔ هر بيمارى که ظرف ۸ ساعت گذشته غذاى جامد خورده است پر درنظر گرفته شود؛ درنتيجه خطر استفراغ در هنگام القاء بيهوشى وجود دارد. درهرحال بايد دانست که ناشتا بودن به‌مدت ۸ ساعت، تضمينى براى خالى بودن معده نمى‌باشد. در بيماران دچار تروما يا حامله، ممکن است تخليهٔ معده به تأخير بى‌افتد، در نتيجه بايد آخرين غذاى خورده شده و انجام جراحى الکتيو ۱۲ ساعت فاصلهٔ زمانى وجود داشته باشد. تجويز قبلى داروهاى بلوک‌کنندهٔ رسپتور H2 مانند سايمتيدين يا ساير داروها مانند متوکلوپراميد معمولاً توصيه مى‌شود. نوشيدن سيترات سديم در اغلب بيماران باعث افزايش pH معده مى‌گردد، ولى اين‌ کار بايد ۷۵ دقيقه قبل از القاء بيهوشى انجام شود. اگر زمان کافى وجود نداشته باشد، بايد لوله‌گذارى داخل تراشه در زمان هوشيارى و يا بيهوشى به روش القائ ترتيبى سريع براى بيمار انجام گيرد.

هيپرترمى بدخيم

هيپرترمى بدخيم مربوط به بيهوشي، يک بيمارى ارثى است که با افزايش سريع دماى بدن که در صورت عدم درمان اغلب کشنده مى‌باشد، مشخص مى‌گردد. تست انقباض در اثر کافئين - هالوتان، که غلظت کافئين لازم براى ايجاد انقباض در ماهيچه اسکلتى را اندازه‌گيرى مى‌کند، تست استاندارد براى تشخيص استعداد ابتلاء به هيپرترمى بدخيم مى‌باشد. شيوع اين عارضه در اطفال ۱۵۰۰۰/۱ و در بالغين ۵۰۰۰۰/۱ مى‌باشد. اين بيمارى در اثر وجود اشکال در هماهنگى بين تحريک ماهيچه اسکلتى و انقباض آن و غلظت‌هاى بالاى کلسيم در ميوپلاسم ايجاد مى‌گردد. داروهاى خاصى مانند داروهاى بيهوش‌کنندهٔ فرار، سوکسينيل‌کولين يا بى‌حس‌کننده‌هاى آميدى موضعي، معمولاً به مقادير زياد و به‌طور دائم غلظت کلسيم ميوپلاسم را افزايش داده، باعث انقباض مداوم ماهيچهٔ اسکلتى مى‌گردند. نتيجهٔ اين حالت، هيپرمتابوليسم مى‌باشد که شامل تاکى‌کاردي، هيپوکسمى شرياني، اسيدوز متابوليک و تنفسي، و هيپرترمى شديد است. درمان انتخابى عبارت است از تجويز وريدى ۱۰mg/kg دانترولن.


بيماران نيازمند بيهوشى که مستعد ابتلاء به هيپرترمى بدخيم مى‌باشند، بايد قبلاً با روزى ۵mg/kg دانترولن خوراکى در چهار دوز مجزاء، به مدت ۳-۱ روز درمان شده، از تجويز داروهاى قادر به ايجاد اين سندرم در هنگام بيهوشى به اين بيماران خوددارى گردد. در اين بيماران استفاده از هيچ روش بيهوشى کاملاً بى‌خطر نمى‌باشد، گرچه داروهائى که معمولاً تجويز مى‌شوند عبارتند از نارکوتيک‌ها، باربيتورات‌ها، نيتروزاکسيد، و بى‌حس‌کننده‌هاى موضعى استري.

عود انفارکتوس ميوکارد

در بيمارانى که سابقه انفارکتوس ميوکارد داشته‌اند، خطر انفارکتوس مجدد در حوالى زمان عمل جراحى (۸%-۵)، نسبت به بيمارانى که سابقه آنها در اين مورد منفى است (۷/۰%-۱/۰ احتمال انفارکتوس مجدد در چنين افرادى وجود دارد)، بيشتر بوده، ۷۰%-۳۶ احتمال مرگ در اثر اين عارضه وجود دارد. هرچه انفارکتوس قبلى در زمان نزديک‌ترى رخ داده باشد، احتمال انفارکتوس مجدد بيشتر خواهد بود: اگر انفارکتوس ظرف ۳ماه گذشته اتفاق افتاده باشد، احتمال انفارکتوس مجدد بيش از ۳۰% و در صورت فاصله زمانى برابر ۶-۳ ماه، اين احتمال ۱۵% است، در حالى‌که پس از گذشت ۶ ماه، حدود ۵% احتمال انفارکتوس مجدد وجود دارد.


در بيمارانى که اعمال جراحى داخل توراکس يا داخل شکم به‌مدت بيش از ۳ ساعت روى آنها انجام مى‌شود، انفارکتوس ميوکارد شايع‌تر است. محل انفارکتوس قبلي، سابقه جراحى اترواسکلروز شريانى محيطي، محل عمل جراحى اگر مدت آن کمتر از ۳ ساعت باشد، يا داروهاى بيهوشى مصرف‌شده و روش بيهوشي، با ميزان خطر انفارکتوس مجدد ارتباطى ندارند. تشخيص و درمان سريع ايسکمى قلبى در هنگام جراحي، مستلزم مانيتورينگ به‌وسيلهٔ ليد V5 (يک قطبى يا دوقطبي) در بيمارانى که در معرض خطر ايسکمى قرار دارند، مى‌باشد. ليد V4 نسبت به ليد II حساس‌تر بوده، بايد به‌عنوان انتخاب دوم مدنظر قرار گيرد. در هرحال ليد II در تشخيص ديس‌ريتمى‌هاى دهليزى ارجحيت داشته، در مانيتورهاى فعلي، استفاده از آن راحت‌تر مى‌باشد. بهترين کار در بيماران جزء گروه پرخطر، استفاده از هر سه ليد مى‌باشد.


علاوه بر انفارکتوس اخير ميوکارد (يعنى در کمتر از ۶ ماه اخير)، نارسائى احتقانى قلب تنها موردى است که موربيديتهٔ قلبى در حوالى زمان عمل جراحى را پيش‌بينى مى‌کند. در حين جراحي، دو عامل تعيين‌کننده موربيديته، هيپوتانسيون هنگام جراحى و تاکى‌کاردى مى‌باشند.

مسموميت کبدى

نشان داده شده که بيهوشى در اثر هالوتان به نکروز وسيع کبد پس از جراحى ارتباطى نداشته، استفاده از آن در جراحى‌هاى کبد و مجارى صفراوى بى‌خطر است. در هر حال ممکن است تجويز مکرر هالوتان در فواصل زمانى کوتاه باعث هپاتيت خفيف شود، گرچه شيوع اين عارضه بسيار کم مى‌باشد. ممکن است هپاتيت در اثر يک واکنش آلرژيک ايجاد شود. اين عارضه با ائوزينوفيلى همراه است. اختلال شديدتر عملکرد کبدى به‌دنبال تجويز مکرر هالوتان يا يکى از متابوليت‌هاى آن عارض مى‌گردد. احتمال دارد که هالوتان آنتى‌ژنيسيته هپاتوسيت‌ها را تغيير داده، منجر به توليد آنتى‌بادى عليه کبد شود.