مشکل بتوان تصور کرد که دو مورخ از حيث سبک و رويکرد آنها به موضوع، مثل جوينى و رشيدالدين اينقدر بى‌شباهت به هم باشند. جوينى استاد نثر فنى و مسجع بود که در زمانه وى وسيله‌اى معمولى براى نوشته‌هاى تاريخى برشمرده مى‌شد. رشيدالدين داعيه ادبى نداشت و از زبان سليس و روان بهره مى‌‌جست و به احتمال زياد همچون نظام‌الملک، پيش از او، مطالب آن را ديکته مى‌کرد. انديشه جوينى ريشه در گذشته پيش از مغول ايران داشت و هنوز براى خود و خوانندگانش، مصايب وحشتناکى را که بر سر اسلام آوار شده بود، توجيه و تفسير مى‌کرد. رشيدالدين در زمانه‌اى مى‌نوشت که اين مصايب خاطرات مبهم و دورى شده و مغول‌گرائى (Pax-Mongolica) را به‌عنوان يک روند طبيعى پذيرفته بود۱ .


(۱) در مورد مقايسه اين دو مورخ نگاه کنيد به: مينورسکى شماره xiv, ج، (در سال ۱۹۵۲) BSOAS در "Caucasia III: The Alan capital magas and the mongol campains


با وجود اين، آثار اين دو مورخ، در مقام منابع دوره مغول، مورد پذيرش همگان قرار گرفته و اثر جوينى از منابع نخستين و اثر رشيد‌الدين از منابع کامل و جامع بر شمرده شده است. البته چنين تصورى از مقايسه مفصل اين دو نويسنده برنخاسته است. درست است که رشيد‌الدين در بعضى از قسمت‌هاى تاريخ آن به‌خصوص گزارش لشکرکشى به غرب، کلمه به کلمه از جوينى اقتباس کرده ولى حتى اطلاعاتى را از يک منبع خاور دور گرفته است، از اينرو درست نيست با بارتولد همنوا شويم که اين قسمت از اثر او ”منحصراً“ برگرفته شده از جوينى است.


بخشى از هماهنگ‌نمائى اين دو مورخ بر اثر اتکاء اثر دوسون (Dohsson) به نوشته‌هاى اين دو مورخ است و دوسون مشخص نکرده که از اطلاعات کداميک از اين دو نقل قول کرده است. همين اشتباه موجب شده که گروسه ( Grousset - امپراتورى مغولان، صص ۸-۲۷۷) گفتار دم واپسين چنگيزخان را توامان به رشيدالدين، و جوينى و مارتين ( Martin- ظهور چنگيزخان و استيلاء او بر چين شمالي، صص ۳-۳۰۲) هم به جوينى نسبت دهد در حاليکه اين گفته‌ها در حقيقت از رشيد‌الدين است و عبارات جوينى با آن منافات دارد. طبق نوشته‌ جويني، در کنار بستر چنگيزخان نه تنها جغتاي، اوکتاى و تولوى بودند بلکه فردى نسبتاً گمنام به‌نام کولکان نيز بوده که بعدها در روسيه مرد و در منابع خاور دور صحبتى از دو فرزند او نشده و رشيد‌الدين هم مى‌گويد آنها در ايام طفوليت مردند. در صحنه بستر مرگ بيشتر مرگ چنگيز در اثر رشيد‌الدين فقط اوکتاى و تولوى حضور دارند و چنگيزخان در صحبت‌هاى خود فقط به غيبت جغتاى اشاره مى‌کند. امروزه اين صحبت‌هاى چنگيزخان منسوب به اثر جوينى است که به‌نظر او تمامى فرزندان جنگيزخان در کنار بستر او حاضر بودند حتى دو فرزندى که طبق نوشته رشيد‌الدين در طفوليت مرده بودند. (جويني، تاريخ‌ جهانگشا، ترجمه ج. آ. بويل، صص ۲-۱۸۰)


در مورد ناهمخوانى اطلاعات اين دو مورخ در خصوص يک واقعه واحد دلايلى وجود دارد و مهم‌ترين دليل اينکه دو اطلاعات خود را درباره مغولان از منابع مختلفى گرفته‌اند. منبع مورد استفاده رشيد‌الدين مشخص است و خود رشيدالدين نيز بدان اشاره کرده است. اين منبع آلتين دبتر يا دفترزرين است که ”همواره در خزانه خان و در اختيار امراى کهنسال بود“. رشيد‌الدين دسترسى مستقيم به تاريخچه رسمى مغولان نداشت، چون مقدس بود؛ بولاد چنگ سانگ ”بولادوزير“ نماينده خان بزرگ در ايران و نيز خود ايلخان غازان که درباره سنت‌هاى مغولان پس از بولاد دومين منبع برشمرده مى‌شد، آلتين‌دبتر را شفاهاً براى رشيد‌الدين تفسير مى‌کردند (بار تولد، ص ۴۵-۴۴). اصل مغولى آلتين ‌دبتر به‌دست ما نرسيده، اما ترجمه چينى آن در شنگ وو ـ چين‌چنگ‌لو ”يعنى توصيفات از لشکرکشى‌هاى شخصى جنگجوى مقدس (چنگيزخان)“ که پس از سال ۱۲۸۵م. نوشته شده، آمده است۲ ؛ از اين کتاب در ديوان شيه، تاريخ سلسله مغولى در چين هم که در سال ۱۳۶۹م. تأليف يافته، استفاده شده است. رشيد‌الدين در اوايل تاريخ خود تنها منبعى که در دست داشته آلتين دبتر بوده است. او در گزارش خود از لشکرکشى به غرب، علاوه بر بهره‌گيرى از جويني، بارها از اين اثر مغولى سود جسته و حتى گاهشمارى اشتباهى آن را نيز منتقل کرده و لذا تاريخ اين لشکرکشى يک‌سال عقب‌تر از تاريخ واقعى آن قلمداد شده است.


(۲) نگاه کنيد به مقدمه هامبى به چاپ و ترجمه خود از اين کتاب و نيز چاپ پليو (تاريخ لشکرکشى‌هاى چنگيز‌خان) ص xiii-xii، تاکنون فقط جلد اول آن انتشار يافته است. بر شنايدر قطعاتى از شنگ وو - چين چنگ‌لو را در Mediaeval researches from Eastern Asiatic sources، جلد ۱ ص ۴-۲۹۱ و هانيش در Letzten Feldzuge Ciggis Han's and sein tod nach der ostasiatischen uberlieferung Die در Asia Major ۱۹۳۳ ص ix آورده است.


مقابله زير وامدارى او را به اين منبع مغولى کاملاً روشن مى‌کند:


محاصره گرگانج
رشيدالدين جوينى
ضمن اينکه گزارش جوينى را در مورد محاصره کلمه به کلمه مى‌آورد اما مى‌گويد که جوچى شخصاً در اين محاصره شرکت کرد.۳ (از اين نظر نه تنها با منابع خاور دور دمساز است بلکه با منابع معاصر اسلامى نيز تطابق دارد). مى‌نويسد که براى اين کار جوچى نيروهاى امدادى از جند راهى کرد۴ .


تگوچر
رشيدالدين جويني
درباره وى مى‌گويد که در پى سوبتاى و جبه به تعقيب سلطان‌محمد خوارزمشاه گسيل شد و در خصوص غارت مناطق خان ملک يعنى امين‌الملک ملک هرات که تسليم مغولان شده بود، از فرمان چنگيزخان اطاعت نکرد (جوينى و نسوى از تسليم امين‌الملک صحبتى نکرده‌اند از اينرو در مورد اين واقعه ترديد زيادى وجود دارد). از اين امير مغولى نامى به ميان نمى‌آورد جز اينکه او را با تغاجار داماد چنگيزخان يکى بدانيم که در محاصره نيشابور کشته شد.


بلاجلاير
رشيدالدين جوينى
نام بلا و تُرباى دوقشى را در قضيه‌ لشکرکشى ذکر مى‌کند و از اينرو گزارش جوينى با گزارش منبع خاور دور از اين واقعه مطالبقت دارد که فقط از بلا نام مى‌برد. فقط اشاره مى‌کند که تُرباى دوقشى (نه بلا) در تعقيب سلطان جلال‌الدين به سواحل سند گسيل شد۵ .


چنگيزخان در سند
رشيد‌الدين جوينى
اطلاعاتى مى‌افزايد مبنى بر اينکه چنگيزخان به بالاى رودخانه رفت و در حاليکه اُکتاى را به سفلاى روخانه گسيل داشته بود (اين اطلاعات در شنگ‌وو چين ـ چنگ‌لو نيز آمده است). مى‌گويد که چنگيزخان پس از شکست سلطان جلال‌الدين ”در کرانه رود پيشروى کرد.“


(۳) sborkin letpisei جلد ۱، ص ۲، ترجمه ا.ا.اسميرنوا، ص ۱۷-۲۱۴.

(۴) تاريخ جهانگشا (انگليسي)، ص ۱۲۴.

(۵) بويل ”ارو و مارو در تاريخ سرى مغولان“ در مجله HJAS سال ۱۷. ۱۹۵۴، ص ۹-۴۰۶.


به‌نظر مى‌رسد که منابع جوينى به‌خصوص در مورد تاريخ پيشين مغولان کاملاً شفاهى بوده است. ولى بعضى از اطلاعات او در تاريخ سرى مغولان هم ديده مى‌شود و در اين موارد بايد آن را منبع نهائى اطلاعات وى برشمرد. پيشتر بارتولد اين عقيده را پيش کشيده بود که جوينى از اين منبع بهره گرفته است. به‌نظر مى‌رسد که اطلاعات زير را جويني، البته به‌صورت دست‌دوم و سوم، از تاريخ سرى مغولان اقتباس کرده است:


۱. گزارش جوينى از مرگ تب تنگرى شمن با گزارش مفصل تاريخ سرى مغولان همخوانى دارد (رشيد‌الدين آن را ثبت نکرده است).


۲. داستان چنگيزخان و يک بسته تير نيز در تاريخ سرى مغولان آمده ولى در آنجا با جد افسانه‌اى چنگيز آلان‌گوآ ارتباط دارد.


۳. طبق نوشته تاريخ سرى انتخاب اُکتاى به خانى در بهار سال ۱۲۲۸ رخ داد و اين با مطالب مجوينى تطابق دارد (رشيدالدين آن را سال ۱۲۲۹ مى‌نويسد).


بهره‌گيرى آشکار جوينى از تاريخ سرى‌ مغولان از اين نظر اهميت دارد که اين اثر به احتمال زياد يک سال پيش از سفر او به مغولستان نوشته شده است. تاريخ سرى طبق اشاره‌اى در آخرين عبارات آن (فقره ۲۲) ”در کورده آرال در کرولن در ماه هفتم از سچقان‌ئيل، در زمان قوريلتاى بزرگ“ نوشته شده است. چون وقايع اين تاريخ با زندگى اوکتاى پايان مى‌پذيرد از اينرو سچقان‌ئيل در چرخه سال‌ها معمولاً با ۱۲۴۰ تطابق دارد. ولى طبق اشاره گروسه (در مقدمه خود به ولاديمير تسف، چنگيزخان ترجمه ميشل کرسو، ص v-vi)، بعضى اشارات هم به تاريخ بعدى وجود دارد. در فقره ۲۵۵ چنگيزخان پيشگوئى مى‌کند که بازماندگان اُکتاى لياقت سلطنت را نخواهد داشت از اينرو امپراتورى بايد در اختيار بازماندگان فرزندان ديگر او قرار گيرد. در فقره ۲۸۱ اُکتاى در پى حقيقت است و به‌نظر مى‌رسد که اين قضيه و داورى پس از مرگ او در ۱۱ دسامبر ۱۲۴۱ ساخته شده است. اين ملاحظات باعث شده که گروسه اين سئوال را پيش بکشد که آيا اين اثر يک‌سال بعد در سچقان‌ئيل يعنى ۱۲۵۲، سالى که پيشگوئى چنگيزخان به وقوع پيوسته و خانى به شاخه ديگر خانواده او انتقال يافته، تکميل نشده است؟ (جواب پليو = Pelliot به سئوال گروسه منفى است). نکته ديگر که گروسه بدان اشاره نمى‌کند و تاريخ مزبور را تقويت مى‌نمايد شرايطى بود که اين تاريخ در آن شرايط تکميل شده يعنى زمان قوريلتاى بزرگ. در سال ۱۲۴۰ صحبتى از قوريلتاى شاهزادگان مغولى نشده است در حاليکه اگر ما تاريخ بعدى را براى تکميل تاريخ سرى بپذيريم اشاره به قوريلتا که در آن منکو به خانى رسيد، کاملاً روشن مى‌شود. اين امر يک‌سال پيش در سال ۱۲۵۱ رخ داد ولى تاريخ سرى در ارائه گاهشمارى چندان دقيق نيست. اگر ما تاريخ بعدى را بپذيريم براى تقويت آن سند ديگرى هم داريم (به‌نظر مى‌رسد که اشاره به توطئه عليه منکو بوده است) و مى‌توانيم به‌راحتى بفهميم که جوينى در اقامت خود در مغولستان در سال‌هاى ۳-۱۲۵۲ چگونه غيرمستقيم به منبعى دست يافته که در آن زمان بيان کننده ديدگاه رسمى حکومت بوده است. تاريخ سرى مغولان براى جوينى به‌وسيله آن ”مغولان ثقه“‌اى قرائت و تفسير شده که اطلاعات مربوط به تب‌تنگرى را در اختيار او گذاشته‌اند. (تاريخ‌ جهانگشا، ”انگليسي“، ص ۳۹)


بنابراين ناهمخوانى و عدم تطابق بين اطلاعات جوينى و رشيد‌الدين درباره تاريخ مغولان در بهره‌گيرى آنها از منابع تاريخى مختلف نهفته است. به‌نظر مى‌رسد که يکى از منابع جوينى تاريخ سرى مغولان بوده باشد که طبق اشاره هامبى (Hambis ) يک اثر تاريخى مجزا و مستقل نبود بلکه مجموعه‌اى از متون تاريخى برشمرده مى‌شد. اگر اين اثر در سال ۱۲۵۱ يا ۱۲۵۲ تأليف شده باشد ـ و بعيد هم نيست ـ پس بايد آن را نوعى رساله سياسى فرض کرد که از براى توجيه تغيير در خط سلطنت نوشته شده است. از سوى ديگر، اطلاعات رشيدالدين بر پايه منابعى است که در آن زمان ”تاريخ رسمى خاندان سلطنتي“ برشمرده مى‌شد. بخش نخست اثر او ظاهراً ترجمه يکدستى از آلتين ‌دبتر گمشده است. گزارش او درباره لشکرکشى چنگيز به غرب، گرچه بيشتر اقتباس از جوينى است، ولى دربر دارنده جزئياتى از منابع مغولى هم هست. اگر اصل اين منبع باقى مى‌ماند، ارزش اثر رشيد‌الدين به‌عنوان منبعى براى ظهور امپراتورى مغولي، تا حد و حجم زيادى کاهش مى‌يافت. ارزش و اهميت اثر جوينى که بر پايه منابع اسلامى و تحقيقات شخصى وى در مغولستان نوشته شده، غيرقابل انکار است.