(حدود ۴۴۲-۳۶۲/حدود ۱۰۵۰-۹۷۳) از دانشمندان برجسته اوايل دروه غزنوى و به‌نظر بارتولد يکى از بزرگترين دانشمندان جهان اسلام است. ابوريخان از اهالى خوارزم بود که در بيرون يا ربض کاث تختگاه باستانى اين منطقه چشم به جهان گشود. به‌رغم کوشش‌هاى جديد از براى انتساب وى به ترکان، وى يقيناً يک‌نفر ايرانى بوده است. اوايل زندگى او چندان روشن نيست. به‌نظر مى‌رسد که در ابتدا به سلسله فريغونى خوارزمشاهيان وابسته باشد. هنگامى که آل‌فريغون به‌دست آل‌مأمون برافتاد، بيرونى براى مدتى راهى گرگان شد و آثارالباقيه خود را در آنجا به‌نام قابوس‌بن وشمگير نوشت. به زادگاه خود بازگشت و به خدمت سلسله جديد خوارزمشاهيان درآمد و در چند مأموريت سياسى شرکت جست. پس از آنکه محمود غزنوى در سال ۴۰۸/۱۰۱۷ اين سلسله را برانداخت، بيرونى را همراه خود به پايتخت خويش برد. طبق شرح حال ياقوت از بيروني، به‌سبب اطلاعات وسيعى که از نجوم داشت از مرگ حتمى نجات يافت چون محمود اتهام بدعت بر او زده بود، از اين‌رو سى‌سال بقيه عمر خود را در غزنه به‌سر برد۱.


(۱) درباره زندگى بيرونى نگاه کنيد به: ياقوت، ارشاد، جلد ۶، ص ۱۴-۳۰۸. س.پ. تالستوف Auf den spuren der alrchoresmichen kultur (برلين، ۱۹۵۳) ص ۲۵۳، ۹۱-۲۸۷، د. بلوا، EI، چاپ دوم، مقاله ”بيروني“.


بيرونى برخلاف معاصران خود، مردى مجيزگو و چاپلوس نبود. اهدائيه‌هاى او به محمود و مسعود از رسوم زمانه مايه مى‌گرفت (اهدائيه کتاب‌الجماهر او به مودودبن مسعود نيز همراه با گزافه‌گوئى است). به‌نظر نمى‌رسد که غزوات محمود چندان تأثيرى در او داشته است. نظامى‌گرى او براى بيرونى و در نظر او چيزى جز ويران‌گرى نبود. او درباره حضور سلطان در هند مى‌گويد، ”محمودآبادى آن مردمان خراب کرد و کارهاى شگفت بدان سرزمين از او رخ نمود که آن را هبامنشورا گرداند و داستان آن شيوع يافت و بقيةالسيف، به نهايت تباعد و تنافر از مسلمين باقى ماندند“۲.


(۲) Alberani's India ترجمه زاخائو (لندن، ۱۹۱۰) جلد ۱، ص ۲۲ و نيز مقدمه بيرونى برکتاب خويش، ص XVI-VIII.


طبق اشاره زاخائو (Sachau) بيرونى آثارالباقيه عن‌القرون‌الخاليه را پيش از اينکه که وارد دربار غزنويان شود، نوشت؛ اطلاعات وى درباره سرزمين‌هاى شرقى ايرانى بيشتر منحصر به خوارزم زادگاه او است. تحقيق ماللهند او نيز محصول ديدار او از هند در موقع اردوکشى محمود بدانجا بود. اطلاعات او درباره حکام هندوشاهى کابل (ترجمه زاخائو ”لندن، ۱۸۷۹“، ج۲، صص ۱۴-۱۰) از منابع ارزشمند تاريخ اين منطقه پيش از ضميمه به امپراتورى غزنويان است و مورخان از آن براى تشريح تاريخ اين سلسله مهم هندى بهره مى‌گيرند۳ز اينکه دو اثر آمده در کتاب ياقوت، ارشاد، جلد ۶، ص ۳۱۱ هنوز باقى است، جاى خوشوقتى است يعنى تاريخ ايام سلطان‌محمود و اخبارابيه و کتاب‌المسامره فى اخبار خوارزم. کتاب دوم او درباره تاريخ خوارزم است و بيهقى در گزارش خويش از فتح خوارزم به‌دست سلطان‌محمود بهره زيادى از اين اثر برده است (تاريخ مسعودي، صص ۸۰-۶۶۵)


(۳) يعنى ا.تامس، ”درباره مسکوکات سلسله هندوشاهى کابل“ در مجله JRAS، جلد ۹ ۱۸۴۸، ص ۹۶-۱۷۷، سراورل استين ”تاريخ هندوشاهيان کابل“ در جشن نامه رُدلف فن روث (اشتوتگارت، ۱۸۹۳) ه.ک.ري، The Dynastic History of Nothern India کلکته، ۶-۱۹۳۱. جلد ۱، فصل ۲، ص ۱۰۶-۵۵.