ظفرنامه مولانا شرف‌الدين على ‌يزدى يکى از نمونه‌هاى برجسته و نام‌آور تاريخ‌نگارى فارسى در اوايل دوره تيمورى است. اين اثر بلافاصله پس از تأليف سرمشق و الگوئى براى سبک بليغ تاريخ‌نگارى ايران، آسياى مرکزى و هند گرديد و در اين مناطق متن آن را بارها تذهيب و نگارگرى کردند. از اينها گذشته، ترجمه آن به زبان‌هاى فرانسه و انگليسى در ابتداى سده دوازدهم / هيجدهم شهرت آن را به‌عنوان مهم‌ترين منبع اطلاعاتى درباره تيمور تا اقصى نقاط جهان رساند ( کتاب عربى ابن‌عربشاه حدود يک سده پيش از آنکه ظفرنامه يزدى به فرانسه و انگليسى در آيد به زبان لاتين ترجمه شده بود).


با اين همه در سال‌هاى اخير، منتقدان شرقى و غربى درباره قابليت‌هاى ادبى و تاريخى ظفرنامه يزدى مطالبى بيان کرده‌اند. مثلاً مستشرق انگليسي، ادوارد براون حدود پنجاه سال پيش سبک آن را ”مطول و مسجع“ دانسته و اشاره کرده که على يزدى ظفرنامه على شامى را تفصيل داده و آن را با عبارات مغلق و مسجع تزئين کرده است. (براون، تاريخ ادبى ايران، ج۳، صص ۳۶۳ و ۳۶۵). اين ديدگاه در يک مقاله ديگر از يک محقق ايرانى به‌نام على‌اکبر شوقى در سال ۱۹۷۶ منعکس شد و يزدى را به‌دليل کاربست نثرى مسجوع که از همتاى پيشين خود شامى گوى سبقت را ربوده و با اينکار حجم کتاب را سه برابر کرده است، به نقد کشيد ( على‌اکبر شوقي، ”سنجش و تطبيق دو طفرنامه“ نشريه دانشکده ادبيات و علوم انسانى تبريز، سال ۲۸ (۱۳۵۵/۱۹۷۶)، ص ۴۳۷). براون و شوقى بر اين باور بودند که ظفرنامه يزدى اطلاعاتى فراتر از اطلاعات طفرنامه شامى درباره زندگى تيمور ندارد. در اين مقام فارغ از نوع سليقه و جهت‌گيري، مى‌کوشيم تا پايگاه اثر يزدى را در ميان پيشينيان و معاصران او مشخص کنيم. اهميت آن را در ظهور تاريخ‌نگارى تيمورى نشان دهيم.


شرف‌الدين على يزدى در حوالى دهه ۷۹۰/۱۳۹۰ در يزد و يا در نزديکى شهر تفت حدود سى کيلومترى شمال غرب يزد چشم به جهان گشود. از خانواده او تنها نام پدرش شمس‌الدين ابوبکر يزدى و عموزاده وى شمس‌الدين محمد ـ که به‌جاى وى رئيس خاندان شرفى شد ـ شناخته شده است. (تاريخ جديد يزد، صص ۷۴ـ۲۷۳) شرف‌الدين اوايل زندگى خود را در يزد گذراند و در دهه نخستين سده نهم / پانزدهم به شعر و شاعرى شهره شد. (تاريخ يزد، ص ۴۱، تاريخ جديد يزد، ص ۹۳) ابراهيم سلطان فرزند شاهرخ و حاکم ايالت فارس از سال ۸۱۷/۱۴۱۴، او را در سال ۸۲۲/۲۰-۱۴۱۹ به شيراز فراخواند تا بر گردآورى و تنظيم زندگينامه تيمور فاتح نظارت کند (ذيل ظفرنامه شامي، برگ ۵۱۴b؛ ظفرنامه يزدى تاشکند، برگ ۷a.) بخشى از اين پروژه يعنى ظفرنامه در سال ۸۲۹/۲۵-۱۴۲۴ تکميل شد گو اينکه در مقدمه آن تاريخ ۸۳۲/۲۸-۱۴۲۷ نيز ذکر شده بود. به هر تقدير، يزدى هنوز در دومين لشکرکشى شاهرخ به آذربايجان از سال ۸۳۲/۱۴۲۸ تا ۸۳۳/۱۴۳۰ در خدمت ابراهيم سلطان بوده است. (مطلع سعدين، صص ۶۲-۵۵۴؛ ظفرنامه يزدي، تاشکند، برگ ۶۶b)


شرف‌‌الدين على يزدى در يزد به مدت دوازده سال محافظ اتابک يونس شاهزاده چنگيزى و خان آينده مغولستان شد که شاهرخ بدو سپرده بود (ميرزا حيدر دوغلات، تاريخ رشيدي، برگ‌هاى ۵۹a-۵۸b). يزدى پس از مرگ ابراهيم سلطان در سال ۱۴۵۳/۸۳۸ به خدمت يکى ديگر از بازماندگان شاهرخ يعنى سلطان محمد (۵۵-۸۲۱/۵۲-۱۴۱۸) فرزند بايسنقر که بر شهرهاى سلطانيه، قزوين، رى و قم مسلط شده بود (۸۴۶/۴۳-۱۴۴۲) در آمد. (مطلع سعدين، ص ۷۷۴، تاريخ جديد يزد، صص ۳۱-۲۳۰) هنگامى که شاهرخ شخصاً پس از چهار سال براى سرکوبى طغيان سلطان محمد راهى مرکز ايران شد، يزدى سرنوشت خود را از سرنوشت معاشران خود جدا کرد و براى پيوستن به رصدخانه الغ‌بيک راهى سمرقند شد. (تاريخ جديد يزد، صص ۴۲ـ۲۴۰ با توضيحاتى در مطلع سعدين، صص ۷-۸۶۶ گزارش شده است.) شرف‌الدين على يزدى پس از مرگ شاهرخ در ۸۵۰/۱۴۴۷ و الغ بيک در سال ۸۵۳/۱۴۴۹ با ديگر راه خود را به‌طرف يزد کج کرد. در هرات با حامى پيشين خود سلطان محمد ديدار نمود و او با مبلغ قابل ملاحظه‌اى که از عايدات يزد بدو بخشيد او را راهى تفت کرد. ابوالقاسم بابر (۶۱-۸۲۵/۵۷-۱۴۲۲) رقيب و برادر ناتنى سلطان محمد بار ديگر در سال ۸۶۵/۱۴۵۲ هديه مزبور را تأييد کرد. شرف‌الدين على يزدى دو سال بعد در ۸۵۸/۱۴۵۴ چشم از جهان فرو بست و در خانقاه عزلت خانه خويش به خاک سپرده شد. (تاريخ جديد يزد، صص ۲۵۹، ۴-۲۶۳؛ مطلع سعدين، ص ۱۰۴۱؛ مجالس النفائس، صص ۲۵، ۲۰۰-۱۹۹.)


فهرست آثار يزدى به غير از ظفرنامه دامنه علائق و تخصص او را فراتر از تاريخ‌نويسان و شرح‌حال نويسان ديگر تيمور نشان مى‌دهد. از يزدى در کنار سرودن شعر با تخلص شرف، تأليفات متعددى در فن معما و لغز و حل آنها، رساله حساب، اسطرلاب، حقايق‌التهليل و عناوين مختلف ادبى ذکر کرده‌اند. او همچنين در علوم غريبه استاد بود و با دو طريقت عرفانى زمان نقشبنديه و نعمت اللهيه ارتباط داشت. (عبدالرزاق کرماني، ص ۷۰؛ رضى‌الدين عبدالغفار لاري، ص ۳۶) ترديدى نيست که دامنه آشنائى وسيع او با علوم مختلف باعث شده که خواهان زيادى در دربارهاى ابراهيم سلطان، الغ‌بيک و ساير شاهزادگان تيمورى داشته باشد.


اما مهم‌ترين دستاورد او شرح حال وى از تيمور، ظفرنامه است. طبق نوشته يزدي، در سال ۸۲۲/۲۰-۱۴۱۹ گروهى از خوانندگان و دانندگان و نويسندگان در دربار ابراهيم سلطان در شيراز تحت نظارت وى کار مى‌کردند تا مجموع نسخ منظوم و منثور ترکى و جمع آمده از تمامى ممالک را درباره زندگى و اعمال تيمور بخوانند و آنها را به صحت و راستى به قيد کتابت درآوردند. جمعى که گاه وقوع واقعه حاضر بوده‌اند اوضاع را چنانچه به رأى العين ديده بودند و عرضه مى‌داشتند و به تکرار آن را باز خوانده، محقق و مقرر مى‌گشت. يزدى در نهايت مجموع نوشته‌ها و گفته‌ها را به‌صورت کتاب در آورد و به تقليد از تاريخ‌جهان‌گشا آن را تاريخ جهانگير ناميد و به چهار مقاله شامل يک مقدمه و دو فصل تقسيم کرد ـ مقاله نخست درباره تيمور مقاله دوم درباره شاهرخ ـ و نيز يک خاتمه. به او دستور دادند تا کتاب را با نثرى بليغ و جذاب ولى جامع بنگارد۱.


(۱) ظفرنامه يزدي، تاشکند، برگ‌هاى ۸b-۷a؛ تهران، ج۱، ص ۲۱۲. يزدى به تقليد از شاهنامه فردوسى يک مثنوى درباره زندگى تيمور سرود: استورى و برگل، ادبيات ايران، ص ۸۰۷ و منوچهر مرتضوي، مسائل عصر ايلخانان (تبريز، ۱۳۵۸/۱۹۷۹)، صص ۸۶-۵۷۴.


اما تقسيمات اثر يزدى را نمى‌توان در اين چارچوب قرار داد. پيش از همه، عنوان تاريخ‌ جهانگير تنها در مقدمه آمده و هرگز ربطى به خود تاريخچه که بيشتر به‌نام ظفرنامه معروف است، ندارد. اما اين عنوان منحصراً در نوشته‌هاى ديگران آمده است. خود يزدى در يک اشاره کوتاه اثر خويش را ”فتح‌نامه“ مى‌نامد. (ظفرنامه يزدي، تهران، ج۲، ص ۴۴۶؛ منقول در مقدمه محمد عباسى در چاپ تهران، ج۱، ص ۱۷). اصولاً مقدمه را يک کتاب مجزا فرض کرده‌اند و اغلب در نسخه چاپى آن نيامده است. اين کتاب نخستين‌ بار به‌صورت عکسى در سال ۱۹۷۲ در تاشکند منتشر شد. سرانجام خود ظفرنامه از تولد تيمور در سچقان‌ئيل ۲۵ شعبان ۷۳۶/ ۸ آوريل ۱۳۳۶ تا جلوس خليل سلطان در سمرقند در ۱۶ رمضان ۸۰۷/۱۸ مارس ۱۴۰۵ منتشر شد که فقط حاوى مقاله اول از چهار مقاله يزدى بود. پس به‌نظر مى‌رسد که تنها نيمى از پروژه مورد نظر در اصل انجام گرفته است.


مقدمه آن که پس از سال ۸۳۱/۸-۱۴۲۷ به پايان رسيده تنها يک پنجم کل اثر را به خود اختصاص داده (۸۳ برگ از ۴۹۴ برگ چاپ تاشکند) و مطالب آن درباره منشاء ترکان و مغولان، زندگى چنگيزخان و فرزندان او و بازماندگانش و وقايع الوس خانات چغتاى است. در اين مقدمه بر اهميت کارهاى قراچانويان برلاس جد اعلاى تيمور و بازماندگان او تا زمان چغتائيان ماوراءالنهر تأکيد شده است. خاندان چنگيزخان و قراچارنويان در يک شجره‌نامه با هم پيوند خورده که هر دو داراى جد مشترکى به‌نام توماناى‌خان از پشت بوزنچار از اولاد افسانه‌اى آلان‌گوآ و اسطوره ”وجود تابان“ مغولى بوده‌اند. با اينکه دانش يزدى از چنگيزيان ربطى به اطلاعات مغولى موجود در منتخب‌التواريخ معينى نطنزى ندارد و منابع او تا حدودى مبهم است (شايد تاريخ‌خانى ايغورى از يک نويسنده گمنام)، ولى دقيقاً شبيه بخش‌هائى از شجرةالاتراک از يک نويسنده گمنام است که ظاهراً بايد خلاصه شده و اقتباسى از اثر گمشده الغ‌بيک، الوس اربعه چنگيزى باشد۲.


(۲) استورى و برگل، ادبيات ايران، صص ۷۹-۷۷۷ و ب. آ. اخمدوف ”تاريخ الوس اربعه الغ‌بيک“ در کتاب س.ک. سراج‌الدينوف Iz istorii nauki epokhi ulugbeka(تاشکند، ۱۹۷۹) صص ۳۶-۲۹؛ بارتولد، همان، ج۲ بخش۲، صص ۴۲-۱۴۱


نسب‌نامه چنگيز ـ تيمور مندرج در کتاب يزدى با شجره‌نامه خانوادگى پيدا شده در نسب‌نامه اويغورى توپقالى (پيش از سال ؟ ۸۱۴/۱۴۱۱) و کتيبه‌هاى آرامگاه‌هاى تيموريان در سمرقند (پس از سال ۸۲۸/۱۴۲۵) و مطالب معزالانساب از يک نويسنده گمنام (تأليف در ۸۳۰/۲۷-۱۴۲۶) همخوانى دارد۳.


(۳) استورى و برگل، صص ۱۹-۸۱۸؛ آ.آ سمنوف ”Nadpisi na nadgrobiyakh Timura i ego potomkov v Gur-i Emire“ در مجله Epigrafika vostoka ، ج۲ (۱۹۴۸)، صص ۶۳ـ ۴۹، ج۳(۱۹۴۹)، صص۵۴ـ۴۵.


طبق نوشته عبدالرزاق سمرقندي، يزدى ظفرنامه خود در سال ۸۳۲/۲۵-۱۴۲۴ به پايان برد. (نگاه کنيد به ذيل ظفرنامه شامي، برگ ۵۱۴b؛ ظفرنامه على‌يزدي، تاشکند برگ ۷a) ظفرنامه يزدى به‌رغم وصف حساب شده طرح علمى او، در واقع کار دوباره‌اى از ظفرنامه شامى و ذيل آن و شمس‌الحسن تاج سلمانى است. به‌نظر مى‌رسد که او کاملاً از کار حافظ‌ ابرو اطلاع نداشته است. پيدا است که يزدى يک مورخ علمى است و برخلاف پيشينيان سالخورده خود، تجربه مستقيم از وقايع نداشته است ولى مصحح ظفرنامه تاشکند اصرار دارد که وى ناظر بر وقايع محاصره آمد (دياربکر) در سال ۷۹۶/۱۳۹۴ و ازمير در سال ۸۰۵/۱۴۰۳ بوده است. (ظفرنامه على ‌يزدي، تاشکند، مقدمه، صص xii ، xxv و xxxix) مقابله با دو قطعه از شامى و يزدى درباره محاصره آمد و ازمير، وامگيرى يزدى را از اثر شامى کاملاً مى‌نماياند.


ظفرنامه شامي، ۱/۱۵۱
 
ظفرنامه يزدي، ۱/۴۵۳
 
و قلعه‌اى به احکام آن در عالم نشان نداده‌اند؛ بلندى از صفت بيرون است و سنگ‌هاى آن مجموع تراشيده و بندها به گچ و آهک استوار گردانيده و اساس آن به اعماق زين فرو برده و ديوارهاى آن در غايت احکام و بلندى برآورده، چنانکه بر عرض ديوار آن دو سوار در پهلوى هم مى‌توانست راندن...
 
و آن حصار در استحکام و استوارى به مرتبه است که کس مثل آن در عالم نديده و نشنيده، چه باره‌اى است به غايت بلند از سنگ‌هاى تراشيده برآورده و به گچ استوار کرده و عرض ديوار آن به حيثيتى است که بر بالاى آن ديوار دو سوار پهلوى يکديگر توانند راند...