تاريخ‌نگارى دروه افشاريه و زنديه از سنت تاريخ‌نگارى پيشين پيروى کرد و بر تداوم آن تأکيد ورزيد. جهان جديدى پديد نيامد چون از حيث زمانى و در قياس با دوره صفوي، بيش از حد تنگ دامنه بود.


در اين دوره تنها تاريخ عمومى که نوشته شد زبدةالتواريخ محمد‌محسن مستوفى بود که به اشاره نادرشاه و از براى مطالعه شاهزاده رضاقلى ميرزا نوشته شد و مطالب آن درباره اواخر صفويان و ظهور نادر به ‌سبب حضور مؤلف در جريان رويدادها ارزشمند تواند بود. (زرين‌کوب، عبدالحسين، تاريخ پس از اسلام، ص ۴۲).


اما تاريخ‌نگارى سلسله‌اى اين دوره، با همه کوتاهى آن، پربار و غنى بود. ميرزا محمد مهدى‌بن محمدنصير استرآبادى يکى از چند مترسل دفترخانه و يا دارالانشاء نادرى و از همه به او نزديک‌تر بود. در سفر و حضر ملازمت داشت و بسيارى از مکاتبات رسمى او را مى‌نوشت و در حقيقت سمت وقايع‌نگار دربار بدو مفوض بود و در سال ۱۱۵۱هـ از نادر لقب خانى گرفت (صفا، ذبيح‌اله، تاريخ ادبيات در ايران، ج۵، بخش۳، صص ۸۷-۱۰۸۵). در سال آخر حيات نادر نيز از جانب او به اتفاق مصطفى‌خان شاملو مأموريت سفارت عثمانى يافت (صفا، ذبيح‌الله، تاريخ ادبيات در ايران، جلد ۵، بخش ۳، ص ۸۷-۱۰۸۵). ميرزام مهدى‌خان استرآبادى را مى‌توان از منشيان بلندپايه اين دوره برشمرد که در انشاء ادامه اسلوب مترسلان و تاريخ‌نگارى متصنع سده هشتم هجرى همچون وصاف‌الحضره را وجهه همت خود قرار داد.


مهم‌ترين اثرى که از ميرزامهدى‌خان استرآبادى بازمانده تاريخ جهانگشاى نادرى معروف به تاريخ‌نادرى است. او در اين اثر وقايع سلطنت نادر را تا پايان حيات وى نوشته است. اين تاريخ در قياس با تاريخ‌ ديگر او يعنى دره نادره يا دره نادرى بسى ساده و روان است. دره نادره همان مطالب جهانگشاى نادرى است جز اينکه در انشاء پيرو اسلوب تاريخ‌نگارى وصاف است و مؤلف در مقدمه آن را به‌عنوان يک سرمشق انشاء ياد مى‌کند (صفا، جلد ۵، بخش ۳، ص ۱۸۰۸). ميرزا مهدى‌خان کتاب انشاء يا منشآتى هم دارد که مجموعه‌اى از اخوانيات، سلطانيات و ديوانيات است و به‌نام امام‌قلى ميرزا پسر نادر موشح است (صفا، جلد ۵، بخش ۳، ص ۱۸۰۸). او در لغت هم دستى داشت و کتاب سنگلاخ را در لغت ترکى تدوين کرد و مبانى‌اللغة يا مبادى اللغة را به‌عنوان مقدمه بدان نگاشت (صفا، جلد ۵، بخش ۳، ص ۱۸۱۰).


محمد‌کاظم وزير مروزى تاريخى نوشت با عنوان نامه عالم‌آراى نادرى در ذکر احوال نادرشاه افشار. او اطلاعات خود را از غلبه افغان به اصفهان شروع کرد و وقايع آن را تا مرگ نادر ادامه داد (صفا، جلد ۵، بخش ۳، ص ۱۵۶۹، اين تاريخ را ميکوخو ماکلاى در سه جلد در ليننگراد ۱۹۶۰ منتشر کرده است).


تاريخ نادرشاهى يا نادرنامه تأليف محمدشفيع تهرانى متخلص به وارد، شرح به قدرت رسيدن نادرشاه و وقايع سال‌هاى نخست زندگى وى تا عزيمت به هندوستان و مجملى از وقايع هند و دنباله حوادث تا سال ۱۱۵۴هـ است. اين اثر گرچه از غامض‌نويسى به کنار نيست ولى هرگز تا مرز مبالغه و تکلف نرفته است۱.


(۱حمد شفيع تهراني، تاريخ نادرشاهي، ”نادرنامه“ به اهتمام رضا شعباني، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ۱۳۶۹، مقدمه مصحح.


اردوکشى نادر به هند، وقايع دو کشور ايران و هند را در سده دوازدهم هجرى لاجرم به هم پيوند داد. افرادى از مورخان هندى هم در بعضى از تواريخ خود به ثبت وقايع اين اردوکشى پرداختند. محمد‌محسن صديقى يا محسن‌بن حنيف از جمله آنها است که در جوهر صمصام تاريخ لشکرکشى نادرشاه را به هند مطمح نظر قرار داد و آن را در سال ۱۱۵۳هـ به درخواست شيخ‌علاءالدين از ملازمان اميرالامرا صمصام الدوله خان دوران تأليف کرد. (Storey.II/325)


بيان وقايع معروف به تاريخ نادرى يا نادرنامه را خواجه عبدالکريم‌بن عاقبت محمودبن خواجه بولاقى کشميرى نوشت. او در سال ۱۱۵۱هـ در دهلى به خدمت نادر درآمد و همراه او تا قزوين رفت و سپس به مکه عزيمت کرد و در سال ۱۱۵۶هـ به دهلى بازگشت. کتاب او نوعى سفرنامه است و آکنده از وقايع زمان و پنج‌باب تنظيم شده است. باب اول درباره نادر و حمله او به هند و باب دوم بازگشت به قزوين و باب‌هاى ديگر شرح وقايع سفر او به مکه و بازگشت به دهلى است. (lbid.326)


شاهنامه نادرى را نظام‌الدين ”عشرت“ سيالکوتى قريشى در سال ۱۱۶۲ درباره حمله نادر به هند تا زمان مرگ او سرود. (lbid,328) روضةالقيوميه نوشته محمد‌احسان‌بن حسن احمد دربر دارنده گزارشى کامل از اردوکشى نادر به هند است (lbid,329) به غير از اين آثار، نسخه‌هاى خطى زيادى درباره دوره نادرشاه و به‌خصوص لشکرکشى او به هند در کتابخانه‌هاى اروپا و هند موجود است که هنوز به حليه طبع آراسته نشده است. از اينها مى‌توان به آثار زير اشاره کرد: مرآت‌الصفا نوشته ابن‌محمدصادق حسينى نيشابورى نجفى برهانپوري؛ برهان الفتوح از همو؛ احوال نادرشاه از مؤلفى گمنام؛ اخبار وقايع نادرشاه و فرخ‌سير از مؤلفى گمنام؛ تواريخ نادرشاهى از مؤلفى گمنام؛ فتح‌نامه نادرشاه پس از فتح هند از مؤلفى گمنام؛ کيفيت راهى شدن سلطنت پناه نادرشاه به سمت هندوستان از مؤلفى گمنام؛ واقعه خرابى دهلى به عهد محمدشاه از ورود نادرشاه از مؤلفى گمنام؛ وقايع جنگ نادرشاه از مؤلفى گمنام۲.


(۲راى اطلاعات بيشتر در مورد اين نسخه‌ها نگاه کنيد به شعباني، رضا، تاريخ اجتماعى ايران در عصر افشاريه، تهران، دانشگاه ملي، ۱۳۵۹، کتابشناسي.


اطلاعات مجمل‌التواريخ بعدنادريه تأليف ابوالحسن‌بن محمد امين گلستانه درباره بازماندگان نادر منبعى مفيد تواند بود (زرين‌کوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، ص ۵۶). خود اين مجمل‌التواريخ راجع‌به تاريخ زنديه از امهات منابع است. اين کتاب از مرگ نادر در سال ۱۱۱۰هـ تا تاريخ اتمام آن درسال ۱۱۱۹هـ را شامل است (Storey,II/330). سبک نويسندگى آن روان و سليس است. از منابع مورد استفاده او يکى از مجمع‌التواريخ نوشته ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى و ديگرى تذکره‌آل‌داود است.


ميرزامحمدصادق موسوى اصفهانى متخلص به نامى نوسنده تاريخ‌گيتى‌گشا است. وى مدت‌ها در خدمت صفويان بود و در منشى‌گرى و ترسل دستى توانا داشت و در شعر و شاعرى هم طبعى ظريف؛ چنانکه به تقليد از خمسه نظامى پنج مثنوى سرود که به نامه‌نامى شهرت دارد. ميرزا محمدصادق از طرف محمدجعفرخان (حکومت ۱۲۰۳-۱۱۹۹هـ) مأمور شد تا درباره زنديان تاريخى بنويسد. او تا سال ۱۲۰۴هـ که سال درگذشت وى است بدين مهم اشتغال داشت ولى تاريخ وى پايان نيافت تا اينکه ميرزاعبدالکريم‌بن عليرضا شريف شيرازى با نوشتن ذيلى آن را به اتمام رساند. اين تاريخ وقايع ظهور زنديان در عرضه تاريخ ايران تا روزگار سقوط آنها است (از ظهور کريم‌خان تا مرگ لطفعلى‌خان در سال ۱۲۰۹هـ ـ Storey, II/331) او اين تاريخ را با اسلوبى مصنوع و آکنده از عبارت‌پردازى‌ها و کلمه‌سازى‌ها نوشت و على مرادخان زند، نامى را به ‌سبب تملق بعضى از سلاطين زند، مواخذه نمود. به هرحال تاريخ او يکى از منابع اصلى و دست اول دوران زنديه بر شمرده مى‌شود.


ميرزاعبدالکريم‌بن عليرضا شريف شيرازى تاريخى به‌نام تاريخ زنديه تصنيف کرد که ارنست‌بير (Ernest Beer) آن را در آلمان منتشر ساخت. عبدالکريم خود ناظر بعضى از وقايع بود و از افراد ثقه نيز براى نوشتن تاريخ وى بهره جسته است. اسلوبى ساده روان در قياس با تاريخ‌گيتى‌گشا به‌کار گرفته است. تاريخ زنديه او يکى از منابع مورد استفاده سرجان ملکم در نوشتن تاريخ ايران بوده است.


گلشن‌مراد را ميرزا ابوالحسن غفارى کاشانى با شيوه‌اى منشيانه و مشحون از صنايع و تکلفات نوشت. اين تاريخ وقايع زمان کريم‌خان تا مرگ جعفرخان را در سال ۱۲۰۳هـ دربر‌ مى‌گيرد و محمد‌على‌خان شيرازى پس از مرگ نويسنده آن را در سال ۱۲۱۰هـ به اتمام رسانده است. (Storey, II/331-2) به‌علت رويکرد نويسنده به هنر (بعدها از خاندان او است که نقاشانى چون صنيع‌الملک و کمال‌الملک و غيره به شهرت مى‌رسند)، اين کتاب از زندگينامه هنرمندان و اشاره بدان‌ها خالى نيست. ابوالحسن غفارى خود از منشيان کريم‌خان بود و تأليف کتاب خود را از سال ۱۱۹۸ شروع کرد و در بعضى از وقايع آمده در اين تاريخ حضور داشت. اثر او از اين نظر ارزشى درخور دارد.