تاريخ‌نگارى عمومى دوره تيموريه دنباله سنت تاريخ‌نگارى عمومى ادوار پيشين بود. تأکيد تيموريان بر تاريخ پيشينيان خود و به‌خصوص پيشتيبانى آنها از مورخان، تاريخ‌نگارى دربارى را به تعالى کشاند. معيارهاى تاريخ‌نگارى عمومى اين دوره همان معيارهاى سده‌هاى پيشين بود يعنى بهره‌گيرى از متون تاريخى و گزارش رويدادهاى زمانه خود و انضمام آن بدان با شيوه ذيل‌نويسي. در اين ذيل‌نويسى گاهي، متون پيشين، طابق‌النعل بالنعل انتقال مى‌يافت و تغييرى در سبک و اسلوب نوشتارى آن پديد نمى‌آيد. نمونه والاى اين نوع تواريخ مجمع‌التواريخ سلطانى حافظ ابرو است.


حافظ ابرو اين اثر را به‌نام بايسنقر ميرزا فرزند شاهرخ موشح گردانيد (آربري، ادبيات کلاسيک ايران، ترجمه اسداله آزاد، تهران، آستان قدس رضوي، ۱۳۷۱، ص ۳۴۴). سبک او روان و عارى از تلکلف است و به تعبير خود ”از دُر الفاظ و دقايق معانى نصيبى کامل و حظّى شامل ندارد ـ صفا، ذبيح‌اله، تاريخ ادبيات ايران، ج۴، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۶، ص ۴۸۹“.


فصيحى خوافى از اعاظم و کارگزاران حکومت شاهرخ و در ابتداى سلطنت وى رئيس ماليات و محاسب خزانه دولتى بود. (همائي، جلال‌الدين، تاريخ ادبيات ايران، تهران، نشر هما، ۱۳۷۵، ص ۲۶۶). او مجمل‌التواريخ خود را که مجملى از تاريخ عمومى جهان اسلام به اسلوب سالشمارى است در يک مقدمه و دو مقاله و يک خاتمه فراز آورد و وقايع را تا سال ۸۴۵ هـ ثبت کرد. تاريخ او در مورد رويدادهاى روزگارش شايان اهميت است. فصيحى هر خبر را با کم‌ترين کلمات و کوتاه‌ترين صورت گزارش کرده است. ( صفا، ذبيح‌اله، تاريخ ادبيات ايران، ج۴، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۶، ص ۴۹۶).


تاريخ کبير را جعفربن محمد يزدى مؤلف تاريخ يزد فراهم آورد و حوادث تاريخ ايران و اسلام را تا حدود سال ۸۵۰ هـ در آن گنجاند. حوادث عصر تيمورى آن از اهميتى ويژه برخوردار است. (زرين‌کوب، عبدالحسين، تاريخ ايران بعد از اسلام، تهران، اميرکبير، ۱۳۵۷، ص ۳۸). او تاريخ ديگرى به‌نام تاريخ‌ اوسط تأليف کرده که تاريخ مختصر و مفيدى در باب تاريخ عمومى ايران و اسلام تا سال ۸۱۷ هـ است (برگل، ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استوري، ترجمه آرين‌پور و ديگران، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ۱۳۶۲، ج۲، ص ۵۱۰).


جامع‌التواريخ حسنى تأليف حسن‌بن شهاب‌الدين يزدى نيز در رديف تواريخ عمومى بود که به محمد‌بن بايسنقر تقديم شد۱ . تاريخ خيرات نوشته محمد‌بن فضل‌الله موسوى از جمله تواريخ عمومى دوران تيموريان بود که با سبکى مجمل و موجز پديد آمد. اين تاريخ، اصح‌التواريخ هم خوانده شده است۲ . الفصول‌السلطانيه فى‌الاصول‌انسانيه تاريخى است عمومى در باب تاريخ و انساب با مؤلفى ناشناس و ظاهراً در ميانه سال‌هاى ۸۱۷ هـ و ۸۲۹ تأليف يافته و به ابوالفتح‌ابراهيم سلطان تيمورى اهدا شده است۳ .


(۱) برگل، ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استوري، ترجمه آرين‌پور و ديگران، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ۱۳۶۲، ج۲، ص ۵۱۸.


(۲) برگل، ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استوري، ترجمه آرين‌پور و ديگران، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ۱۳۶۲، ج۲، ص ۵۱۲.


(۳) برگل، ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استوري، ترجمه آرين‌پور و ديگران، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ۱۳۶۲، ج۲، ص ۵۱۴.


تمامى اين تواريخ آموزنده و برانگيزاننده بود تا در اين دوره تواريخ عمومى ديگرى پدپد آيد و دوران صعود تاريخ‌نگارى تجربه شود و نتيجه‌ آن هم دو اثر سترگ تاريخى با معيارى سنجيده باشد. روضة‌الصافى سيرة‌الانبياء والملوک والخلفا تأليف محمد‌بن خاوندشاه‌بن محمود معروف به ميرخواند، از امهات تواريخ عمومى اين دوره است. ميرخواند (متوفى ۹۰۳ هـ) عمر خود را در پناه اميرى اديب همچون ميرعليشير نوائى و سلطان هنرپرورى چون حسين‌بايقرا در هرات گذارند و در آنجا در اصناف علوم معقول و منقول سرآمد و در ادب و انشا و فن تاريخ بى‌بديل گشت. او روضةالصفا را به‌نام اميراعليشير نوائى پرداخت و در شيوه و اسلوب تاريخ‌نگارى به افق‌هاى جديدى دست يافت. ميرخواند طرح اين تاريخ را در هفت مجلد افکند و جلد هفتم آن را به سلطان حسين‌بايقرا اختصاص داد ولى بعدها نوه او خواندمير رويدادهاى آن را تا سال ۹۲۹ هـ به اتمام رساند (صفا، جلد ۴، ۵۲۲-۵۲۰). روضةالصفا تاريخى است مفصل و مشروح با نثرى سخته و پخته و با نگرش و بهره‌گيرى از آثار پيشين تاريخ‌نگارى ايران. در مطاوى آن گاه مطالبى از بعضى منابع آمده که امروزه در دست نيست (زرين کوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، ص ۳۹). بخش‌هائى از اين تاريخ به زبان‌هاى انگليسى و فرانسه ترجمه شده است (آربري، ادبيات کلاسيک ايران، ص ۳۶۱). بر اين کتاب لاحقه‌اى هم در باب جغرافيا منظور مى‌دارند که در حقيقت جلد هشتم آن محسوب است۴ . رضا قلى‌خان هدايت صاحب مجمع‌الفصحا سه جلد بر روضةالصفا افزود و تاريخ صفويه و افشاريه و زنديه و قاجاريه را بدان ملحق کرد و اين روضة‌الصفاى ده جلدى معروف به روضةالصفاى ناصرى است (همائي، تاريخ‌ادبيات ايران، ص ۲۶۷).


(۴) اته، هرمان، تاريخ ادبيات فارسي، ترجمه صادق رضازاده شفق، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۶، ص ۲۸۲.


خواندمير (متوفى ۹۴۲هـ) نوه دخترى ميرخواند طبعى سرشار و سليقه و ذوقى پربار داشت. شيوه و اسلوب انشاء او علاوه بر تواريخ گوناگون در بعضى از منشآت وى نيز بازتاب يافت. خواندمير در هرات برآمد و از تربيت نياى مادرى خود ميرخواند بهره‌ياب شد. از جوانى به دربار سلطان‌حسين بايقرا راه يافت و محل عنايت اميرعليشير نوائى قرار گرفت. پس از برافتادن تيموريان و برآمدن صفويان، چندى را در حمايت صفويان زيست و سپس سفرى به هند رفت و خدمت همايون پادشاه را اختيار کرد و در همانجا دار فانى را وداع گفت و در جوار آرامگاه نظام‌الدين اوليا رهبر طريقت چشتى به خاک سپرده شد (صفا، جلد ۴، ص ۵۴۱-۵۴۲).


خواندمير مورخى پرکار بود. تاريخى دارد به‌نام خلاصةالاخبار فى بيان احوال‌الاخيار در تاريخ عمومى از زمان خلقت تا سال ۹۰۵هـ و آن را به‌نام ميرعليشير نوائى موشح نمود (صفا، جلد ۴، ص ۴۵-۵۴۴). اما اثر صاحب نام او حبيب‌السير فى اخبار افرادالبشر است که وقايع عالم را از آفرينش تا سال ۹۳۰هـ در شمول خود دارد و در سه جزء و يک مقدمه و يک خاتمه سامان يافته است. اين تاريخ از حيث جامعيت مطالب و سهولت انشاء و اشتمال بر اطلاعات بسيار سودمند و خاصه حوادث دوران سلطان‌ حسين‌بايقرا و شاه اسماعيل اول درخور توجهى بايسته است (صفا، جلد ۴، ص ۴۵-۵۴۴). عنوان حبيب‌السير آن از نام حبيب‌الله ساوجى وزير خراسان و ملقب به کريم‌الدين انتخاب شده است (زرين‌کوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، ص ۳۹). خواندمير در تأليف آن از کتابخانه ميرعليشير نوائى بهره‌مند شد. اين تاريخ به‌ سبب اشتمال بر بسيارى از رويدادهاى مستند و ارتباط شخصى نويسنده با سلاطين و رجال و امراء تيمورى و بالاتر از همه اهل هنر و دانش اعتبارى عمده دارد (زرين‌کوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، ص ۴۰). لب‌التواريخ تأليف يحيى‌بن عبداللطيف حسينى ياحسنى سيفى قزوينى (متوفى ۹۶۲هـ) تاريخى است عمومى که وقايع مهم تاريخى تا سال ۹۴۸هـ در آن ثبت است (برگل، جلد ۲، ص ۷۳-۵۷۲).