بررسى روند رشد کمى دانش‌آموزان مدارس ابتدائى نشان مى‌دهد که اين دوره تا سال ۱۳۷۰ همواره از رشد زيادى برخوردار بوده است.


طبق آمار رسمى وزارت آموزش و پرورش در سال ۱۲۹۷ ش تعداد ۲۴ هزار و ۳۳ دانش‌آموز در ۴۵ دبستان و در سال ۱۳۳۱ تعداد ۷۳ هزار و ۷۹۳ دانش‌آموز در ۵ هزار و ۶۷۵ دبستان مشغول تحصيل بوده‌اند.


در سال تحصيلى ۱۳۷۶-۱۳۷۷ اين رقم به ۸ ميليون و ۹۳۸ هزار و ۲۳۷ نفر رسيده است که ۸۱/۵۲ درصد آنها پسر و ۱۹/۴۷ درصد دختر بوده‌اند. اين تعداد در ۶۲ هزار و ۶۵۹ باب مدرسه دولتى و غيرانتفاعى تحصيل کرده‌اند. تعداد دانش‌آموزان ابتدائى در سال تحصيلى ۷۵-۷۶ حدود ۹ ميليون و ۲۰۰ هزار نفر بوده است. در سال تحصيلى ۱۳۷۶-۱۳۷۷ کمتر از ۵۰ درصد دانش‌آموزان کشور در دورهٔ ابتدائى بوده‌اند. در اين سال حدود ۳۹۵ هزار کارمند رسمى و پيمانى در اين دوره شاغل بوده‌اند که ۱۱/۴۷ درصد آنها مرد و ۸۹/۵۲ درصد زن بوده است. از تعداد ۳۰۲ هزار معلم دورهٔ ابتدائى ۳۵/۵۸ درصد ديپلم، ۱۵/۳۲ درصد فوق ديپلم و ۱۴/۶ درصد ليسانس و بالاتر و ۳۶/۳ درصد کمتر از ديپلم بوده‌اند.


دقت نظر در آمار فوق و مفاد قانون تعليمات اجبارى حاکى از آن است که:


۱. على‌رغم رشد چشمگير دورهٔ ابتدائى هنوز درصدى از گروه سنى ۶-۱۰ ساله به مدرسه راه نيافته‌اند و مفاد اين قانون ۱۰۰درصد متحقق نشده است.


۲. به‌دليل کاهش روند رشد جمعيت در ايران تعداد دانش‌آموزان دورهٔ ابتدائى در سال‌هاى اخير به‌تدريج کاهش يافته است و اين امر مى‌تواند فرصت مناسبى باشد تا آموزش ابتدائى از کيفيت بهترى برخوردار شود.


۳. با توجه به اينکه دورهٔ ابتدائي، اولين مرحلهٔ آموزش همگانى است، بين شهرهاى کشور از نظر برخوردارى از آموزش ابتدائى تفاوت وجود دارد. اين تفاوت بين شهرها و روستاها نيز ديده مى‌شود. در سال تحصيلى ۱۳۷۶-۱۳۷۷ از ۸ ميليون و ۹۳۸ هزار و ۲۳۷ دانش‌آموز ابتدائي، ۵ ميليون و ۲۱۹ هزار و ۵۷۸ نفر در مناطق شهرى (۴۰/۵۸ درصد) و بقيه در مناطق روستائى مشغول به تحصيل بوده‌اند.


۴. با توجه به اينکه استقبال دختران در شهرها و روستاها از آموزش ابتدائى چشمگير است و هر سال درصد بيشترى از دختران واجب‌التعليم وارد مدارس ابتدائى مى‌شوند، ولى آمار رسمى حاکى از آن است که هنوز تفاوت برخوردارى از آموزش و پرورش ابتدائى بين پسران و دختران ديده مى‌شود. در سال تحصيلى ۷۶-۷۷ از ۸ ميليون و ۹۳۸ هزار و ۲۳۷ نفر ۸۱/۵۲ درصد پسر و ۱۹/۴۷ درصد دختر بوده‌اند.


۵. على‌رغم تأکيدى که بر اهميت دوره پيش‌دبستانى مى‌شود، سياست مدونى در مورد نحوهٔ گسترش اين دوره و تأمين نيروى انسانى آن به‌خوبى ديده نمى‌شود.


در سال تحصيلى ۱۳۷۶-۱۳۷۷، ۲۰۴ هزار و ۳۲۲ نوآموز در ۳ هزار و ۴۵۰ واحد آموزشى دوره آمادگى حضور داشته‌اند که اين رقم در مقابل گروه سنى پنج‌ساله‌ها در ايران ناچيز است.


۶. تعداد مدارس در دو نوبت و سه نوبت به‌دليل کمبود فضاى آموزشى روبه‌فزونى است و اين امر موجب مى‌شود که دانش‌آموزان اين دوره، از زمان لازم براى يادگيرى برنامه‌ها و کتاب‌هاى درسى برخوردار نباشند و وقت کمترى را در محيط مدرسه صرف کنند.


۷. وجود روستاهاى پراکنده، نامساعد بودن موقعيت جغرافيائى و جوّي، وجود کلاس‌هاى چندپايه، استفاده از معلمان حق‌التدريس در بعضى از مناطق، عدم استفادۀ لازم از تکنولوژى آموزشى در تدريس، فقر فرهنگى و فقر اقتصادى بعضى از خانواده‌ها و غيره موجب شده است تا در اين دوره در ميان تحصيلکرده‌ها، مردودى نيز فراوان باشد و موجب خسارات مالى و ضايعات نيروى انسانى شود.


۸. با وجود گسترش مراکز چهارساله و دوسالهٔ تربيت‌معلم و تربيت معلمان در رشته آموزش ابتدائى در دانشسراهاى راهنمائي، به‌دليل پراکندگى روستاها و استقبال از تحصيلات ابتدائى هنوز درصدى از معلمان به‌صورت حق‌التدريس تدريس مى‌کنند که صلاحيت‌هاى فنى و تجربى لازم را ندارند.


۹. هرچند شيوه‌هاى برخورد کارکنان مدارس ابتدائى با دانش‌آموزان و شيوه‌هاى ارزشيابى از شاگردان بهبود يافته، سازماندهى مدارس ابتدائي، آرايش کلاس‌ها، شيوه‌هاى مديريت، بودجهٔ سرانهٔ دانش‌آموزان، طرز تدريس معلمان و غيره به‌گونه‌اى است که زمينه براى رشد ذهني، جسماني، اجتماعي، عاطفى و اخلاقى دانش‌آموزان مساعد نيست و ايجاب مى‌کند که در طرح تغيير بنيادى نظام آموزش و پرورش به تغييرات دورهٔ ابتدائى در ابعاد مختلف توجه شود.