- اختلال دوره‌اى کارکرد حرکتى و بينائي؛ سکتهٔ مغزي، آتاکسى و اختلال عملکرد حسي.

- بروئى‌هاى سرخرگى گردن يا ضعيف‌شدن نبض، يا فشارخون نابرابر در بازوها.

- آرتريوم‌گرام‌هاى نشان‌دهندهٔ تنگي، انسداد يا زخمى‌شدن سرخرگ.


نشانه‌هاى بيمارى عروقى مغز (cerebrovascular disease) اغلب ناشى از آمبولى و به درجهٔ کمتر ناشى از کمى جريان خون هستند. با شيوعى کمتر، نشانه‌ها ممکن است در اثر آمبولى سرخرگى با منشاء قلب، بيمارى فيبرى - عضلاني، گسيختگى سرخرگي، يا آرتريت تا کاياسو (سلول غول‌آسا) ايجاد شوند.


انفارکتوس مغزى زمانى رخ مى‌دهد که خونرسانى به زير يک حد آستانه برسد؛ اين امر ظرف چند دقيقه باعث مرگ سلولى مى‌شود. اين حادثه با بروز يک نقص عصبى ثابت يا پيشرونده مشخص مى‌شود. اين ضايعه ممکن است ناشى از ترومبوز سرخرگى موضعي، آمبوليزاسيون مغز، خونريزي، يا کاهش ناگهانى برون‌ده قلب باشد.


آمبوليزاسيون شايع‌ترين مکانيسم انفارکتوس مغزى از ضايعات کاروتيد است. پلاک آترواسکلروزى زخمى مى‌شود و بقاياى آتروم يا لختهٔ خون با رسيدن به مغز باعث سکتهٔ مغزى مى‌شوند. بيشتر ضايعات از اين دست در مبداء کاروتيد داخلى رخ مى‌دهند.


چون بيشتر آمبولوس‌هاى ريز از ضايعه‌اى زخمى در سرخرگ کاروتيد داخلى منشاء مى‌گيرند، اختلال کارکرد عصبى به حوزهٔ کاروتيد محدود مى‌شود و به‌صورت فلج يا کرختى ”زودگذر“ دست يا پاى طرف مقابل مشخص مى‌شود. به اين حالت حملهٔ ايسکميک گذرا مى‌گويند. شروع حملات آهسته است و بيشتر TIA است. ورود يک ميکروامبولوس به سرخرگ چشمي، اولين شاخهٔ سرخرگ کاروتيد داخلي، باعث از دست‌رفتن گذراى ديد يک چشم مى‌شود که به آن آموروسيس فوگاکس (amaurosis fugax) مى‌گويند. آمبولوس‌ها ممکن است به‌صورت نقاط روشن کوچک (پلاک‌هاى هولن‌هورست) ديده شوند که در محل دوشاخه‌شدن‌هاى سرخرگ‌ها در شبکيه گير مى‌کنند. بدون درمان، نهايتاً يک‌سوم بيماران دچار TIA، به‌علت کنده‌شدن يک آمبولوس بزرگ يا انسداد ترومبوتيک سرخرگ کاروتيد داخلي، به اختلال عصبى دائمى مبتلا مى‌شوند، در حالى‌که ۲۰% بيماران با آموروسيس فوگاکس دچار سکتهٔ مغزى خواهند شد.


- نتايج جراحى:

انسداد يا تنگى مجدد ديررس پس از اندآرترکتومى کاروتيد يا گشادکردن درجه‌بندى شده شايع نيست. آسيب گذراى اعصاب جمجمه‌اي، که تقريباً در ۲۰% جراحى‌ها رخ مى‌دهد، ممکن است باعث ضعف زبان، خشونت صدا، عدم تقارن دهان، کرختى لالهٔ گوش، و ديسفاژى شود.