در آسيا و اروپا مللى هستند که تاريخچه‌هاى آنها چندان کمکى به روشن شدن ظهور و گسترش امپراتورى مغول نمى‌کنند. براى اين امر دو منبع موثق و قابل اعتماد در زبان فارسى و چينى وجود دارد: جامع‌التواريخ رشيدالدين و کتاب يوان‌شيه (Yuan-Shih) چينى يعنى تاريخ رسمى يوان يا سلسله مغول چين.


يوان‌شيه را همچون تواريخ رسمى ساير سلسله‌هاى چينى از سلسله تانگ به بعد، گروهى از مورخان با بهره‌گيرى از اسناد رسمى تأليف کردند۱. مورخان اين اثر را پس از سقوط حکومت مغولان در چين به ‌دستور امپراتور مينگ (Ming) تأليف کردند و تأليف آن هم کم‌تر از يک‌سال طول کشيد (لين شنگ يانگ، ص ۴۶-۴۷). در مورد اين اثر وامدار برشنايدر (Bretschneider) چين‌شناس معروف روس هستيم که شرحى اجمالى از متن آن را در اختيار ما گذاشته است (Mediaeval Researches from Easterm Asiatic Sources (london, 1888) vol. I ,PP-185-191). يوان‌شيه در چهار باب و ۲۱۰ فصل تنظيم شده و نخستين باب آن دربر دارنده زندگينامه سيزده تن از خانان بزرگ همراه با اسناد حکومتى آنها است و اين باب از براى تاريخ مغول بسيار قابل اعتنا است. بيچورين (Bichurin) پدر ياکينف (Iakinf) در سال ۱۸۲۹ سه فصل نخستين اين باب را درباره سلطنت چنگيزخان، اُکتاي، گيوک و منکو ترجمه کرد (Istoriya Pervikh chetirekh khanov iz doma chingisoua) اما چاپ سده هيجدهم آن که در آن تلفظ تمامى اسامى به‌هم خورده، براى تحقيقات تاريخى و جغرافيائى سودمند نيست.


گزارش آلمانى کراوز (Krause) از فصل اول آن که بر پايه بخش اول جامع‌التواريخ (چنگيزخان و جانشينان وي) تنها ترجمه موثق از اين بخش يوان‌شيه است (Cingis Han : Die Geschichte seins lebens nach den chinesischen Reichsannalen ”هايدلبرگ، ۱۹۲۲“). هـ ف. شورمان (H.F. Schurmann) فصول ۹۳و ۹۴ را از باب دوم آن درباره اقتصاديات سلسله يوان ترجمه کرد (Economic Structure of The Yuan Dynasty -camdridge, mass 1956) و پل راتچنفسکى (Paul Ratchmevsky) فصول ۱۰۷ و ۱۰۸ آن را درباره قوانين مغول به فرانسه برگرداند. (un code yuan -paris,1937) فصول ۱۰۷ و ۱۰۸ از باب سوم آن نيز درباره نسق‌نامه‌هاى خاندان سلطنتى و تيول‌هاى شاهزادگان مغولى و مأموران آنها است و اين بخش‌ها را هم لوئى هامبى به فراسنه ترجمه کرد۲. بخش اول اين فصول براى تحقيقات ما ارزشمند است. با بسى تأسف، فصول جغرافيائى اين باب (۶۳-۵۸) و فصول ۲۰۸- ۱۱۴ از باب چهارم که درباره زندگينامه رجال معروف دوره مغول هنوز ترجمه نشده، به‌خصوص که حدود هزار زندگينامه درباره اقوام اويغوري، قنقلي، قپچاقي، و قرلقي، ترکي، الانى و ايرانى و مسلمانان ديگر است و اينها اطلاعات وسيع تاريخى دربر دارند و از نقل قول‌هاى چينى‌شناسان پيدا است که ترجمه کامل اين اثر اطلاعات جديد در اختيار محققان قرار خواهد داد (اين عقيدهٔ بارتولد نيز هست - ترکستان‌نامه لندن، ۱۹۲۸ ص ۴۴).


(۱) در خصوص تواريخ سلسله‌هاى چين نگاه کنيد به: لين شنگ يانگ، ”شکل‌گيرى تاريخ‌نگارى رسمى چين“ در کتاب Historians of China and Japan چاپ و.ج.بيزلى و ا.ج.پُلى بلنک (لندن، ۱۹۶۱) ص ۵۹-۴۴.


(2) le chapitre cvii du yuan che : les genealogies imperiales dans l'histoire - officiele de la dynantie mongole (leiden.1945 , le chapitre cviii du yuan che : les fiefs attributes aux memberes de la fomail imperiale et aux ministres de la cour mongole d'apres I'histoire ehinoise officiele dynastie mongole (leiden,1954


جامع‌التواريخ وجه مشترک زيادى با کتاب يوان‌شيه دارد. حتى مى‌توان گفت که جامع‌التواريخ را نيز همچون يوان‌شيه گروهى از مورخان تأليف کرده‌اند. چون کارهاى رسمى‌رشيد‌الدين فرصت چندان براى اين کار نوع کارها باقى نمى‌گذاشت و مشهور است که او شمارى از کارگزاران را براى گردآورى اطلاعات و منابع براى اين تاريخ به‌کار گرفته بود و کار خود او نيز فقط نظارت و ويراستارى بخش‌هاى مختلف آن بوده است. از اينها گذشته، رشيد‌الدين و همکاران وى همچون چينى‌ها، اسناد رسمى مغولى مثل آلتين دبتر يا دفتر زرين را نيز در اختيار داشتند.


آلتين ‌دبتر به خط و زبان مغولى بود و عده‌اى از امرا در خزانه ايلخانان از آن نگهدارى مى‌کردند. آلتين ‌دبتر کتاب واحدى نبوده بلکه مجموعه‌اى از قطعات جدا بوده است و تا زمان غازان دور از چشم عموم نگهدارى مى‌شد و کسى اجازه نداشت از آن ديدن کند (جامع‌التواريخ، ج۱، باب اول، تصحيح روماسکويچ، ختاگوروف و عليزاده مسکو، ۱۹۶۵ ص ۶۴). رشيدالدين دستور داده بود که اطلاعات آن را با اطلاعاتى از چين، هند، اويغور، قپچاق مقابله کنند و آن را بپالايند و محققان دربار غازان آن را تنظيم و کتابت نمايند. رشيدالدين با بولاد چينگ سانگ هم که نماينده‌ خان بزرگ در ايران و يکى از افراد موثق تاريخ متقدم مغولان بود، مشورت مى‌کرد (بارتولد، ترکستان‌نامه، ص ۴۵ رشيدالدين در اين قطعه به کتب اقوام مختلف اشاره‌اى ندارد). ظاهراً گفته شده که محتواى آلتين‌ دبتر مربوط به اصل و ريشه و نسب مغولان و ساير ترکان مشابه آنها بوده است. يا به‌عبارت ديگر، نخستين منبع جلد نخست از باب اول جامع‌التواريخ بوده و اين نکته از اينجا پيدا است که نقل آن به‌وسيله رشيدالدين در يکى از دوبارى که از آن نام مى‌برد (جامع‌التواريخ، تصحيح رماسکوويچ و ديگران، ص ۸۱-۴۸۰، ترجمه اسميرنوا، ص ۱۷-۱۶)، رابطه مستقيم با اصل و منشاء قبيله مغولى تايجوت (Tayichiut) دارد.


طُرفه اين که آلتين ‌دبتر منبع ديگر مغولى مورد استفاده در يوان‌شيه (جلد اول، باب دوم فصول ۱ و ۲) و نيز شنگ‌وو - چين‌چنگ‌لو، فرق داشته است. اينکه رشيد‌الدين به تاريخچه‌هاى ديگر مغولى هم دست داشته از يکى از دو قطعه‌اى معلوم مى‌شود که وى‌ به آلتين‌ دبتر اشاره کرده است۳. وى در اينجا به ‌بعضى از تواريخ اشاره مى‌کند که تطابقى با اثرى از بازماندگان تايجوت نام مى‌برد ندارد و با لنگم‌چرقه پسر قيدوخان هم مطابق نيست بلکه با ناچين فرزند دوم منن تودوم تطابق دارد (رجوع کنيد به اريش هانيش، Die Gehime Geschichte der Mogolen، چاپ دوم ”لايپزيک، ۱۹۴۸“ ص ۴۸) گمان مى‌رود که يکى از اين منابع دمساز با تاريخ سرى مغولان، تنها اثر باقيمانده از سده هفتم / سيزدهم مغولان باشد. ولى سنت تاريخ سرى (رجوع کنيد به اريش هانيش، Die Gehime Geschichte der Mogolen، چاپ دوم ”لايپزيک، ۱۹۴۸“ ص ۴۸) با سنت جامع‌التواريخ چندان همخوانى و هماهنگى ندارد و جامع‌التواريخ از اين حيث بيشتر با آلتين ‌دبتر دمساز است.


(۳) رشيدالدين او را دوتوم منن مى‌نامد ولى شکل ان در تاريخ سرى با ميه - نين - تو - اوم کتاب يوان شيه (ترجمه کراوز، ص ۹) تطبيق مى‌کند.


از منابع ديگرى که رشيدالدين احتمالاً به آنها دست داشته مجموعه‌اى از بيلق‌ها يا دانسته‌ها و گفته‌هاى رجال مغولى بوده است. يکى از آداب زمان اُکتاى و جغتاى و شايد هم پس از آنها، نوشتن و کتابت سخنان خان بوده است و درباريان خاصى هم مأمور اين کار شده بودند. رشيدالدين کيفيت اين بيلق‌ها را که همواره ”زبان مبهم و مقتضى حال“ داشته مشخص مى‌کند و طبق اشاره وى آنها را خان در مواقع جشن اعياد ابراز داشته است و تموراولجايتو در انتقال آنها بر جدش قوبيلاى پيشى گرفت چون وى بيلق‌هاى چنگيزخان را بهتر از او مى‌دانست و در تلفظ صحيح و درست آنها مشکلى نداشت. (چاپ بلوشه، ص ۴۹). بى‌ترديد رشيدالدين بيلق‌ها را از مجموعه‌ها در آورده و پاره‌اى از آنها را نيز از افراد مطلعى چون بولاد چينگ‌سانگ و خود غازان نقل کرده است؛ غازان از سنن مغولى آگاهى کاملى داشت و بعد از بولاد، از اين لحاظ، جزء افراد ثقه بوده است و از طرف ديگر در انتقال گفتارهاى اجداد خويش کمتر از تمور اولجايتو نبوده است.


اگر يک‌نفر دربارى را مأمور کتابت و ثبت گفته‌هاى خان کرده بودند پس اين شخص و يا مأمور ديگر کارها و فعاليت‌هاى او را هم ثبت مى‌کرده است. در جلد سوم جامع‌التواريخ (ايلخانان ايران) قطعاتى وجود دارد که به احتمال زياد اين يادداشت‌هاى روزانه بهره گرفته است؛ تاريخ اولجايتو ابوالقاسم‌ کاشانى هم بر پايه اين اسناد و مدارک در زمان سلطنت اولجايتو فراهم آمده است. در اينجا بايد از گزارش‌هاى جلد دوم (جانشينان چنگيزخان) هم درباره لشکرکشى به روسيه و اروپاى مرکزى نام برد که در آنها تلفظ اصلى اسامى نشان دهنده ريشه مشترک مغولى است از اينرو احتمال دارد که اطلاعات اين جلد درباره آلتين اردو، طيغان اريق‌بوقا بردار کهتر قوبيلاي، کشمکش طولانى قوبيلاى با قيدو، از منابع کتبى و نيز شفاهى گرفته شده باشد.


در هيچ يک از اين اسناد و مدارک، اطلاعاتى درباره اصل و منشاء مغولان نيست. امکان دارد باب دوم و باب اول جلد اول يوان‌شيه بر پايه اطلاعات آلتين ‌دبتر باشد، ولى هيچ يک از اينها به جامعيت و تفصيل جامع‌التواريخ رشيد‌الدين نيست.


به غير از تاريخ سرى مغولان، اسناد و مدارک تاريخى ديگر مغولان در سده هفتم / سيزدهم در جامع‌التواريخ ثبت شده است. جامع‌التواريخ در مورد تاريخ متقدم مغولان از منابع مهم و درخور برشمرده مى‌شود. جامعه‌التواريخ تنها در خصوص جلد سوم (جانشينان چنگيزخان) با کتاب يوان‌شيه برابر است و گاهى هم از نظر اعتبار بر آن برترى دارد.


اين دو اثر در يکى دو مورد يکديگر را تکميل مى‌کنند. از جامع‌التواريخ پيدا است که خان بزرگ اُکتاى ييلاق را در جائى که در ايام قديم قوشچى‌هاى افراسياب در آن بودند يعنى در فاصله يک روزه از قراقوروم مى‌گذارنده است. نام اين ييلاق کرچاغان (منقول در کتاب دوسون و هاورث) بوده و خان بزرگ در آنجا به قوش‌‌بازى مى‌پرداخته است. در يوان‌شيه نام اين محل گجن ـ چاغان (به ‌مغولى يعنى روشن و سفيد) آمده که در هفتاد و چند لى (حدود ۲۵ ميلي) شمال قراقوروم قرار داشته است و محلى بوده که پر از درياچه‌ها و برکه‌ها. نگارنده در يک مقاله جديد ( مقاله ”اطراقگا‌ه‌هاى فصلى‌خان بزرگ اُکتاي“ که در دوازدهمين گردهمائى مهم بين‌المللى آکتائى خوانده شد که در ماه‌هاى اوت ـ سپتامبر ۱۹۶۹ در برلين برگزار گرديد)، با مقابله اين اطلاعات با اطلاعات تاريخ ‌جهانگشاى جوينى به اين نتيجه رسيد که گجن ـ چاغان، جايگاه ييلاق خان بزرگ، عنوانى بوده که به يک سلسله از برکه‌ها و يا درياچه‌ها در جوار قرابلاغاسون پايتخت کهن اويغور در ارخون، ۷۰ لى شمال قراقوروم، اطلاق مى‌شده است. باز در يوان‌شيه آمده که مرگ آُکتاى (۱۱ دسامبر ۱۲۴۱) زمانى رخ داده که وى از شکار کوهستان اتگو قولان (گورخر کهن) برمى‌گشته است. در جائى به اين کوهستان اشاره نشده است. ولى از جامع‌التواريخ رشيدالدين (چاپ بلوشه) پيدا است که قشلاق خان بزرگ در کنار رودخانه اونگين در ناحيه امروزى ارباى خير بوده است. بنابراين اتگو قولان بايد در جائى از خانقاى جنوبى بوده باشد. طبق نوشته‌هاى يوان‌شيه۴ منکو نيز زمستان سال ۱۲۵۳ - ۱۲۵۲ را در همانجا گذارنده است. از اينرو بايد در قشلاق يک سال بعد باشد که او ويليام روبروک (William Rubruck) فرستاده لوئى نهم پادشاه فراسنه را به حضور پذيرفته است.


(۴) در مورد اين اشاره به يوان‌شيه مديون دکتر ايگور را که ويلتس (Igor Rachewilts) از دانشگاه ملى کانبرا در استراليا هستم.


پيدا است که با تطابق اطلاعات اين دو منبع بسيارى از مسائل مربوط به تاريخ مغولان روشن مى‌شود و اينکار را بايد يک‌نفر چينى‌شناس توانمند به انجام برساند. قسمت‌هاى اول جامع‌التواريخ به چند زبان اروپائى ترجمه شده ولى يوان‌شيه همچنان منتظر ترجمه به زبان‌هاى اروپائى است. ترجمه کامل جامع‌التواريخ کمک زيادى در تفسير کلى آن دارد و تنها در اين صورت است که مى‌توان به ارزش اين اثر فارسى به‌عنوان يکى از منابع دست اول براى شناخت دوره مهمى از تاريخ جهان پى‌برد.