بيمارى روانى تا مدت‌ها به‌عنوان حلول شيطان در روح انسان به‌شمار مى‌رفت و بيماران در ساختمان‌هايى زندان‌مانند، و دور از مراکز پرجمعيت، در بند نگاه‌داشته مى‌شدند و با جامعه بيگانه بودند. در سدهٔ بيستم پيشرفت‌هاى علمى روان‌شناسى آغاز شد. انتشار کتاب‌هاى زيگموند فرويد مفاهيم تازه‌اى دربارهٔ درمان بيماران روانى را به‌همراه آورد. در سال‌هاى آخر دهه‌هاى ۱۹۳۰ و سال‌هاى نخستين دههٔ ۱۹۴۰ دو نوع درمان تجربى به‌وجود آمد؛ يکى درمان با اغماء انسولينى و ديگر درمان با شوک برقي. پس از آن داروهاى آرام‌بخش به بازار آمدند و با اين داروها پذيرش و درمان همهٔ انواع بيمارى‌هاى روانى در بيمارستان‌هاى عمومى مقدور گشت. اين نظريه که بيماران روانى را در بيمارستان‌هاى عمومى مى‌توان پذيرفت و درمان نمود گسترش يافت. روند کنونى در جهت تلفيق کامل درمان بيماران روانى در الگوى معمول مراقبت پزشکى و با استمرار مراقبت توسط پزشک خانواده با به‌کارگيرى بيمارستان‌هاى عمومى و منابع جامعه است.