سلامتى به مفهوم گسترده‌ٔ لغوى آن تنها به‌معناى بيمار نبودن يا پيش‌بينى خدمات تشخيص، درمانى و پيشگيرى نيست. بلکه همانطور که در تعريف WHO هم گنجانده شده سلامتى شامل حالت رفاه جسمي، روانى و اجتماعى و تعادل سازگار اين حالت در افراد انسانى است که در محيط زيست او تلفيق شود. سلامتى را برابر تعريف WHO تشکيل مى‌دهد.


حالت سلاميت مثبت دال بر توجه به ”عمل کردن کامل“ بدن و مغز است، و آن‌را مى‌توان چنين بيان کرد: از نظر زيست‌شناختى - به‌عنوان حالتى که هر ياخته و هر اندام با بهينه توانائى خود و با سازگارى کامل با بقيهٔ قسمت‌هاى بدن، عمل کند؛ و از نظر روان‌شناختى - به‌عنوان حالتى‌که احساس رفاه کامل و سلطه بر محيط زيست کند؛ و از نظر اجتماعي، به‌عنوان حالتى‌که توانائى‌هاى هر شخص براى مشارکت در نظام اجتماعى به‌صورت بهينه باشد، ادراک مى‌شود. اين نظريه‌ها تا چند سال پيش بسيار مطرح بودند ولى اکنون تا حدى مسخره به‌نظر مى‌آيند.


آقاى Dubos مى‌گويد ”مفهوم سلامت مثبت کامل به واقعيت درنمى‌آيد زيرا انسان هرگز چنان با محيط زيست خود تطابق نمى‌يابد که زندگى او مبارزه، شکست و قربانى نداشته باشد.“ و بنابراين سلامتى مثبت همواره به‌صورت سراب باقى خواهد ماند زيرا در زندگى ما همه چيز دستخوش دگرگونى است. در اين رابطه سلامت به‌عنوان؛ توان بالقوه و توانائى هر فرد يا هر اجتماعى به تغيير خود به‌صورت مستمر، و در مواجهه شرايط در تغيير زندگى - تعريف شده است. براى کار کردن در جهت سلامتى مثبت پزشک و کارشناس بهداشت اجتماعى وضعى مشابه باغبان يا کشاورز در مواجهه با حشرات، پوسيدگى غلات و علف‌هاى هرز دارند و کار آنها هرگز تمام نمى‌شود.


اخيراً مفهوم وسيع‌ترى از سلامتى به‌وجود آمده - که شامل بهبود کيفيت زندگي، و سلامتى يکى از اجزاء ضرورى آن است. اين موضع ابتدا اين نکته را به‌نظر مى‌آورد که سلامتى مثبت نه تنها بسته به اقدام پزشکي، بلکه وابسته به ديگر عوامل اقتصادي، فرهنگى و اجتماعى دست‌اندر کار اجتماع است.