مطالعه تکامل سياسي، اجتماعي، اقتصادى و فرهنگى الوس خانات چغتاى در ماوراءالنهر و مغولستان (يدى سو و شرق ترکستان) از مرگ چنگيزخان در سال ۶۲۴/۱۲۲ تا استقلال تيمور در سال ۷۷۱/۱۳۷۰ به‌سبب مشکلات برخاسته از فقدان اسناد و منابع دشوار است. مهم‌تر از همه، کمبود و اطلاعات پراکنده منابع مکتوب محلى است که بخش اعظم آنها را معدودى از سکه‌هاى پراکنده و اطلاعات کتيبه‌اى و آرشيوى دربر مى‌گيرد. از اينرو خانات جغتاى برخلاف ايلخانان ايران، همسايهٔ آنها، که داراى سنت تاريخ‌نگارى دربارى فارسى با نوشته‌هاى مورخانى چون جوينى (متوفى ۶۸۱/۱۲۸۳)، رشيد‌الدين (متوفى ۷۱۸/۱۳۱۸) و وصاف (تأليف در حدود ۷۲۸/۱۳۲۸) بودند، هيچ نوع سنت تاريخ‌نگارى دربارى نداشتند. از اينرو درباره تاريخ چغتائيان تنها مى‌توان اطلاعاتى در مورد سده‌هاى نخستين آن، آن هم از منابع خارجى يعنى تاريخچه‌هاى يادشده ايلخانى پيدا کرد.


در اين مقام دو عامل، ارزش بارز اين منابع را براى منظور ما زير سؤال مى‌برد: يکى جهت‌گيرى سياسى آنها و ديگر دورنماى جغرافيائى آنها . ۱. تاريخچه‌هاى دوره ايلخانى به نفع پشتيبانان خاندان تولوئى خود آنها جهت‌گيرى نمايانى دارند و به همين دليل از تاريخ چنگيزيان به‌خصوص خانواده اُکتاى و چغتاى هوادارى مى‌کنند. ۲. گزارش آنها درباره رويدادها از منظر مراکز ديوانى ايلخانان در غرب ايران است و اين امر حتى زمانى هم که امور ايالات مهم شرقى خراسان را در مجاورت ماوراءالنهر چغتائيان، دربر مى‌گيرد، صادق است. اما تاريخچه‌هاى ايلخانى با همه اين محدوديت‌ها، جريان برخورد سياسى و نظامى دوالوس خانات را کاملاً روشن مى‌کند گو اينکه درباره وضعيت محلى چغتائيان اطلاعات اندکى دارند.


سنت تاريخ‌نگارى غرب ايران پس از مرگ ابوسعيد بهادرخان در سال ۷۳۶/۱۳۳۵ بر اثر انحطاط سياسى دولت ايلخانى کاملاً متوقف گرديد. براى شناخت تاريخ چغتائيان در ميانه سده هشتم / چهاردهم، پس از توقف اين تاريخ‌نگاري، بايد به مطالب مبهم دستنامه جغرافيائى ابن‌فضل‌الله العمرى (متوفى ۷۵۰/۱۳۴۹) ديوانى مصرى و سفرنامه ابن‌بطوطه (متوفى ۷۷۰/۱۳۶۹ يا ۷۷۹/۱۳۷۷) جهانگرد مراکشى که در دهه ۷۳۰/۱۳۳۰ از منطقه ديدن نمود و اسناد جوامع مسيحى آسياى مرکزى رجوع کرد. مى‌تواتن اطلاعات جامع درباره احوال ماوراءالنهر در دهه‌هاى مشرف بر سال ۷۷۱/۱۳۷۰ را منحصراً از خود منابع تيمور بيرون کشيد.


فقدان بارز تاريخ‌نگارى خانات چغتاى در تقابل شديد با ظهور ناگهانى روايات گوناگون درباره احوال و حالات جنگجوى فاتح چغتاي، تيمور برلاس و يا تيمور لنگ (۸۰۷-۷۳۶/۱۴۰۵-۱۳۳) در پايان سده هشتم / چهاردهم و ابتداى سده نهم / پانزدهم است. در حقيقت طبق همين روايات، خود تيمور بود که باعث برانگيختگى چنين تحولى شد چون تيمور شخصاً به تاريخ، جغرافيا و علم‌الانساب علاقه داشت و مى‌خواست کوشندگى‌ها و دستاوردهاى او دقيقاً ثبت شود. (نظام‌الدين شامي، ج۲، صص ۱۹۲-۲۰۰، ۲۰۱، ابن‌خلدون، ص ۳۷۰) ابن‌عربشاه دمشقى نويسنده شرح حال نقادانه عربى تيمور با عنوان عجائب المقدور اشاره مى‌کند:


”در سفر و حضر به شنيدن تواريخ و قصص پيغمبران عليهم‌الصلوة والسلام و سيرت پادشاهان و اخبار گذشتگان مى‌پرداخت و همه آنها به فارسى بود و از بس خواندن داستان‌ها بر او تکرار شده و آهنگ آن در گوش او جاى گرفته بود ملکه او شده بود چنانکه هرگاه از خواننده لغزشى مى‌ديد وى را از آن سخن نادرست باز مى‌داشت و از اينجا است که گفته‌اند خر به تکرار فقيه تواند شد. او خود نوشتن و خواندن نمى‌دانست و از عربى بهره نداشت. لغت‌هاى پارسي، ترکى و مغولى در سخن به‌کار مى‌برد.“ (ابن‌عربشاه، صص ۲۰۰-۱۹۹)


عبدالرحمن‌بن خلدون (متوفى ۸۰۸/۱۴۰۶) سياستمدار و مورخ برجسته شمال آفريقا که در سال ۸۰۳/۱۴۰۱ در دمشق با تيمور جهانگشا مباحثى داشت، به علاقه تيمور به تاريخ و تقدير خود اشاره کرده و او را از اين بابت ستوده است. (ابن‌خلدون، صص ۷۳-۳۷۲-۳۷۴، ۷۶؛ ابن‌عربشاه، ص ۱۰۸). از اينها گذشته، گفته شده که تيمور علاوه بر اين روايان تاريخ، همواره شمارى از بخشيان اويغورى و کاتبان ايرانى به همراه داشته و کار آنها ثبت دقيق کردار و گفتار تيمور بدون اغراق و گزافه‌نويسى بود. اين يادداشت‌ها را در حضور او با دقت مى‌خواندند و وى به اصلاح آنها مى‌پرداخت و سپس براى کتاب نهائى به زبان فارسى و ترکى آماده مى‌شد. چنانکه يک‌بار بعضى از رويدادهاى ايام جوانى خود را در منظومه ترکى به ‌سبب پرهيز از ساده‌انگارى خوانندگان حذف کرد؛ در نتيجه، شمارى از وقايع سال‌هاى نخستين زندگى وى نانوشته باقى ماند.


بنابراين اعتلاء قدرت تيمورى در ماوراءالنهر مقارن با ظهور سنت تاريخ‌نگارى جديد شرق ايران از براى روايت اين اعتلاء قدرت بود. با اينکه اين سنت تاريخ‌نگارى از جهت‌گيرى‌ها و ديدگاه‌هاى تاريخ‌نگارى ايلخانى دور شد، ولى نخستين گروه از نوشته‌هاى تاريخى تيمورى تا سال ۸۳۴/۱۴۳۰ همچنان در اختيار ايرانيان مناطق غربى و مرکزى فلات ايران بود که پيشتر تحت نظارت ايلخانان قرار داشت. اما شکوفائى مراکز شهرى شرق ايران همچون سمرقند و هرات در سده نهم / پانزدهم، انگيزش سياسي، رفاه مادي، فضاى فرهنگى و منابع فکرى را که لازمه تشويق و نگهدارى نسل‌هاى ميانه (۸۷۵-۸۳۴/۱۴۷۰-۱۴۳۰) و پسين (۹۱۶/۸۷۵/۱۵۱۰-۱۴۷۰) تاريخ‌نگارى تيمورى بود، پديد آورد. با وجود اين، داستان زندگى فرمند تيمور هسته اصلى اين سنت تاريخ‌نگارى برشمرده مى‌شد. و اين در جستار پيش از همه به بررسى جنبه‌هاى شکل‌گيرى زندگينامه تيمور تا سال ۸۳۴/۱۴۳۰ که دو زندگينامه رسمى او شکلى قاطع يافت، مى‌پردازيم.


متأسفانه تمامى آثار تاريخى زندگى تيمور به‌جز ظفرنامه مولانا نظام‌الدين على‌ شامى تأليف در ۸۰۶/۱۴۰۴ از بين رفته است. از آثار طبقه نخست، دو اثر به زبان ترکى يعنى ظفرنامه مولانا صفى‌الدين ختلانى سمرقندى (خواندمير، ج۳، ص ۵۴۹) و تاريخ‌ خانى۱ به زبان ايغورى از يک نويسنده گمنام به احتمال پيش از سال ۸۰۷/۱۴۰۵ تأليف يافته‌اند.


(۱) و.و. بارتولد، Sochineniya، ۹ جلد در ۱۰ جلد (مسکو، ۱۹۶۳ - ۷۷) جلد ۵، ص ۱۶۷ جلد ۸، ص ۱۳۱، يادداشت ۲۵ والتر هينتس ”Quellenstudien Zur Geschichte der Timuriden“ در ZDMG، جلد ۹۰ (۱۹۳۶) ص ۳۶۱ ف.تاور ”تيمورلولار دورينده تارخچليق“ ترجمه احمد آتش در تورک تاريخ کورومو بولتن، جلد ۲۹ (۱۹۶۵) ص ۵۰.


در ميان منابع نخستين فارسى که از بين رفته‌اند مى‌توان به آثار زير اشاره کرد:


جوش و خروش تاريخچه منظوم شيخ‌محمود زنگى عجم کرمانى و ذيل آن از فرزند وى مولانا قطب‌الدين (شرف‌الدين على يزدي، تهران، ج۲، ص ۳۷۹، فصيحى خوافي، ج۳، ص ۱۴۷؛ خواندمير، ج۳، صص ۵۰-۵۴۹)؛ فتوحات ميرانشاهى تأليف مولانا سعدالله کرماني۲؛ روزنامه فتوحات هندوستان از مولانا قاضى نصيرالدين عمر۳. درباره دو اثر اخير و ساير منابع مکتوب درباره زندگى و فعاليت‌هاى تيمور، در بحث از جريان اصلى تاريخ‌نگارى نخستين تيمورى در پائين صحبت خواهيم کرد. اما در اين مقام بايد توجه داشت که ظاهراً دامنه آثار گمشده فارسى و ترکى درباره يورش‌ها محدود بوده و شامى اشاره مى‌کند که تيمور پيشتر دستور داده بود تا تاريخى جامع درباره سلطنت او نوشته شود و البته اين تاريخ تا سال ۸۰۴/۲-۱۴۰۱ که خود شامى عهده‌دار چنين وظيفه‌اى مى‌شود نوشته نشده بود. (نظام‌الدين على‌شامي، ج۱، صص ۱۱ـ۱۰)


(۲) مصلح‌الدين محمدلارى انصاري، برگ ۱۲۴a؛ قاضى احمد غفاري، ص ۲۹۶؛ استوارى و برگل، کتاب‌‌شناسى ادبيات فارسي، ترجمه و تجديدنظر از برگل، ۳ جلد (مسکو، ۱۹۷۲) صص ۱۰۴۲، يادداشت ۳.


(۳) شرف‌الدين على يزدي، تهران، جلد ۲، ص ۳۷۹ فصيحى خوافي، جلد ۳، ص ۱۴۷ خواندمير، جلد ۳، ص ۵۴۹-۵۵۰.


در حاشيه بايد گفت که يورش‌هاى نظامى تيمور پيش از سال ۸۰۴/۱۴۰۱ در چند منبع روائى خارجى گزارش شده بود که تأثيرى قاطع در روند تحويل تاريخ‌نگارى نخستين تيمورى نداشت ولى در سنت درونى آن بازبينى‌هاى سودمندى پديد آورد. نخستين اثر از اين نوع مجمع‌الانساب محمد شبانکاره‌اى و ذيل آن به‌وسيله غياث‌الدين على ‌نائب فريومدى از معاصران تيمور و از اهالى شهر تسخير شده خراسان، هرات، در سال ۸۳-۷۸۲/۱۳۸۱ (شبانکاره‌اي، ص ۳۲۱؛ استوارى برگل،صص ۳۷-۳۳۴). تصرف هرات داراى ماهيت محلى بود و نتايج ثبت شده و مضبوطى در خارج از اين منطقه نداشت. ولى بالعکس، يورش به اصطلاح سه سال تيمور از سال ۷۸۸/۱۳۸۶ تا ۷۹۰/۱۳۸۸ که بازديد مقدماتى از نيروهاى مرکز و غرب ايران، قفقاز و شرق آناتولى بود، تيمور را در روياروئى مستقيم با جانشينان ايلخانان مغول و رژيم نظامى مماليک چرکسى ـ ترکى سوريه و مصر قرار دارد. از اين زمان به بعد، منابع غرب ايران آناتولى و سالنامه‌هاى عربى مماليک و تاريخچه‌هاى محلى ساير زبان‌ها حرکت‌هاى اين فاتح جديد آسياى مرکزى را ثبت کرده‌اند. مثلاً درباره دخالت‌هاى تيمور در غرب ايران از سال ۷۸۸/۱۳۸۶ تا ۱۳۹۳/۷۹۵ اطلاعات درخورى مى‌توان در ذيل‌زين‌الدين قزوينى بر تاريخ گزيده پدر وى حمدالله مستوفى پيدا کرد. (زين‌الدين قزويني، برگ‌هاى ۲۱۷b - ۱۹۷b؛ استوارى و برگل، ص ۳۳۰). مشابه آن، بزم، و رزم عزيز استرآبادى درباره قاضى برهان‌الدين احمد، حاکم سيواس در شرق مرکز آناتولى از سال ۷۸۳/۱۳۸۱ تا ۸۰۰/۱۳۹۸ است که يورش‌هاى اوليه تيمور را به اين منطقه ثبت کرده است. (عزيز‌اسدآبادي، صص ۷، ۳۳۱، ۳۳۴) در منابع مماليک نخستين اشارات به تيمور در وقايع سال ۷۸۸/۱۳۸۶ و تصرف تبريز تختگاه آذربايجان ايالت شمال غربى ايران است (ناصر‌الدين محمدبن فرات، ج۹، ص ۷؛ محمد‌بن صصره، برگ ۳a؛ ابن‌حجر عسقلاني، ج۱، ص ۳۱۲؛ مقريزي، ج۳، بخش۲، ص ۵۴۲؛ ابن‌شهبه، ج۱، ص ۱۸۱) و در خاتمه دو نسخه از آثار ارمنى و تاريخچه ترابوزان به زبان يونانى از تجاوز تيمور به شرق آناتولى در سال بعد صبحت (سنجيان، صص ۵-۱۰۴؛ مايکل پنارتوس، ص ۸۰) شده است.


راجع به تحول سنت تاريخ‌نگارى تيمورى: براى تکميل ظفرنامه شامى چند اثر تاريخى و زندگينامه‌اى تحت حمايت بازماندگان تيمور در عرض سى سال پس از مرگ فاتح جنگجو نوشته شد. مثلاً خواجه تاج‌الدين سلمانى در سال ۸۱۳/۱۴۱۰ به ‌دستور فرزند کهتر تيمور، شاهرخ (۸۵۰-۷۷۹/۱۴۴۷-۱۳۷۷) شروع به تأليف شمس‌حسن ذيلى بر ظفرنامه کرد (استورى و برگل؛ صص ۱۷-۸۱۵). مولانا شهاب‌الدين عبدالله بهدادينى هروى معروف به حافظ ابرو، معاشر و مصاحب تيمور، دو سال بعد ادامه ظفرنامه شامى را براى شاهرخى تهيه کرد و رويدادها را از اوايل رمضان ۸۰۶/اواخر مارس ۱۴۰۴ تا مرگ تيمور در اواسط شعبان ۸۰۷/اواسط فوريه ۱۴۰۵ ادامه داد. حافظ ابرو بعدها در مجموعه خود که در سال ۸۲۰/۱۸-۱۴۱۷ به‌دستور شاهرخ نوشت و در مجمع‌التواريخ يا زبدةالتواريخ بايسنقرى ـ تاريخ عمومى تا سال ۸۳۰/۱۴۲۷ - بازنويسى‌هاى ديگر از اين اثر مختصر خود انجام داد (استورى و برگل، ص ۳۴۹-۳۴۹. ۷۹۱). مولانا معين‌الدين نطنزى منتخب‌التواريخ خود را که يک تاريخ عمومى بود و بخشى درباره تيمور داشت در سال ۱۴۱۴/۸۱۷ به شاهرخ اهدا کرد (استورى و برگل، ص ۴۱-۳۳۹). به احتمال زياد در همين زمان مولانا غياث‌الدين على‌يزدى روزنامه غزوات هندوستان را در سال ۸۰۱-۸۰۰/۹۹-۱۳۹۸، سال هجوم به شبه قاره هند، به پايان برد و نام آن را از اثر گمشده نصيرالدين عمر برگرفت. افزون بر اين، طبق نوشته غياث‌الدين علي، فرزند او مولانا شهاب‌الدين محمد منشى طرح گزارش خود را از قلع و قمع سپاه مماليک در سال ۸۰۳/۱۴۰۱ـ ۱۴۰۰ به‌دست تيمور و پيروزى او بر عثمانيان در سال ۵-۸۰۴/۳-۱۴۰۲، به‌نام فتح‌ بلاد ولايت شام و روم تهيه ديد؛ متأسفانه نسخه‌اى از اين اثر شهاب‌الدين محمدمنشى برجاى نمانده، اما نسخه‌اى از آن تا سال ۱۹۸۷در مارگيلان ازبکستان شوروى ديده شده است۴. سرانجام متن ظفرنامه شامى را مولانا شرف‌الدين على ‌يزدى و حافظ ابرو به‌ترتيب در دربار ابراهيم‌سلطان (۸۳۸-۷۹۶/۱۴۳۵-۱۳۹۴) و بايسنقر (۸۳۷-۷۹۹/۱۴۳۴-۱۳۹۷) فرزندان شاهرخ، در دهه ۸۲۰/۱۴۲۰ به ‌کلى بازآفرينى کردند. يزدى در سال ۸۲۱/۲۰-۱۴۱۹ در دربار ايالتى ابراهيم‌سلطان در شيراز شروع به گردآورى اطلاعات اضافى درباره زندگى تيمور کرد و پنج سال بعد اثر خود را به‌نام ظفرنامه نوشت (استورى و برگل، ص ۸۰۷-۷۹۷). حافظ ابرو تقريباً همزمان با اين کار ولى مستقلاً در دربار شاهرخ در هرات، مجمع‌التواريخ يا زبدةالتواريخ بايسنقرى را نوشت که در حقيقت بازنويسى صحيح و مفصلى از ظفرنامه شامى بود. بدين ترتيب در سال ۸۳۴/۱۴۳۰، بيست و پنج سال بعد از مرگ تيمور، چندين اثر متفاوت و گروهى از آثار همبسته درباره زندگى و کارهاى تيمور پديد آمده بود.


(۴) غياث‌الدين على يزدي، ص xxxiii-xxxii، ۲۰۷، بارتولد، جلد ۸، ص ۱۶۴ - ۳۳۳-۳۴، زکى وليدى طغان، تاريخچه اصول (استانبول ۱۹۶۹) ص ۱۹۹.