تکريم شخصيت معلمان و توجه به آداب معلمى و متعلمى از ديرباز در فرهنگ اسلامى و ايرانى ما، جايگاه خاصى داشته است. نگارش دو کتاب ادب‌الصغير و ادب‌الکبير (دادبه) و رسالةُالمعلمين (جاحِظ) و آداب‌المتعلمين (محمدبن سحنون) و کتاب تعليم‌المتعلم، طريق‌التعليم (زرنوجي) و نوشته‌هاى معلم دوم ابونصر فارابى و تهذيب‌الاَخلاق (ابن‌مسکويه) و آثار و ديدگاه‌هاى ابوعلى سينا و ايهاالولد و کيمياى سعادت (امام محمد غزالي) و ادب الدنيا و الدين (ابوالحسن ماوردي) و مکارم‌الاْخلاق (شيخ طبرسي) و اخلاق ناصرى (خواجه نصيرالدين طوسي) و مُنْيةُالمريد فى آدابِ‌المفيد و المُسْتَفيد (شهيد ثاني) و مباحثى از گلستان سعدى و غيره مؤيد اين امر است.


تا زمان تأسيس دارالمعلمين و دارالمعلمات در سال ۱۲۹۷ ش که بحث خواهد شد، معلمان مکتبخانه‌ها و مدارس در مراکزى که اختصاص به تربيت‌معلم داشت، تربيت نمى‌شدند. معلمان مدارس اغلب از ميان طلاب کوشا و با استعدادى انتخاب مى‌شدند که در جلسات استاد با سؤال و جواب، لياقت خود را نشان مى‌دادند و يا تعليقاتى بر کتاب‌هاى موجود مى‌افزودند و رساله‌هاى علمى مى‌نوشتند. از آنجا که استادان در جريان پيشرفت شاگردان خود بودند، اجازه‌اى نيز به آنان اعطاء مى‌کردند. اين اجازه‌نامه را که در واقع دانشنامه يا گواهينامهٔ معلمى بود، استاد هر حوزهٔ درسى به خط خود مى‌نوشت و به‌ تفصيل، موقعيت علمى متعلم را شرح مى‌داد.


مکتبدارى نيز يک حرفهٔ خصوصى بود و افرادى که حوصله و آمادگى براى آموزش کودکان داشتند، به شغل معلمى و مکتبدارى مى‌پرداختند. براى اين امر تا تصويب قانون اساسى معارف و مصوبات شوراى عالى معارف، اجازه‌نامه‌اى لازم نبود. بعضى از مکتبداران در بعضى از مناطق کشور، دورهٔ مقدمات و در مواردى دورهٔ سطح را نيز در حوزه‌هاى علميه گذرانده بودند.


در سال ۱۲۹۰ ش به‌منظور بالا بردن سطح سواد معلمان تهران کلاس‌هاى مخصوص (آموزش ضمن خدمت) در مدرهٔ دارالفنون تشکيل شد که علاوه بر تدريس علوم و ادبيات، درس ديگرى با عنوان اصول تعليم براى آشنائى معلمان با اصول اوليهٔ تربيت اطفال مطرح شد.


در سال ۱۲۹۰ ش به‌موجب قانون، اولين بار با اعزام سى نفر براى تحصيل در خارج از کشور موافقت شد که پانزده نفر از آنها، براى تحصيل در رشتهٔ تعليم و تربيت و اشتغال در سمت معلمى در نظر گرفته شدند.