مولانا شهاب‌الدين عبدالله بهدادينى يا حافظ ابرو نخستين مورخ شرق ايران که آثار تاريخى او بر جاى مانده است. حافظ ابرو با اينکه در هرات يا خواف خراسان متولد شد ولى گويا تحصيلات خود را در همدان، در غرب ايران به انجام رسانيد. او نخستين بار در دهه ۷۸۰/۱۳۸۰ از عنايت تيمور برخوردار شد و از آن پس به‌طور منظم در گردهمائى‌هاى عمومى فرهيختگان پيرامون تيمور حاضر گشت و به‌عنوان استاد شطرنج مکانتى درخور يافت۱. حافظ ابرو دست به سفرهاى دور و دراز زد (حافظ ابرو، جغرافيا، برگ ۴a) و در اردوکشى‌هاى تيمور از جمله يورش سه ساله (۸۳-۷۸۲/۸۸-۱۳۸۶) و يورش هفت ساله (۷-۸۰۲/۱۴۰۴-۱۳۹۹) او شرکت جست۲. حافظ ابرو پس از مرگ تيمور به خدمت شاهرخ درآمد تا اينکه در سوم شوال ۸۳۳/۲۵ ژوئن ۱۴۳۰ هنگامى که شاهرخ از دومين لشکرکشى خود عليه ترکمانان قراقويونلو از آذربايجان به خراسان برمى‌گشت. در زنجان در گذشت۳.


(۱) در مورد زندگينامه او نگاه کنيد به فصيحى خوافي، ج۳، ص ۲۶۶؛ عبدالرزاق سمرقندي، صص ۷۷-۵۷۶، خواندمير، ج۴، ص ۸؛ در ظفرنامه شامي، ج۲، ص ۲۰۳ حافظ ابرو از شطرنج‌بازان ملازم تيمور ياد شده است.


(۲) مثلاً نگاه کنيد به ظفرنامه شامي، جلد ۲، ص ۶۲-۶۱، ۱۷۶-۱۸۴ ۸۵ و جغرافياى حافظ ابرو، برگ‌هاى ۶۸b به بعد.


(۳) اين تاريخ در مجمل فصيحي، ج۳، ص ۲۶۶ آمده و براون آن را در تاريخ‌ ادبى ايران، ج۳، قلمرو و تاتارها (۱۵۰۲ ـ ۱۲۶۵) (کمبريج، ۱۹۲۰) صص ۶-۴۲۵ نقل کرده است در حاليکه عبدالرزاق سمرقندى و آثار بعدى مأخوذ از آن، يک‌سال بعد را ارائه داده‌اند.


چنين مى‌نمايد که حافظ ابرو تمامى آثار تاريخى خويش را تحت حمايت شاهرخ در دربار هرات نوشته است. گاهشمارى مفصل آثار او را که مرحوم فليکس تاور (Felix Tauer) با مهارت تمام تنظيم کرده مى‌توان به ترتيب زير ارائه داد۴:


(۴s“ ، در مجله Archiv Orientalni ج۴(۱۹۳۲)، صص ۵۶-۲۵۰، همو، ”ذيل جامع‌‌التواريخ رشيدى حافظ‌ ابرو چاپ بياني“ در archiv orientalni ، ج ۲۰ (۱۹۵۲) صص ۵۲-۳۹؛ج۲۱ (۱۹۵۳)، صص ۱۷-۲۰۶؛ ج ۲۲ (۱۹۵۴)، صص ۹۶-۸۸، ۴۳ـ۵۳۱؛ ج ۲۳ (۱۹۵۵) ۷ صص ۱۰۸-۹۹. همو، ”تحليلى از منابع زبدةالتواريخ حافظ ابرو“ در Charisteria Orientalia چاپ تاور و ديگران (پراگ، ۱۹۵۶) ۷ صص ۷۳-۳۵۴. همو، ”جغرافياى حافظ ابرو“ در Biblisteria Orientelia ج ۱۵ (۱۹۵۸)، صص ۴۸-۱۴۶؛ همو، ”حافظ ابرو“ در دانشنامه اسلام، چاپ دوم، جزوه‌هاى ۴۲-۴۱ (ليدن و لندن، ۱۹۶۵)، صص ۸-۵۷؛ همو، ”تيمور لولار دورنده تاريخچليق“؛ همو، ”ادبيات علمى ايران از آغاز تا اواخر سده هيجدهم“ در يان ريپکا و ديگران، تاريخ ادبيات ايران (دورخت ۱۹۶۸) صص ۸۲-۴۱۹ و ۴۴۰، ۴۵-۴۴۳، ۶۱- ۴۶۰.


۱. ذيل جامع‌التواريخ، ذيلى از يک نويسنده گمنام بر جامع‌التواريخ رشيدالدين از وقايع سال ۷۰۳/۱۳۰۴ تا ۷۶۳/۱۳۳۵ که به حافظ ابرو نسبت داده شده است.


۲. ذيل ظفرنامه شامى که از وقايع رمضان ۸۰۶/ مارس ۱۴۰۴ تا مرگ تيمور ادامه مى‌يابد و نخستين بار در سال ۸۱۴/۱۴۱۲ تأليف شد.


۳. تاريخ شاهرخ، تاريخ موردى شاهرخ تا سال ۸۱۶/۱۴-۱۴۱۳ که بعدها به مجمع‌التواريخ و مجموعه ضميمه شده است.


۴. جغرافياى تاريخى که يک جغرافياى تاريخى بى‌عنوان است و وقايع آن از سال ۸۱۷/۱۴۱۴ تا تقريباً ۸۲۳/۱۴۲۰ ادامه مى‌يابد.


۵. مجموعه حافظ ابرو که در سال ۸۲۰/۱۸-۱۴۱۷ به سفارش شاهرخ کار کرد و شامل مباحث زير است: ترجمه بلعمى از تاريخ طبري؛ ذيل آن از حافظ ابرو تا سال ۶۵۶/۱۲۵۸؛ جامع‌التواريخ رشيدالدين؛ تاريخ سلسله کرت در هرات و چهار بررسى کوتاه درباره طغاى تيمور، اميرولى و سربه‌داران و امير ارغونشاه؛ ذيل جامع‌التواريخ از حافظ ابرو تا سال ۷۹۵/۱۳۹۳؛ تاريخ آل‌مظفر در عراق عجم و فارس؛ ظفرنامه شامى با ذيل حافظ ابرو بدان؛ و تاريخ سلطنت شاهرخ تا سال ۸۱۹/۱۴۱۶ (دومين تاريخ و بدون سال تأليف و اصلاحيه‌اى بر تاريخ نخست).


۶. مجمع‌التواريخ يک تاريخ عمومى تا سال ۸۳۰/۱۴۲۷ که به چهار بخش تقسيم مى‌شود و آخرين بخش آن با عنوان زبدةالتواريخ بايسنقرى معروف است و به بايسنقر فرزند شاهرخ تقديم شده است. اين بخش مرکب از بازنويسى شده ظفرنامه شامى به‌صورت گاهشمارى است که با ذيل حافظ ابرو و تاريخچه سلطنت شاهرخ تا سال ۸۳۰/۱۴۲۷ (سومين تاريخ، بى‌سال و اصلاح شده تاريخ پيشين) تکميل شده است.


بنابراين حافظ ابرو از ديد جستار ما، نه تنها يکى از ناظران رويدادهاى عمده زندگى پرتلاطم تيمور است بلکه يکى از محققان کوشا و پرتلاش در زمينه ثبت اسناد مکتوب و تاريخ‌نگارى برشمرده مى‌شود. اطلاعات او مستقيماً از خود تيمور فاتح (مثلاً نگاه کنيد به حافظ ابرو، ص ۶۱؛ جغرافيا، برگ ۴۱۲؛ ظفرنامه شامي، ج۲، ص ۱۰۷) مايه گرفته و در عين حال از اسناد آرشيوى هم در تحقيقات خود استفاده کرده است. (مثلاً نگاه کنيد به ظفرنامه شامي، ج۲، ص ۱۰۹؛ و ذيل ظفرنامه، صص ۳۵-۴۳۴) بااينکه او از روش تجربى و يا شيوه تاريخ‌نگارى خويش صحبتى نکرده، ولى آثار او به تنهائى شاهد زنده‌اى از تلاش‌هاى وى در بهره‌گيرى از نوشته‌هاى پيشينيان و يافته‌هاى خود او در يک روايت همبسته و يکدست است.


مهم‌ترين منبع مکتوب او براى زندگى تيمور، چنانکه برنگريستيم، ظفرنامه شامى بود که در آغاز آن را مثنى بردارى و سپس گسترش داد (در ذيل و مجموعه) و بعدها بازآفرينى‌ و پالايش و کاملش کرد (در مجمع‌التواريخ). حافظ ابرو در مقدمه ذيل ظفرنامه شامى مى‌گويد که چون جزء ملازمان دربارى بودم و بسيارى از وقايع روزهاى آخر تيمور را از نزديک ديدم از اينرو شاهرخ در سال ۸۱۴/۱۴۱۲ از من خواست تا ذيلى بر اثر شامى که در وقايع اوايل رمضان ۸۰۶/ اواسط مارس ۱۴۰۴ خاتمه يافته بود، بنويسم (ذيل ظفرنامه شامي، ص ۴۳۰). حافظ ابرو پنج سال بعد هر دو اثر را ـ نسخه ظفرنامه شامى و ذيل آن را ـ وارد مجموعه خود کرد. اما وى ده سال بعد توانست ظفرنامه را به‌طور کامل در بخش نخست زبدةالتورايخ بايسنقرى بازنگرى کند و وقايع شامى را به‌صورت سالشمارى درآورد و اصلاحاتى در آن انجام دهد و اطلاعاتى به متن اصلى بيفزايد. تاور در چاپ خود از ظفرنامه شامى بهره‌گيرى حافظ ابرو را از آن به‌ خوبى نشان داده و نيمه دوم زبدةالتواريخ بايسنقرى را تحليل و ارزيابى کرده است. (ظفرنامه شامى ج۲، تاور، ”Analyse des matieres “ در Charisteria Orientalia)


بررسى اين حک و اصلاح نشان مى‌دهد که حافظ ابرو علاوه بر اينکه از تجارب شخصى و ديگران به خوبى استفاده کرده، بلکه در کنار اثر شامى از دو منبع مکتوب ديگر هم بهره جسته که يکى از آنها را مى‌توان به خوبى تشخيص داد. بارتولد در مقاله خود درباره قيام سربه‌داران سمرقند (انتشار در ۱۹۰۷) اعلام کرد که مطلع سعدين سمرقندى اطلاعاتش را از نوشته‌هاى حافظ‌ ابرو گرفته و او نيز اطلاعات خود را از يک منبع پيشين ـ که بارتولد آن را اصح‌التواريخ يا تاريخ خيرات محمد‌ موسوى مى‌نامد ـ اقتباس کرده است. ولى بارتولد دوازده سال بعد اعلام کرد که منبع مورد نظر در حقيقت منتخب‌التواريخ معينى يا ”آنونيم اسکندر“ ياد شده در بالا بوده. مقابله و بررسى دو نمونه زير مى‌رساند که حافظ ابرو در انتقال يک رويداد تاريخى تا چه مايه از متن نظنزى بهره جسته است. متن نخست قيام سال ۷۶۷/۱۳۶۵ سربداران سمرقند را دربر مى‌گيرد که بارتولد آن را بررسى کرده است.


منتخب‌التواريخ معينى /ص ۲۳۱
ظفرنامه شامي، ج۲/ص ۲۱= مجمع‌التواريخ/۱۰۸a-۱۰۷b
مصلحت وقت را استمالت‌هاى منت‌آميز نوشته، خلعت و کمر شمشير و منشور سمرقند و يرليغ معافيات و مسلّميات اصول و اعيان مملکت به لغت‌نامه‌ها موکد کرده ...
مصلحت وقت را استمالت نامه‌اى منت امانى (کذا) نوشتند، خلعت و کمر شمشير و يرليغ معافيات و مسلّميات اصول و اعيان مملکت به لغت‌نامه‌ها موکد کرد...


متن دوم درباره طغيان زنده‌حشم آپاردى و سيدابوالمعالى ترمذى در سال ۷۷۳/۲-۱۳۷۱ است که دقيقاً از متن نظنزى گرفته شده است.


منتخب‌التواريخ معيني/ ۲۹۴
ظفرنامه شامي، ۲/۲۹ = مجمع‌التواريخ /۱۴۳a

خان‌زاده ترمذ به طمع آنکه ظهور صاحب‌الزمان نزديک است و مملکت ارث بدو مى‌رسد آوازه در آفاق عالم انداخت که ...
 
خان‌زاده ترمذ به طمع آنکه ظهور صاحب‌الزمان نزديک است و مملکت به ارث بدو مى‌رسد آوازه درانداخت که ...


حافظ ابرو در جاهاى ديگر از نوشته‌هاى نطنزى عدول کرده و به‌نظر مى‌رسد که اين عدول بر اثر ديدگاه رسمى شاهرخ حاکم زمان بوده است. مثلاً به تفاوت چشمگير بين متن نطنزى و حافظ‌ ابرو در خصوص دستگيرى ملک غياث‌الدين در هرات و براندازى آل‌کرت در سال ۷۸۳/۱۳۸۲ توجه مى‌کنيم.


منتخب‌التواريخ معينى / ۱۹-۳۱۸ ظفرنامه شامي، ۲/۴۹ = مجمع‌التواريخ/۱۸۷b
در اثناء مراجعت از قرينهٔ افعال ملک ‌غياث‌الدين معلوم فرمود که نه بر طبق توراءقاهره معاش مى‌کند. او را نيز با فرزندان بکوچانيد.... بعد از آن، از غايت بى‌دولتى و کم‌‌عقلى امر چند از ملک‌غياث‌الدين در راه صادر شد که صلاح ملکى (نبود؟)، باعث آن گشت که او را حبس کرد، فرستادند تا پسرانش را نيز کوچانيده، به سمرقند بردند...


در جائى که نظنزى مجازات ملک‌ غياث‌الدين و پسرانش را قصور در انجام توراى قاهره و يا ياساى چنگيزخان مى‌نويسد، حافظ ابرو اين مجازات را به غايت بى‌دولتى و کم‌عقلى او در امر حکومت نسبت مى‌دهد. در حقيقت حافظ ابرو تنها با يک استثنا اشاره نطنزى را به ياساى چنگيزى در قطعه‌اى که اقتباس مى‌کند، حذف مى‌نمايد (منتخب‌التواريخ معيني، صص ۲۹۱. ۳۳۲؛ ظفرنامه شامي، ج۲، ص ۲۸ به بعد و ۵۷ به بعد.) و شايد دليل آن هم نشان‌ دادن چهره‌اى موجه و اسلامى از تيمور بر اثر به‌کارگيرى شريعت اسلامى در تشکيلات حکومتى شاهرخ بوده باشد. (مثلاً نگاه کنيد به ابن‌عربشاه، ص ۲۲۰). نام شمارى از خاصان نظامى متن نطنزى در زبدةالتواريخ بايسنقرى حذف شده است.


حافظ ابرو در کنار بهره‌گيرى از ظفرنامه شامى و آنونيم اسکندر يا منتخب‌التواريخ معينى به احتمال قوى از فتوحات ميرانشاهى مولانا سعدالله کرمانى هم استفاده کرده است؛ اين اثر را از اشارات دو تاريخچه سده دهم / شانزدهم يعنى مرآت الادوار و مرقات‌الاخبار لارى و تاريخ نگارستان غفارى مى‌شناسيم (استورى و برگل، ادبيات ايران، صص ۱۳-۴۰۸ و يادداشت شماره ۸). اين علميات نظامى را که عنوان کتاب کرمانى را به خود اختصاص داده و گزارش مفصلبى از تاريخ حافظ ابرو را دربر گرفته، ميرانشاه در جمادى‌الاول ـ شعبان ۷۹۱/ آوريل - اوت ۱۳۸۹ براى آرام کردن ايالت خراسان راه انداخت که در غياب تيمور در يورش سه ساله، طغيان کرده بود. اگر اين فرضيه درست باشد، اين بخش از زبدةالتواريخ بايسنقرى حافظ ابرو (ظفرنامه شامي، ج۲، صص ۹۲-۷۵) را همراه با روزنامه فتوحات دشت مورد استفاده شامي، و دو بخش از روزنامه غزوات هندوستان غياث‌الدين على يزدى را مى‌توان از نخستين نمونه‌هاى تاريخ‌نگارى تيمورى برشمرد.


حفظ ابرو با توجه به ديد و بينش وسيع و دامنه محصولات تاريخى و ادبى وي، يکى از برجسته‌ترين مورخان تاريخ‌نگارى تيمورى است و شايسته است او را از روشنفکران نخبه اواخر تاريخ ميانه اسلام به‌حساب آوريم. او در عين حال که بى‌همتائى تيمور را به آيندگان شناسانده بلکه موفق شده که زندگى اين فاتح جهان را در متن عمومى تاريخ مغولان و اسلام تصوير کند، يعنى دورنمائى که بيشتر معاصران او فاقد آن بودند.او را بايد نماينده پيوند و تداوم تاريخ‌نگارى شرق ايران با سنت تاريخ‌نگار غرب ايران دانست که به‌وسيله رشيد‌الدين فضل‌اله وزير ايلخانان برپا شده بود.