جغرافى‌نگاران عرب

جغرافى‌نگاران عرب اطلاعات قابل اعتنائى درباره سرزمين مادرى صفاريان ارائه مى‌دهند و نوشته‌هاى آنها درباره مسائلى چون بومنگاري، ارتباطات، حيات اقتصادى و آداب ‌محلى و اعتقادات آنها مى‌تواند زمينه‌اى براى رويدادهاى سياسي، نظامى اين دوره باشد.


ابن‌خرداذ‌به، ابوالقاسم عبيدالله‌بن عبدالله که در زمان خلافت معتمد (۲۷۹- ۲۵۶/۸۹۲-۸۷۰) صاحب بريد و مشرف جبال بود کتاب المسالک و الممالک را نوشت که يکى از کهن‌ترين کتاب‌هاى جغرافيائى به زبان عربى است. تحقيقات دخويه (M.J. de Goeje) نشان داد که ابن‌خرداذبه کتاب خود را در حدود سال ۲۳۲/۸۴۶ نوشته و در حدود سال ۲۷۲/۶- ۸۸۵ آن را بازنويسى کرده است.


يعقوبي، احمدبن ‌ابويعقوب... واضح (متوفى ۲۸۴/۸۹۷) کتاب‌البدان را در سال ۲۷۸/۸۹۱ نوشت. اين اثر با اينکه در نظر اول يک کتاب جغرافيائى است ولى اطلاعات ارزشمندى براى مورخان دارد. در اين اثر بخشى راجع به حکام سيستان تا زمان مرگ منصور موجود است و در اين زمان سيستان استقلال خود را از دست داده و به خراسان پيوسته است (کتاب‌البلدان، چاپ دخويه ليدن، ۱۸۹۲. ص ۸۶-۲۸۲).


سبک يعقوبى در اين اثر سبکى ساده و متن او عارى از افسانه‌پردازى است از اينرو مورد عنايت جغرافى‌نگاران آن روزگار قرار گرفته است و اطلاعات جغرافيائى آن نيز قابل اعتماد است. در کتاب يعقوبى (کتاب‌البلدان، چاپ دخويه ليدن، ۱۸۹۲. ص ۲۹۰) وصفى کامل از کابل آمده ولى اين قطعه چنان مبهم است که در غياب هر نوع گزارش موازى و مشابه آن، بايد با احتياط بررسى و ارزيابى شود.


ابن‌رسته، ابوعلى‌احمدبن عمر کتاب الاعلاق النفسيه خود را در سال ۲۹۰/۹۰۳ تأليف کرد. او در کتاب خود از جغرافى‌نگارى به‌نام ابوالعباس سجزى (کتاب‌الاعلاق‌النفيسه، چاپ دخويه (ليدن، ۱۸۹۲) ص ۱۷۴) نام مى‌برد که اطلاعات خود را درباره سيستان از وى گرفته است. ابن‌رسته نخستين کسى است که به قلعه‌ خارجيان در سيستان اشاره مى‌کند (کتاب‌الاعلاق‌النفيسه، چاپ دخويه (ليدن، ۱۸۹۲) ص ۱۷۴). ابن‌فقيه الهمدانى نيز کتاب‌البلدان خويش را در سال ۲۹۰/۹۰۳ تأليف کرد. اما آثار منظم جغرافيائى در اواسط سده چهارم/ دهم با ظهور اصطخري، ابن‌حوقل و مقدسى پديد آمد.


اصطخري، ابواسحق ابراهيم‌بن محمدالفارسى (حدود ۳۴۰/۵۲- ۹۵۱) المسالک و الممالک خود را بيشتر بر پايه رساله جغرافيائى ابوزيد احمدبن سهل بلخى (متوفى ۳۲۲/۹۳۴) که امروزه از بين رفته است، استوار ساخت. ترديدى نيست که يکى از اين دو نفر، ابوزيد احمدبلخى و يا اصطخرى از سيستان ديدن کرده بوده است.


اصطخرى درباره شهر زرنج (اصطخري، المسالک و الممالک، چاپ حانى (قاهره ۱۳۸۱-۱۹۶۱، ص ۱۳۹ به بعد) اطلاعات بيشترى نسبت به ساير شهرهاى شرق ارائه مى‌دهد. به‌نظر مى‌رسد که گزارش او از برادران صفارى - يعقوب، عمرو، طاهر و على (اصطخري، المسالک و الممالک، چاپ حانى (قاهره ۱۳۸۱-۱۹۶۱، ص ۱۴۲)- از يک‌نفر سيستانى آگاه به سنت تاريخى اين منطقه گرفته شده است.


اصطخرى دومين نويسنده‌اى است که از آسياهاى بادى در سيستان خبر مى‌دهد (اصطخري، المسالک و الممالک، چاپ حانى (قاهره ۱۳۸۱-۱۹۶۱، ص ۱۴۰) و نخستين اشاره بدين موضوع از مسعودى است (مروج‌الذهب، جلد ۲، ص ۸۰).


ابن‌حوقل، ابوالقاسم (حدود ۳۶۶/۷-۹۷۶) که تا اسپانيا سفر کرد، نقشه و متن اصطخرى را بنا به درخواست او بازخوانى و کتاب را با عنوان کتاب المسالک و الممالک بازنويسى نمود. اگر آثار جغرافيائى اصطخرى و ابن‌حوقل به‌دست ما نمى‌رسيد اطلاعات ما از سيستان بسيار ناقص مى‌بود. مقدسي، شمس‌الدين ابوعبدالله محمد‌بن احمد (حدود ۳۷۵/۹۸۵) نيز به اين مکتب از جغرافى‌نگاران وابسته بود و جستار جغرافيائى ارزشمندى به‌نام کتاب احسن‌التقاسيم فى‌مغرفه الاقاليم تأليف کرد. آ.اشپرنگر (اشپنگر،Die post-Reiserouten des orients- A.Sprenger(لايپزيک، ۱۸۶۴)،صXVIII) مقدسى را يکى از بزرگترين جغرافى‌نگاران زمان خود مى‌داند. گزارش مقدسى از آب و هوا، محصولات، تجارت، پول رايج، اوزان و مقياس‌ها، آداب اجتماعي، ماليات‌ها و خراج‌هاى هر منطقه از مهم‌ترين اطلاعات تاريخ فرهنگ شرق است.


آثار جغرافيائى بعدى مثل معجم‌البلدان (حدود ۶۲۵/۱۲۲۸) ياقوت هم اطلاعاتى درخور راجع به سيستان دارد (ياقوت، معجم‌البلدان، چاپ ووستنفلد (لايپزيک، ۷۳-۱۸۶۶)، جلد ۳، ص ۴۱ به بعد). لسترنج (Le Strange) جغرافياى ياقوت را گنجينه‌اى از اطلاعات مى‌داند که تعيين ميزان ارزش آن مقدور نيست.

اطلاعاتى درباره عايدات

در منابع عربى نمى‌توان اطلاعاتى درباره عايدات و درآمدهاى صفاريان به‌دست آورد. اما با مراجعه به اشارات منابع مالى امپراتورى اسلامى در دوره مشرف بر دوره ظهور صفاريان، مى‌توان از درآمدهاى آنها ارزيابى تقريبى انجام داد.


ابن‌خلدون، عبدالرحمن‌بن محمد (۸۰۸-۷۳۲/۱۴۰۶-۱۳۳۲) در مقدمه خود فهرستى از کتابى به‌نام جراب‌الدوله ارائه مى‌دهد که دربر دارنده عايدات زمان خلافت مأمون (۲۱۸-۱۹۸/۸۳۳- ۸۱۳) است (ابن‌خلدون، مقدمه، ترجمه و چاپ روزنتال، نيويورک، ۱۹۵۸، جلد ۱، ص ۲۲-۳۲۱). ولى اسناد داخلى روشن مى‌سازد که اين ارقام مربوط به حدود نيم قرن پيش از خلافت مأمون يعنى خلافت جدّ او مهدى (۱۶۹-۱۵۸/۷۸۵-۷۷۵) است (لسترنج، فلسطين در زمان مسلمانان - بيروت، ۱۹۶۵ - ص ۴۴).


خلاصه‌اى از درآمدهاى جهان اسلام در زمان خلافت هارون‌الرشيد (۱۹۳-۱۷۰/۸۰۹-۷۸۶) در حدود سال ۱۸۴/۸۰۰ براى استفاده يحيى برمکى وزير تهيه شد. اين خلاصه در کتاب الوزرا جهشيارى آمده است (جهشياري، کتاب‌الوزراء، چاپ مصطفى و ديگران قاهره، ۱۳۵۷ ق) ص ۸۸-۲۸۱).


صورت عايدات ديگرى از خلافت‌ عباسى را مى‌توان در کتاب‌الخراج قدامه پيدا کرد که در حدود سال ۲۶۶/۸۸۰ تأليف کرد و اين صورت عايدات را از روى فهرست‌هاى رسمى سال ۲۰۴/۸۲۰ نقل قول نمود (لسترنج، فلسطين در زمان مسلمانان، ص ۴۶-۴۵).


ابن‌خرداذبه در نوشتن جغرافياى خود از گزارش‌هاى عايدات رسمى سال پيش بهره مى‌گرفت. ارقام يعقوبى درباره درآمدها در کتاب‌البلدان مثل ارقام قدامه منظم و سنجيده است ولى اطلاعات آن مثل اطلاعات ابن‌خرداذبه نيست.