هجوم مغولان وحدت سياسى ساکنان نجد ايران را درهم ريخت و تحولى چشمگير در آداب فرهنگى آن برانگيخت و سنت تاريخ‌نگارى ويژه‌اى هستى گرفت. از سال ۶۵۶هـ، که تاريخ برچيدن بساط خلافت عباسى است تا روى کار آمدن صفويان تاريخ‌نگارى ايران رونق و غنا يافت و نظم و سامان تازه‌اى در آن برقرار شد و هدف و اصول آن خاص‌تر گرديد. هجوم مغولان انزواى پاره‌اى از نيروهاى جامعه، اوج‌گيرى انديشه‌هاى صوفيگرى و آشفتگى‌هاى زندگى و از سوى ديگر شکل‌بندى گروه‌هاى مبارز از براى گسستن بند و زنجير اسارت را در پى داشت. در وجه کلي، اين دوره يکصد و پنجاه ساله، مصاديقى را پديد آورد که تاکنون مغفول گذاشته شده و يا چندان محل اعتنا و عنايت نبوده است.


فروريختن پايه‌هاى خلافت عباسى که به هر حال خاصيت تسنن داشت راه را براى شکوفائى فرهنگ‌هاى مذهبى ديگر از جمله تشيع بازتر کرد. زبان‌فارسى حکاميت خود را در قلمرو تاريخ‌نگارى به صحه گذاشت، گرچه از واژگان و لغات ترکى و مغولى هم به فراوانى بهره‌ياب شد. خاستگاه تاريخ‌نگارى اين دوره نظير ادوار پيشين طبقه ديوان پيشه بود. اعضاء اين طبقه که در انشاء و کتابت و ترسل به درجه اعلائى از پروردگى استوارى رسيده بودند، امور ديوانى مغولان را در اختيار داشتند و به‌ سبب آن به اسناد و مدارک و جريان وقايعى وقوف مى‌يافتند که ديگران را در دسترسى بدان امکان نبود. عشق و اشتياق مغولان به شناساندن گذشته پيشينيان خويش براى ايرانيان و جاودانه‌سازى آنها و بالاتر از همه استوارى سنت تاريخ‌نگارى به مثابه شاخه‌اى از علوم انساني، بر شوق تاريخ‌نگارى افزود و آن را در مسير تعالى قرار داد. پاره‌اى از تواريخى که در اين دوره پرتنش پديد آمدند، در حيطه تاريخ عمومى بودند.


جامع‌التواريخ رشيد‌الدين فضل‌الله طبيب (متوفى ۷۱۸هـ) نخستين تاريخ عمومى سترگ جهان است که در سه بخش سامان يافت. بخش اول دربر دارنده اطلاعاتى درباره ترک و مغول، چنگيزخان، پيشينيان و بازماندگان او، به‌خصوص ايلخانان تا روزگار غازانخان است و پاره‌اى مربوط به غازانخان که به تاريخ مبارک غازانى شهرت دارد. بخش دوم تاريخ انبياء و اولياء و ائمه و سلاطين باستانى ايران، زندگى پيامبر اسلام و تاريخ خلفا و سلسله‌هاى گوناگون تا روزگار مغول در شمول خود دارد. بخش سوم مشتمل بر مسائل جغرافيائى است که از بين رفته است (براون، ۳-۱۰۱-۱۰۷، مرتضوي، مسائل عصر ايلخانان، ص ۴۳۱). تأليف جامع‌التواريخ به امر غازانخان شروع شد و در زمان اولجايتو پايان يافت. مؤلف در تأليف اين اثر که با اسلوبى ساده و روان تأليف يافته، علاوه بر اسناد و مدارک دولتي، از معلومات و اطلاعات فضلا و محققان اقوام گوناگون و خود غازانخان بهره گرفته، چنانکه در بخش تاريخ مغول آلتين دبتر از منابع عمده وى بوده است (زرين‌کوب، تاريخ‌ايران بعد از اسلام، ص ۳۴).


تاريخ بناکتى تأليف ابوسليمان داودبن ‌ابى‌الفضل محمدبناکتى (متوفى ۷۳۰هـ) شاعر دربار غازانخان در حقيقت تلخيصى از جامع‌التواريخ رشيدى است و مطالب آن از هبوط آدم تا جلوس سلطان‌ابوسعيد اليخانى را شامل مى‌شود (براون، تاريخ ادبى ايران، ۳-۱۴۳-۱۴۴). تاريخ‌گزيده تأليف در سال ۷۳۰هـ به‌نام غياث‌الدين محمد ‌وزير فرزند خواجه رشيدالدين فضل‌الله، از امهات تواريخ عمومى عصر مغول است که با همه گزيدگى و فشردگى اهميتى درخور دارد و گاهى داراى مطالب و اطلاعاتى است که در تواريخ ديگر موجود نيست. حمدالله مستوفى در تأليف آن از نثرى بسيار ساده و سبک خشکى استفاده کرده است (آربري، ادبيات کلاسيک ايران، ص ۲۷۹). او در تأليف اين اثر از منابع برجسته تاريخى پيش از خود که مشتمل بر ۲۳ کتاب است بهره گرفته است (براون ۳/۱۲۷-۱۲۹).


نظام‌التواريخ تأليف ناصرالدين عبدالله‌بن بيضاوى صاحب انوارالتنزيل، تاريخ عمومى مختصرى است بر چهار قسم از عهد آدم تا عصر مؤلف. اين تاريخ در سده دهم هجرى به ترکى ترجمه شده است (زرين‌کوب، ص ۳۵). مجمع‌الانساب محمد‌بن على‌بن محمد شبانکاره‌اى خلاصه‌اى از تاريخ عالم تا روزگار مؤلف است که آن را براى بار دوم در سال ۷۴۳هـ بازآفرينى کرده و مطالب ديگرى بدان افزوده است (براون، ۳/۱۴۶ـ۱۴؛ و نيز نگاه کنيد به تاريخ‌نگارى دوره غزنوي). تاريخ شيخ‌اويس نيز نوعى تاريخ عمومى است از عهد آدم تا سال ۷۶۱هـ؛ اين تاريخ به‌خصوص از نظر اشتمال بر وقايع آل‌جلاير اهميتى بايسته دارد. پديد آوردنده آن ابوبکر قطبى اهرى است. (برگل‌، ادبيات ايران، ۲/۴۹۴ ـ ۴۹۵). تاريخ عمومى ديگرى به‌نام مناهج‌الطالبين فى معارف الصادقين تأليف علاء قزوينى است که به‌نام شاه شجاع مظفرى موشح گشته در سال ۷۷۹هـ به پايان رسيده است. اين تاريخ مجملى است از تاريخ انبياء و خلفا و سلاطين اسلام تا سال ۷۷۷هـ که روزگار آل‌مظفر در فارس است. (همو، ۲/۴۹۶-۴۹۷) فردوس التواريخ فراهم آورده خسروبن عابد ابرقوهى معروف به ابن‌معين در سال ۸۰۸ه تأليف يافت و شبيه تاريخ گزيده حمدالله مستوفى است و مؤلف وقايع عالم را تا زمان ابوسعيد ايلخانى رسانده است. (برگل‌، ادبيات ايران، ۲/۴۹۶).


از تواريخ عمومى که بگذريم، به تواريخ سلسله‌اى دوره ايلخانان و کلاً مغولان مى‌رسيم. علاءالدين عطا ملک جوينى مشهورترين مأخذ قوم مغول را با عنوان تاريخ جهان‌گشا نوشت و در آن علاوه بر تاريخ چنگيزخان و بازماندگان او، در تاريخ خوارزمشاهيان و اسماعيليان هم فحص کرد و به‌خصوص که ”سرگذشت سيدنا“ را که نوعى زندگينامه خود نگاشته حسن صباح بوده، عيناً در تاريخ خود گنجاده و حوادث آن تا سال ۶۵۸هـ ادامه داد. ظاهراً بعدها خواجه نصيرالدين طوسى جريان فروافتادن خلافت عباسى را به‌دست هولاکوخان بدان افزود (مرتضوي، منوچهر، مسائل عصر ايلخانان، ص ۳۸۳). عطاملک جوينى ”در عين رعايت صنعت و علاقه به تزئين کلام، جانب زيبائى سخن و اصالت معنى را فرونگذاشته و حتى در بسيارى از موارد از بابت مراقبت در بيان مطالب تاريخي، آموختگى خود را با تصنع و آرايش کلام فراموش کرده و کلام خويش را به شيوه ساده‌نويسان انشاء نموده است. (صفا، ذبيح‌الله، تاريخ ادبيات در ايران، ۳، بخش ۲/۱۲۱۲).


در اين دوره بعضى از مورخان تلاش کردند تا از دخل و تصرف در واقعيت بپرهيزند و حقايق را بازگوئى کنند منتها با زبانى که ققط خواص را قابل فهم باشد. تاريخ وصاف وصاف‌الحضره در اين دايره مى‌گنجد. نام اصلى اين کتاب ذکر نکات تاريخى فداى صنايع لفطى و يا معنوى شده است. با اين همه تاريخ از مآخذ مهم و قابل اعتماد در تاريخ مغول خاصه در حوادث عهد ايلخانان و تاريخ اتابکان فارس و لرستان برشمرده مى‌شود. (زرين‌کوب، ص ۴۹) تاريخ وصاف را در روش تاريخ‌نگارى مى‌توان پيرو تاريخ جهانگشاى جوينى دانست و حتى در سبک و شيوه نيز بدان نظر داشته است ولى افراط و غلو نويسنده در عبارت‌پردازى‌ها و کثرت استعمال لغات و کلمات پيچيده اين کتاب را در نزد ”اهل نظر در مرتبه مقامه‌نويسى و مجلس‌گوئى‌هاى قديم قرار داده است.“ (بهار، سبک‌شناسي، ۳/۱۰۳ ـ ۱۰۱)


جمال‌الدين ابوالقاسم عبدالله‌بن على‌بن محمدکاشانى در جائى ادعا کرده نويسنده اصلى جامع‌التواريخ هموست. (بارتولد، ترکسنان ‌نامه، ۲/۱۲۸ـ ۱۲۹) کاشانى به احتمال قوى در گردآوردن مدارک و شواهد براى رشيدالدين شرکت داشته است. تاريخ اولجايتو از خامه اين مورخ تراويده و از منابع اصيل و مهم دوره ايلخانى تواند بود. تاريخ تأليف اين کتاب ۷۱۸هـ است و بيش از آنکه يک تاريخ باشد يک روزنامه وقايع است (مرتضوي، ص ۴۹۵).


ابن‌فُوَطى (متوفى ۷۳۲هـ) متجاوز از ده سال در کتابخانه رصدخانه مراغه مشغول کار بود و مدتى هم در کتابخانه مدرسه مستنصريه بغداد کتابدارى کرد و در دستگاه حکومتى ارغون، غازان و ابوسعيد به مقام و منصبى رسيد. از اينرو در بسيارى از وقايع حاضر و ناظر بوده و ماحصل ديده‌ها و شنيده‌هاى خود را در تلخيص مجمع‌الآداب فى ‌معجم‌الاسماء والالقاب والحوادث الجامعة والتجارب‌المائة‌السابعة گرد آورد. اين تاريخ از ارزشى زياد برخوردار است. (مرتضوي، منوچهر، مسائل عصر ايلخانان، ص ۳۹۰).


در دوره مغولان نحله ديگرى از تاريخ‌نگارى پديد آمد و طبع و قريحه بعضى از سرايندگان را به خود واداشت و آن هم تاريخ‌نگارى منظوم بود. از اينرو شمس‌الدين کاشانى به‌ دستور غازان‌خان تاريخ منظوم مغولان را با عنوان تاريخ غازان‌خان سرود (Storey, A Bibliography Of Parsian Literature, II/266)


احمد تبريزى به‌ دستور ابوسعيدايلخانى (سلطنت در ۷۳۶-۷۱۶هـ) شاهنشاه‌نامه خود را در سال ۷۳۸هـ پس از صرف هشت سال به نظم درآورد و به پايان رساند. تاريخى است در باب چنگيزخان و بازماندگان او تا سال ۷۳۸هـ (1 bid. II/271). غازان‌نامه نيز تاريخى منظوم، سرودهٔ خواجه نورالدين‌بن شمس‌الدين به ‌دستور شيخ ‌اويس جلايرى است که در سال ۷۶۳هـ به پايان رسيد. پدر خواجه نورالدين يعنى خواجه شمس‌الدين محمد اژدرى از وزراء غازان‌خان برشمرده مى‌شد. اين تاريخ از سلطنت غازان شروع شده و با وقايع سال ۷۹۸هـ به پايان مى‌رسيد. (bid1)


صحبت درباره مکاتبات رشيدى در شناخت تاريخ دوره غازان‌خان مى‌تواند از منابع معتبر باشد. اين مکاتبات که به سوانح‌الافکار رشيدى هم شهرت دارد فراهم آورده مولانا قاضى شمس‌الدين محمد‌ابرقوهى است. اين نامه‌ها از ديوان انشاء و دفترخانه رشيد‌الدين به‌نام حاکمان ولايات صادر شده و آکنده از اطلاعات سياسى و مالى است۱.


(۱) دانش‌پژوه، محمدتقي، ”سوانح‌الافکار رشيدي“ در مجموعه خطابه‌هاى تحقيقى رشيدالدين فضل‌الله همداني، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۰، صص ۱۰۱-۱۰۹.


البته در قلمرو تشکيلات سياسى پسين ايلخانان دستورالکاتب فى ‌تعيين‌المراتب محمد‌بن ‌هندوشاه‌بن سنجر نخجوانى هم يکى ديگر از منابع گرانقدر است. اين مجموعه دربر دارنده توضيفاتى از مناصب معتبر ديوانى و مجموعه‌اى از مکاتبات به مقامات حکومتى در خصوص رسيدگى به محاسبات گوناگون و جواب بر آنها است. البته بايد پذيرفت که بهره‌گيرى از اصطلاحات پيچيده و متکلف اين مجموعه از خصوصيات انشاء اين دوره است. مشوق نويسنده در تأليف اين اثر، غياث‌الدين محمد‌ فرزند رشيدالدين‌ فضل‌الله بود. محمد‌بن هندوشاه فرزند مؤلف تجارب‌السلف، تاريخى در باب وزراء و در زمان ابوسعيد در ديوان انشاء کار مى‌کرده است. او پس از تأليف دستورالکاتب آن را به شيخ‌اويس جلايرى اهداء کرد. اما بيشتر اسناد اين مجموعه درباره دوره ايلخانان است (لمبتن، تداوم و تحول در تاريخ ميانه ايران، ص ۴۱۲).


در فاصله برافتادن ايلخانان و برآمدن تيموريان، نيم‌سده‌اى گذشت. در اين نيم‌سده سلسله‌هائى پديدار شدند که گاه ريشه در تبار مغولان داشتند و گاه نيز نشانه‌هاى ناخشنودى مردم از حکومت خودکامه مغولان بودند. مردم در بعضى از مناطق مثل خراسان و مازندران عليه نهادهاى سست حاکميت مغولان دست به مبارزه زدند و موجبات برپائى سلسله‌هائى را با شيوه حکومتى جديد فراهم آوردند. سربه‌داران و مرعشيان و آل‌کيا از اين نوع بودند. در مناطق ديگر همچون فارس و اصفهان و آذربايجان و عراق عرب، ظهور و سقوط اميرنشينان بيشتر جنبه‌ محلى پيدا کرد. آل‌اينجو، آل‌مظفر در فارس و اصفهان؛ آل‌چوپان و سپس آل‌جلاير در آذربايجان و عراق عرب محصول فضاى خانخانى اين دوره بودند.


در قلمرو بعضى از اين سلسله‌هاى کوتاه‌مدت، محيط فرهنگ‌پرورى پديد آمد و هنرها و علوم شکوفا شد و تاريخ‌نگارى نيز پايگاهى يافت. عرضه شوريده و منازعه و سلطه‌طلبى را در اين فضاى نيم‌سده‌اى به‌طور کلى مى‌توان در ذيل جامع‌التواريخ حافظ ابرو باز جست.


مواهب‌الهيه از زمره تواريخى است که به سبک مصنوع و بندبازى و لفاظى تأليف يافته است. مؤلف آن معين‌الدى‌بن جلال‌الدين محمديزدى مشهور به معلم (متوفى ۷۸۹هـ) اصلاً معلم شاه شجاع مظفرى بوده و در اين اثر خود تاريخ آل‌مظفر را تا سال ۷۶۷هـ پى‌گيرى کرده است. او وقايع را غالباً به چشم خود ديده است و طبعاً اطلاعاتش در زمره اطلاعات دست اول است. (صفا، ذبيح‌اله، تاريخ ادبيات در ايران، ج۳، بخش ۲/۱۲۹۹). محمود کتبى بعدها در سده نهم هجرى تأليف ديگرى در باب‌ آل‌مظفر نگاشت و براى تحرير آن کتاب مواهب‌الهيه را تلخيص و ساده کرد و وقايع پايان آل‌مظفر را نيز بدان افزود (صفا، ذبيح‌اله، تاريخ ادبيات در ايران، ج۳، بخش ۲/۱۲۹۹). براون اين اثر را در خاتمه تاريخ‌ گزيده حمدالله مستوفى انتشار داد و بعدها نيز به‌صورت مجزا و با عنوان تاريخ‌ آل‌مظفر منتشر شد. در باب آل‌کرت هم اصولاً بايد به نوشته حافظ ابرو استناد کرد که تاريخى مستوفى در اين حيطه به قلم آورد و ضميمه تاريخ مفصل خود کرد. (به تاريخ‌نگارى دوره تيمورى رجوع کنيد).


چنين مى‌نمايد که وقايع خراسان در دوره سربه‌داران در کتابى به‌نام تاريخ سربه‌داران گرد آمده بوده که امروزه مفقود شده، ولى بيشتر مطالب آن در آثارى چون روضةالصفا، مجمل‌فصيحي، تذکرةالشعراء سمرقندى مُضمر است (اسميت، ماسون، خروج و عروج سربه‌داران، صص ۲۱-۳۵). سيدظهيرالدين مرعشى درباره مرعشيان مازندران اطلاعاتى مفصل در تاريخ طبرستان و رويان مازندران آورده که منحصر به فرد است و در منابع ديگر يافت نمى‌شود. ميرتيمور دنباله کار سيد‌ظهيرالدين را گرفت و تاريخ خاندان مرعشى را تا سال ۱۰۷۵هـ نوشت که با عنوان تاريخ خاندان مرعشى مازندران منتشر شده است. سيدظهيرالدين مرعشى کتابى ديگر با عنوان تاريخ گيلان و ديلمستان دارد که در باب آل‌کيا و حکومت آنها در گيلان تأليف کرده است. وقايع اين تاريخ تا سال ۸۹۴ هـ ادامه مى‌يابد و به کار کيا سلطان ميرزاعلى‌بن سلطان محمد ‌اهدا شده است. (storey, II/361-2) على‌بن شمس‌الدين حاجى حسين لاهيجى هم تاريخ خانى خود را در باب آل‌کيا در محرم سال ۹۲۱ شروع کرد و در صفر سال ۹۲۲هـ به پايان برد و وقايع آن سال‌هاى ۸۸۰ تا ۹۲۰ هـ را دربر دارد. (lbid, II/363)


ظهور مغولان و ورود آنها به سرزمين‌هاى اسلامي، دو جهان شرق و غرب آن روزگار را به هم پيوند داد. رفت و آمد جهانگردان سنتى سابقه‌دار بود و گاهى اين جهانگردان سفرنامه‌هائى از خود به يادگار گذرده‌اند که مطالب آنها در حيطه تاريخ‌نگارى درخور ستايشى والا است. از جمله سفرنامه ناصرخسرو که مى‌تواند پاسخى خرسندکننده به بعضى از پرسش‌هاى تايخى سده‌هاى پنجم به بعد در زمينه‌هاى سياسى و اقتصادى و فرهنگى بدهد. يا سفرنامه ابن‌بطوطه مراکشى در سده هشتم هجرى مطبوعيت تاريخى قابل ملاحظه‌اى دارد و در بعضى وقايع و رويدادهاى آن روزگار بر جزئيات و تفصيلات شمول مى‌يابد. اين سفرنامه‌ها، اخبار و آثار گذشتگان را به گزارش روز آورده‌اند. انگيزه آمدن غريبان به شرق و از جمله سرزمين ايران را بايد علاوه بر مسائل مذهبى و سياسي، در کنجکاوى آنها نيز بازجست. شرق در نظر آنها سرزمين آکنده از رمز و راز و گنجينه‌هاى افسانه‌اى بود و همين نکات مى‌توانست علاقه‌اى شديد در غربيان به‌خصوص تاجران آنها پديد آورد؛ چنانکه آمدن برادران پولو (Polo) در روزگار ايلخانان به ايران و چين مايه‌اى از اين انگيزه‌ها را داشته است. سفرنامه مارکوپولو (Marco Polo) با افسانه‌ها و جاذبه‌هاى عاطفى آميخته و گاهى از حيطه تارخى دور شده است. ولى به هر حال حاوى اطلاعات بديعى است. از سياحان ديگر که بيشتر انگيزه‌هاى مذهبى سبب مسافرت آنها شد ژان‌پلان کارپن بود که از سوى پاپ راهى دربار خان بزرگ مغول در چين شد و بعدها خاطرات و ديده‌هاى خود را به‌صورت سفرنامه‌اى تنظيم کرد. (سفرنامه پلان‌کارپن، ترجمه ولى‌الله شادان، تهران، يساولي، ۱۳۶۳). يکى ديگر اودوريک (Odoric) از اهالى پوردنونه (Pordenone) ايتاليا و از فرقه فرانسيسکن بود که در سال‌هاى ۷۱۶هـ تا ۷۳۰هـ از راه آسياى صغير و ايران و هند و سوماترا و چين و تبت، مسافرت‌هاى درازمدتى انجام داد (دوراکه ويلتس، سفيران پاپ به دربار خاندان مغول، ترجمه مسعود رجب‌نيا، تهران، خوارزمي، ۱۳۵۳، صص ۱۷۵-۱۸۲). اين باب مراوده بعدها توسعه بيشترى يافت و نوشته‌هاى جهانگردان بخشى از تاريخ‌نگارى ايران را به خود اختصاص داد.