منابع تاريخى عربى و فارسي

بلاذري، ابوالحسن احمدبن يحيى (متوفى ۲۷۹/۸۲۹) از يک خانواده ايرانى مقيم بغداد بود. فتوح‌البلدان او همراه با ساير تواريخ عربي، رويدادهائى را پيگيرى مى‌کند که در ساير منابع اصلى آمده است. مسعودى در مقدمه مروج‌الذهب خود در صحبت از منابع اطلاعاتى خويش، توجه ويژه‌اى به کتاب بلاذرى دارد ( مسعودي، مروج‌الذهب و معادن الجوهر، چاپ و ترجمه س. آ. باربيه و ديگران، جلد ۱، ص ۱۴.) و گويد ”کتابى بهتر از کتاب وى درباره فتوحات مسلمانان در دست نيست“. کتاب بلاذرى بعدها نه تنها دستمايه مورخان بلکه منبعى درخور براى جغرافى‌نگاران شد. ابن‌فقيه، مقدسى و ياقوت حموى بارها از اطلاعات او بهره گرفتند.


يعقوبي، احمد‌بن ابويعقوب... واضح (متوفى ۲۸۴/۸۹۷) از مورخان ثقه برشمرده مى‌شد. يعقوبى جوانى خود را در ارمنستان و نيز در خدمت طاهريان خراسان گذارند و در تاريخ خود رويدادهاى روزگار آنها را گنجاند (يعقوبي، تاريخ، جلد ۲، ص ۵۸۶). به‌نظر مى‌رسد هنگامى که وى هنوز در شرق بود، تاريخ خود را نوشته و آن را با وقايع سال ۲۵۸/۸۷۲ به پايان رسانده است. يعقوبى در حدود سال ۲۶۰/۸۷۳ در پى سقوط سلسله طاهريان به سرزمين‌هاى غرب اسلامى برگشت.


گفتنى است که يعقوبى با اينکه از رويدادهاى سرزمين‌هاى شرقى کاملاً آگاه بود، ولى اطلاعات اندکى درباره صفاريان دارد. با اين همه از گزارش يعقوبى درباره فعاليت‌هاى يعقوب‌بن‌ليث صفار در سيستان، کرمان و فارس، که گزارش مختصرى هم هست، اطلاعاتى به‌دست مى‌آوريم که در ساير منابع ديده نمى‌شود.


طبق نوشته م. ت. هوتسما (M.T.Houtsma) مصحح تاريخ يعقوبى (تاريخ، جلد۱، ص VIII) اطلاعات يعقوبى با اطلاعات طبرى مشترک نيستند. منابع او متعلق به گروه ديگرى است که مسعودى هم از آنها بهره گرفته است. با اين همه يعقوبى در مورد رويدادهاى سيستان و خراسان از منابع اصلى طبري، آثار مدائنى استفاده کرده است. ولى در تاريخ يعقوبى تفصيلاتى وجود دارد که در تاريخ طبرى نيست.


يعقوبى به جريان وقايع از حاشيه نظر نيفکنده، بلکه در ارائه آنها از شيوه‌اى مستقيم بهره گرفته است. با اينکه از منابع خود يادى نمى‌کند اما تاريخ او از زواياى ديگر بايسته دقت است: صداقت و اصالت اثر او و تجاربى که در سفرهاى گوناگون خويش و از ساير جهانگردان کسب کرده و بالاتر از هم ديد و برداشت نقادانه او، تاريخ وى را بى‌همتا کرده است.


طبري، ابوجعفر محمد‌بن جرير، محدث و متکلم و مورخ بود. او در سال ۲۲۵/۴۰ـ ۸۳۹ در آمل متولد شد و براى تکميل تحصيلات خود به بغداد رفت و مصر و سوريه را در پى علم و دانش گشت و در سال ۳۱۰/۳-۹۲۲ در بغداد چشم از جهان فرو بست. اثر عمده تاريخى او، تاريخ‌الرسل و الملوک اطلاعات گاهشمارى درباره امور سياسي، ديواني، اجتماعى و اقتصادى دارد.


با اينکه طبرى از منابع خود نام نمى‌برد ولى نمى‌توان در صداقت اثر او ترديدى روا داشت. طبرى گاهى به ديده‌هاى خود بسنده کرده چنانچه اين مسأله را در خصوص فتح کرمان و فارس به‌دست يعقوب‌بن ليث صفار به ثبوت رسانده است (طبري، چاپ دُخويه و ديگران، ليدن، ۱۹۰۱-۱۸۷۹، جلد ۳، ص ۴-۱۷۰۰). به‌طور کلى چندگونگى منابع او و دقت وى در پالايش اطلاعات روايتى و همخوانى گزارش‌هاى او با روايات يعقوبي، بر اعتبار و توقير روايات او افزوده است.


مسعودي، ابوالحسن على‌بن حسين (متوفى ۳۴۵/۹۵۶) يکى از مورخان توانمند و تحليل‌گر و صاحب‌سبکى بليغ است. او را ”هرودوت اعراب“ ناميده‌اند و اين عنوان البته برازنده او است.


مسعودى در سال ۳۳۲/۹۴۳ تأليف تاريخ عظيم خود کتاب اخبارالزمان را شروع کرد و به تعبيرى آن را در سى جلد به پايان برد. اين کتاب امروزه از بين رفته و تنها جلد نخست آن باقى مانده است. اين جلد دربر دارنده گزارش مفصلى از زندگى يعقوب‌بن ليث صفار (مروج‌الذهب، ج۸، ص ۴۱) است و با وجود اين تاريخ، گوشه‌هاى مفصلى از تاريخ متقدم صفاريان بر ما مکشوف شده است.


قطعاتى از کتاب اخبارالزمان در يک اثر ديگر او به‌نام کتاب‌الاوسط که آن هم گمشده گرد آمده بد و مسعودى در آن در ميان وقايع ديگر، دلايل دستگيرى عمروبن ليث صفار را به‌وسيله اسماعيل‌بن احمد نوشته بود (مروج‌الذهب، ج۸، ص ۱۹۳).


تنها گزارش مفصل مسعودى از تاريخ صفاريان در مروج‌الذهب و معادن الجوهر او باقى مانده که در سال ۳۳۶/۹۴۷ آن را تکميل و در سال ۳۴۵/۹۵۶ بازآفرينى کرد و فشرده‌اى از اطلاعات خود را در دو کتاب پيشين در آن گنجاند. در اين کتاب اطلاعاتى ارزشمند درباره يعقوب‌بن ليث و بردار وى عمروبن ‌ليث و مهارت آنها در جنگ‌ها آمده است (مروج‌الذهب، ج۸، ص ۵۵). اما اطلاعات او درباره آنها بسيار مجمل و مختصر است و در آن از اطلاعات و مطالب حذف شده صحبت مى‌کند و در دو اثر پيشين او به کمال آمده بوده است (مروج‌الذهب، ج۸، ص ۵۵). مسعودى در آخرين اثر خود التنبيه و الاشراف يک بررسى عمومى از فعاليت‌هاى ادبى خويش ارائه داده و هر کجا که ضرورى مى‌نموده از منابع جديد بهره جسته است.


نرشخي، ابوبکر محمد‌بن جعفر (۳۴۸ ـ ۲۸۶/۹۵۹ - ۸۹۹) تاريخ بخاراى خود را با سبکى بليغ و به عربى در سال ۳۳۲/۴۴ - ۹۴۳ نوشت و به امير نوح‌بن نصر سامانى اهدا کرد. ابونصر احمد‌بن‌محمدالقباوى آن را در سال ۵۲۲/۲۹-۱۱۲۸ به فارسى برگرداند ولى قطعاتى از آن حذف کرد. محمد‌بن زفر در سال ۵۷۴/۹-۱۱۷۸ بار ديگر آن را به فارسى ترجمه و تلخيص و به صدر عبدالعزيزبن برهان‌الدين حاکم بخارا تقديم کرد. سرانجام، نويسنده‌اى گمنام مطالب آن را تا تهاجم مغولان ادامه داد. شفر (Schefer) اين کتاب را تصحيح و منتشر کرده است.


در تاريخ بخارا اطلاعات مفصل درباره علل و نتايج جنگ بين عمروبن ليث و اسماعيل‌بن احمد سامانى آمده که در منابع ديگر موجود نيست.


سلامي، ابوعلى‌حسين‌بن‌احمد مورخ و شاعرى از ديار بيهق بود. او در سده چهارم/ دهم مى‌زيست و کتاب ارزشمندى با عنوان تاريخ‌ولاة خراسان به عربى نوشت که امروزه فقط قطعاتى از آن در آثار گرديزي، ابن‌اثير، جوزجانى و ابن‌خلکان آمده است.


تحارب‌الامم و تعاقب الهمم تاريخ ابن‌مسکويه (متوفى ۴۲۱/۱۰۳۰) بيشتر درباره مردم و رويدادهاى سياسى روزگار نويسنده است و خود نويسنده آنها را درک کرده است. بيشتر آثار تاريخ‌نگارى عربى دوره بويهيان به‌جز اين اثر ارزشمند از بين رفته است.


تاريخ متأخير صفاريان به‌خصوصِ تاريخ خلف‌بن احمد (۳۹۹-۳۵۲/۱۰۰۹-۹۶۳) تا حدود زيادى با تاريخ بويهيان در شرق ايران در هم تنيده شده است. از اينرو در تجارب‌الامم اطلاعات مهمى راجع به تاريخ متأخر صفاريان و بويهيان ديده مى‌شود.


عتبي، ابونصر محمد‌بن عبدالجبار (متوفى ۴۲۷/۱۰۳۶ يا ۴۳۱/۴۰-۱۰۳۹) تاريخ يمينى را در حدود سال ۴۱۱/۲۱-۱۰۲۰ تأليف و آن را به احمد ميمندى وزير اهدا کرد. تاريخ يمينى در حقيقت تاريخ سلطنت امير سبکتکين، فرزند او سلطان محمود و ساير حکمرانان معاصر آنها است. اين کتاب با سبکى متکلف و مصنوع نوشته شده و فاقد تفصيلات است. طبق نوشته موللر (Muller، بار تولد ترکستان نامه، لندن ۱۹۵۸.ص ۱۹) عتبى عقايد خود را درباره رويدادهاى تاريخى طورى آزادانه مطرح کرده که از يک مورخ دربارى بعيد مى‌نمايد. اصالت تاريخ يمينى که تنها تاريخ مفصل دوران سلطان‌محمود است به ثبوت رسيده و بسيارى از مسائل مربوط به روابط صفاريان و غزنويان را روشن مى‌سازد.


گرديزي، ابوسعيد عبدالحى‌بن‌الضحاک‌بن محمود کتاب زين‌الاخبار را در حدود سال ۴۴۰/۱۰۴۹ نوشت. اين تاريخ، عمومى ايران از روزگاران افسانه‌اى به بعد است و بيشتر وقايع دوران حکام خراسان را تا زمان سلطنت سلطان عبدالرشيد غزنوى (۴۴۴-۱۰۵۳/۴۴۰ - ۱۰۴۹) دربر مى‌گيرد و تاريخ نيز به او اهدا شده است؛ متأسفانه امروزه بخش اعظم اين تاريخ از بين رفته است.


با اينکه زين‌الاخبار تاريخچه‌اى مختصر و بى‌روح و آکنده از وقايع خشک است ولى يکى از مهم‌ترين تواريخ نخستين فارسى راجع به صفاريان است. گرديزى در آن از منابع اطلاعاتى خود صحبتى نمى‌کند. متن او از بسيارى لحاظ شبيه متن تاريخ ابن‌اثير است و بعضى از قطعات آن ظاهراً ترجمه‌اى از تاريخ‌الکامل او است ـ و شايد هم هر دو مورخ از منبع مشابهى بهره گرفته‌اند- اين منبع مشترک بى‌ترديد اثر سلامى بوده است. بهره‌گيرى گرديزى از سلامى از اينجا پيدا است که گزارش او از عمروبن ليث کاملاً با قطعه‌اى از سلامى در وفيات‌الاعيان ابن‌خلکان همخوانى دارد (ابن‌خلکان، وفيات الاعيان، چاپ و ترجمه دوسلان، پاريس، ۷۱-۱۸۴۲، جلد ۴، ص ۳۲۶-۳۲۲).


ابن‌اثير شبياني، ابوالحسن .. عزالدين محمد (۶۳۰-۵۵۵/۳-۱۲۳۲-۱۱۶۰) مؤلف الکامل فى التاريخ، دامنه وقايع را تا سال ۶۸۲/۱-۱۲۳۰ کشاند. طبق نوشته ابن‌خلکان ابن‌خلکان، وفيات الاعيان، چاپ و ترجمه دوسلان، پاريس، ۷۱-۱۸۴۲، جلد ۲، ص ۲۸۹)، الکامل ”يکى از بهترين تأليفات تاريخى در نوع خود است. با اينکه تاريخ در مناطق غربى خلافت تأليف شد ولى اطلاعات پرمايه‌اى درباره رويدادهاى سرزمين‌هاى شرقى دارد. ابن‌اثير اطلاعات خود را درباره سه سده نخستين اسلامى بيشتر از بلاذرى و طبرى و ساير منابع گرفته است در حاليکه در خصوص وقايع ادوار بعد، آثار سلامي، عتبى و ابن‌مسکويه از منابع او برشمرده مى‌شده است. اثر ابن‌اثير به‌رغم بهره‌گيرى از ساير مورخان، ساده و صريح و استادانه نوشته شده و در ميان منابع اصلى جايگاهى درخور دارد و به‌خصوص تاريخ صفاريان سيستان را به خوبى بررسى کرده است.


عوفي، نورالدين محمد، جوامع‌الحکايات خود را در سال ۶۵۲/۱۲۲۸ به نظام‌الملک محمد وزير شمس‌الدين التتمش اهدا کرد. تعدادى از حکايات اين اثر بى‌ترديد واقعيت دارد اما بيشتر آنها پرداخت داستانى شده و با تخيل ترکيب گشته تا براى خوانندگان جذاب باشد. استاد بارتولد۱ر اين عقيده است که داستان‌هائى که در جوامع‌الحکايات راجع به صفاريان نقل شده، به‌جز حالت روائى و داستانى ‌آنها، جملگى منشاء در نوشته سلامى دارد. از اينجا پيدا است که چرا بعضى از روايات کتاب عوفى را مى‌توان در آثارى چون تاريخ گرديزى و ابن‌اثير پيدا کرد.


(۱ارتولد، ”Zur Gescichte de saffariden“ در کتاب Orient (مطالعات شرقى به افتخار نولدکه) (گيتسن،۱۹۰۶)، ص ۱۷۶.


از آنجا که اصل کتاب سلامى در دست نيست از اينرو ميزان وام‌گيرى عوفى از اثر او را به‌درستى نمى‌توان تعيين کرد، اما يقين است که عوفى در مورد صفاريان به شکل متأخر سنت‌هاى شرقى وفادار بوده و بيشتر وقايع پرآب و تاب را در مورد يعقوب‌بن ليث مؤسس سلسله صفارى روايت کرده که در ساير منابع ديده نمى‌شود ولى روايت او بدون طبقه‌بندى منظم و يا هر نوع بست و پيوند صورت گرفته است (جوزجاني، طبقات ناصري، راورتي، لندن ۱۸۸۱، ص ۱۹، ۲۰-۳۱۷).


جوزجاني، ابوعمر منهاج‌الدين عثمان بن‌سراج‌الدين (متوفى پس از ۶۶۴/۱۲۶۵) طبقات ناصرى را در سال ۶۵۸/۱۲۶۰ تأليف کرد. با اين که اثر او از سنت‌هاى شرقى موجود در تاريخ گرديزى و ابن‌اثير پيروى کرده، ولى جوزجانى از بسيارى لحاظ نسبت به پيشينيان خود استقلال عمل دارد. او در تاريخ خود راجع به سلسله صفارى مى‌نويسد که بيشترين مطالب خود را از تاريخ ثانى يا قصص ثانى ابن هيصم گرفته است.


از اينرو گزارش جوزجانى مثل گزارش گرديزى و ابن‌اثير، با واسطه منابع ـ تاريخ ثانى يا قصص ثانى ـ به سلامى برمى‌گردد.


به‌علاوه جوزجانى در تأليف طبقات ناصرى از ديده‌ها و شنيده‌هاى خويش در سفر سيستان و جاهاى ديگر در سال ۶۱۳/۱۷-۱۲۱۶ بهره گرفت. او مى‌گويد: ”موضعى ديدم در جنوب شهر سجستان که آن را درطعام گويند بيرون شهر، که آن موضع را ريگ گنجان گويند. در جوار آن موضع بر سر بلندى قصرى خراب است. جماعتى ثقات چنين تقرير کردند که يعقوب ليث و برادران و تبع و موالى او در هر هفته يک روز بدين موضع آمدندي...“ (جوزجاني، طبقات ناصري، راورتي، لندن ۱۸۸۱، ص ۲۰).


ابن‌خلکان، احمدبن ابراهيم شمس‌الدين (۶۱۸-۶۰۸/۱۲۸۲-۱۲۱۱) نويسنده وفيات‌الاعيان است که تاکنون در چند مجلد منتشر و به‌وسيله مک گوکين دوسلان به انگليسى ترجمه شده است. ابن‌خلکان از اهالى جزيره بود علاقه‌اى درخور به سرزمين مادرى خلفاى عباسى داشت ولى شخصيت‌هاى برحسته سرزمين‌هاى شرق جهان اسلام را نيز از نظر دور نداشت. او در تراجم احوال خويش بر وسعت زندگينامه‌ها افزود و نه تنها علما و محققان، بلکه حکمرانان، سياستمداران و سپاهيان را نيز در نظر گرفت. در يک مقاله بلند و ارزشمند راجع به يعقوب‌بن‌ليث صفار از منابع مختلف آن ايام بهره جست چنانچه بيشتر آن منابع امروزه از بين رفته است (ابن‌خلکان، ج۴، ص ۳۳-۳۰۱). او از تاريخ بغداد ابوالحسين عبيدالله‌بن احمد‌بن طاهر استفاده کرده که کاملاً مستقل از تاريخ طبرى بوده است. اين اثر ذيل تاريخ بغداد پدر ابوالحسين عبيدالله بود و از پايان خلافت مهتدي(۲۷۹-۲۵۶/۸۹۲-۸۷۰) شروع مى‌شد و خلافت‌هاى معتمد (۲۷۹-۲۵۶/۸۹۲-۸۷۰)، معتضد (۲۸۹-۲۷۹/۹۰۲-۸۹۲) مقتفى (۲۹۵-۲۸۹/۹۰۸-۹۰۲) و مقتدر (۳۲۰-۲۹۵/۹۳۲-۹۰۸) را دربر مى‌گرفت۲در او احمد‌بن طاهر (متولد ۲۰۴/۸۱۹) در سال ۲۸۰/۸۹۴ در هفتاد و شش سالگى درگذشت (ابن‌نديم، کتاب‌الفهرست، ص ۱۴۶). از اينرور ابوالحسين عبيدالله در زمان يعقوب‌بن ليث و عمروليث در ايام جوانى بوده ولى کتاب خود را در ايام بعد تأليف کرده است. ابوالحسين عبيدالله که از اعضاء خاندان حاکمه طاهرى محسوب مى‌شد، بى‌ترديد با شرق ايران علقه خانوادگى داشته است. از اينرو درباره وقايع خراسان و سيستان آگاه‌تر و با اطلاع‌تر از مورخانى چون يعقوبي، طبرى و مسعودى بوده است.


(۲بن‌خلکان، جلد۱، ص ۲۹۱. ابن‌نديم، کتاب‌الفهرست چاپ فلوگل و روديگر (لايپزيک ۱۸۷۱) ص ۱۴۷.


يکى ديگر از آثارى که ابن‌خلکان از آن بهره گرفته کتاب ابواعبدالله محمدبن الاظهر الاخبارى درباره تاريخ يعقوب‌بن‌ليث صفار بوده که بيشترين اطلاعات خود را از على‌بن محمد يکى از افراد يعقوب‌بن ليث و تاريخ جنگ‌ها گرفته بود. (ابن‌خلکان، ج۴، ص ۳۰۱ به بعد). اين شخص به احتمال زياد شاعر و مورخ اديب على‌بن ‌محمد‌بن نصربن منصور بسّام (متوفى ۳۰۳/۱۶- ۹۱۵) بوده است (کتاب‌الفهرست، ص ۱۵۰، مروج‌الذهب، جلد ۷، ص ۲۵۷ به بعد).


ابن‌خلکان از اثر گمشده سلامي، تاريخ ولاة خراسان هم به فراوانى استفاده کرده ولى قبول دارد که از براى اختصار بعضى چيزها را از زندگينامه عمروبن‌ليث حذف کرده است (ابن‌خلکان، جلد ۴، ص ۳۲۲-۳۲۰).


تاريخ سيستان: اين تاريخ را نويسنده‌اى گمنام به زبان فارسى نوشته است و به دو بخش مجزا و مستقل با ۴۱۵ صفحه تقسيم مى‌شود. بخش نخست (از ص ۱ تا ۳۵۸) دربر دارنده تاريخ مفصل و جامع سيستان تا حدود سده چهارم / دهم است. سبک آن کهنه و وابسته به پايان سده چهارم / دهم و يا آغاز سده پنجم / يازدهم است. بخش دوم (از ص ۳۵۹ تا ۴۱۵) يا سبکى ساده و روان تأليف يافته و خلاصه وقايع را تا پايان سده هفتم/ سيزدهم دربر دارد.


تاريخ سيستان براى تاريخ دروه صفارى از ارزشى بايسته برخوردار است. تمجيد نويسنده از يعقوب‌بن ليث، عمروبن ليث و ابوجعفر احمدبن خلف ديدگاه منفى مورخان بيرون از سيستان و ضد صفارى را تلطيف و جبران مى‌کند و صفاريان در بين مردم سيستان از محبوبيتى زياد برخوردار بوده‌اند. نويسنده آن عزل حاکم بومى صفارى امير خلف‌بن احمد را به‌وسيله سلطان‌محمود فاجعه بزرگى براى سيستان قلمداد کرده است (تاريخ سيستان، ص ۳۵۴، چاپ بهار (تهران، ۱۳۱۴-۱۹۳۵)، ص ۳۵۴).