درباره آثار حکومت سبکتکين، محمود، محمد و مسعود (۴۳۲- ۳۶۶/۱۰۴۱-۹۷۷) به‌ويژه تواريخ عتبي، گرديزى و بيهقى که هر سه تن در رويدادهاى تاريخى زمانه آنها حضور داشته‌اند. شاعران و اديبانى چون ابوالفتح بستى در ديوان کار مى‌کردند از اين‌رو در مرکز وقايع بودند و يا شاعرانى چون عنصرى از مداحان رسمى محفل ادبى دربار برشمرده مى‌شدند و سلطان را در سفر و حضر همراهى مى‌کردند. محمد ناظم در اثر خود زندگى و زمان سلطان محمودغزنوى (کمبريج، ۱۹۳۱) از ديوان‌هاى شعر عنصرى و فرخى بهره ‌گرفت و اخيراً نيز غلام مصطفىخان در مقاله جامع خويش ”تاريخ‌ بهرامشاه غزنوي“ در مجله Islamic Cuiture ، ج ۲۳ (۱۹۴۹) صص ۹۱-۶۲، ۲۳۵- ۱۹۹، از ديوان سيدحسن غزنوى شاعر دربار بهرامشاه مسعودبن ‌ابراهيم نيز شاعران متقدم اين دوره استفاده کرده است. البته بر مورخان فرض است که شعر سخنورانى چون بديع‌الزمان همداني، عنصرى بلخي، فرخى سيستانى و منوچهرى دامغانى را با دقت ارزيابى کنند به‌خصوص که امروزه ديوان‌هاى آنها با چاپ منقح در اختيار است. متأسفانه از ديوان عنصري، آنچه در دست است، چندان کامل نيست و اشعار شاعران برجسته دوره او هم چون عسجدى مروزي، غضائرى رازي، منجيک ترمذي، لبيبي، زينبى علوى و عده‌اى ديگر از سخنوران کم‌پايهٔ يادشده در تذکرةالشعراها، تقريباً از بين رفته است.


يکى از پيشگامان اين زمينه اليوت (Elliot) و داوسن (Dowson) در کتاب History Of India as Told by its Own Hisotorians ، (تاريخ هند از لابلاى تواريخ مورخان) جلد۲، دوره اسلامى (لندن، ۱۸۶۹، تجديد چاپ با تجديدنظر، عليگره، ۱۹۲۵) هستند. اليوت ترجمه خود را با گرازشى درباره نويسنده و اثر او آغاز کرده و در آن ديدگاه نقادانه خود را راجع‌به آنها گنجانده است. او مى‌نويسد که يک زمانى شناخت تاريخ يمينى در اروپا يک حادثه به حساب آمد ”ولى حال معلوم شده که اطلاعات او را از راه‌هاى ديگرى هم مى‌توان به‌دست آورد“. باز مى‌گويد که بعدها مورخان مسلمان از اين اثر بهره‌ها گرفتند؛ اما نتيجه مى‌گيرد که ”آن را بايد منبعى موثق و قابل کنجاوى برشمرد چون نويسندگان بعدى درباره جنگ‌هاى محمود از آن بسان يک منبع دست اول بهره جستند“(ص ۱۵.) داورى او درباره بيهقى هم جهت‌گيرانه است: ”تاريخ بيهقى گرچه کسالت‌بار است ولى اصالت زيادى دارد و آن را مى‌توان بازتابى از اعمال و کردار زمانه به‌ حساب آورد که ريزنگرى و ريزنگارى از جمله خصوصيات بايسته آن است. نويسنده را نبايد همچون آقاى پپيس (Mr. Pepys) شرقى برشمرد.“ (ص ۵۷). اما وى براى مجلدات تاريخ بيهقى ارزشى درخور قائل شده و بيهقى را مورخى رشک‌انگيز و پرجاذبه ناميده که در تاريخ‌نگارى خويش از شيوه‌اى عقلانى بهره جسته است. اليوت علاوه بر اين توضيحات، ضميمه‌اى ويژه براى مورخان غزنوى در نظر گرفته و به مورخان بعدى هم نظير رشيدالدين، ميرخواند، خواندمير و فرشته نويسنده تاريخ الفى و غيره که از مورخان دروه غزنوى اقتباس کرده‌اند، نظرى افکنده است (صص ۳۳- ۴۲۹).


البته کتاب‌شناسى بارتولد در ترکستان‌نامه۱ (لندي، ۱۹۲۸) در حد خود نوعى الگو است. او در صفحات ۲۴-۱۸ منابع دوره غزنوى را به‌صورت موجز ولى جامع بررسى مى‌کند. فصل ”منابع“ ناظم (سلطان‌محمود، صص ۱۷-۱) آکنده از منابع ادوار بعد به‌خصوص آثارى است که در هند نوشته شده‌اند و تاريخ غزنويان را دربر دارند. ناظم بررسى سودمندى درباره منابع گمشده و يا نقل قول‌هاى آنها در آثار بعدى دارد. سرانجام گفتنى است که کتابشناسى جامع کتاب برتولد اشپولر، ايران در قرون نخستين اسلامى (ويسبادن، ۱۹۵۳)، صص ۹۴ - ۵۳۲ و کتاب‌شناسى کتاب زکى وليدى طغان، تاريخده اصول (استانبول، ۱۹۵۰)، صص ۴ ـ ۲۰۳ و يان‌ريپکا و ديگران، تاريخ ادبيات ايران (لايپزيک، ۱۹۵۹)، صص ۶۴۱-۵۶۵ دربر دارنده اطلاعات مفيد درباره تاريخ متقدم غزنويان است.


(۱) درباره مورخان دوره آل‌بويه نگاه کنيد به بارتولد، ترکستان‌نامه، ص ۸-۷، ۳۲. مارگليوث، سخنرانى‌هائى درباره مورخان عرب (کلکته، ۱۹۳۰) ص ۴۸-۱۲، کلودکاهن، مقاله ”بويهيان“ در دانشنامه اسلام، چاپ دوم، کتابشناسي.