درباره آثار ابوالعباس احمدبن ‌على‌بن بابه القاشانى اطلاعات چندانى در دست نيست جز اينکه کتابى به عربى به‌نام کتاب رأس‌المال‌النديم در زمان خلافت المقتفى (۵۵-۵۳۰/۶۰-۱۱۳۶) تأليف کرد۱. ياقوت در ارشاد، جلد۱، صص ۲ـ۲۳۰ مدخلى درباره او دارد و او را لغوى مى‌نامد و مى‌گويد که او معروف به لَوَه يا ابن‌لَوَه است؛ اما ياقوت چيز زيادى دربارهٔ او نمى‌نويسد جز اينکه اشعارى از او نقل و داستان‌هاى دست سوم روايت مى‌کند. به‌نظر مى‌رسد که ابن‌بابه خود را نه لغوى بلکه نديم مى‌دانسته است. و.ا. همدانى مى‌نويسد: ”از قرار معلوم نويسنده متعلق به طبقه متفّننان حرفه‌اى عراق بوده و از آنجا به خراسان رفته و در خراسان به ناگزير از اين حرفه مبتذل دست کشيده است“. (بعضى از نسخه‌هاى کمياب موجود در استانبول“ در مجله JRAS ۱۹۳۸ ص ۵۶۳)


(۱) نگاه کنيد به G.A.L. جلد ۱، ص ۴۲۰، ضميمه، جلد ۱، ص ۵۸۶، بروکلمان او را در اولين مدخل ”ابن‌بابا“ و در دومين مدخل ”ابن‌باني“ مى‌نامد.


چنانچه از عنوان آن پيدا است، کتاب رأس مال‌النديم دربر دارنده اطلاعات مفيد براى ندما و مسامرون بوده است: يعنى نام اسب‌ها و شمشيرهاى معروف، انسان‌هائى که زنده زنده دفن مى‌شدند ولى فرار مى‌کردند؛ افرادى که در روزگار جاهليت نام ”محمد“ داشتند؛ زندگى لغويون معروف و غيره. اما بخش پايانى اين کتاب، تاريخ خلافت و سلسله‌هاى محلى جهان اسلام تا سده پنجم / يازدهم است۲. ابن‌بابه در آغاز کتاب خود مى‌گويد که قصد دارد براى معاصران خود، سلجوقيان کتابى خاص بنويسد و در آن چگونگى قدرتمند شدن و فتح خراسان، عراق، روم، سوريه و سرزمين فارس و حجاز به‌دست آنان و گسترش سال به سال و مرحله به مرحله متصرفات آنها را بنگارد. به همين دليل در اينجا از سلسله سلجوقى سخن نمى‌راند. (برگ a ۲۱۰)


(۲) برگ‌هاى ۲۱۰a-۱۶۶a از نسخه عکسى استانبول، تورهان والده، ۲۳۴. رجوع کنيد به همداني، بعضى از نسخه‌هاى کمياب موجود در استانبول“ ص ۵۶۲ و تحليل مختصر او از اين نسخه، دو نسخه ديگر نيز از آن شناخته شده است.


بخش مربوط به غزنويان (برگ‌هاى ۲۰۳a- ۲۱۰a) تا سلطنت مسعود سوم بن‌ابراهيم (۵۰۸-۴۹۲/۱۱۱۴-۱۰۹۹) ادامه مى‌يابد، تنها منبعى که نام مى‌برد (به‌خصوص براى تاريخ تولد محمود) بيهقى با عنوان صاحب تاريخهم است ( برگ ۲۰۴b). وى گزارشى مجمل از منشاء سبکتکين و حکام ترک‌نژاد پيش از او در غزنه همراه با تواريخ مرگ و يا عزل آنها مى‌نويسد. کتاب او تنها منبعى است که پندنامه سبکتکين را درباره منشاء او از منطقه برسخان سمرچيه، دربر دارد. اين گزارش از حمکرانان ترک، کهن‌ترين گزارشى است که در دست است. به‌نظر مى‌رسد که ابن‌بابه به جنبه‌هاى سياسى و تشکيلاتى علاقه خاصى داشته است. کتاب او آکنده از اطلاعات درباره روابط سلاطين نخستين با خلفاى عباسى است؛ و نيز مطالبى ويژه درباره منازعات جانشينى پس از مرگ سبکتکين و محمود و قتل عبدالرشيد و غصب قدرت توسط طغرل غلام (۴۴۴/۱۰۵۳) دارد. گزارش او از مسئله مشروعيت اين واقعه قابل ملاحظه است (برگ ۲۰۹a) بعيد نيست ابن‌بابه که يک‌نفر عراقى بوود به اصل مجلدات بيهقى دست داشته است. احتمال دارد که اطلاعات خويش را از يک منبع واسطه گرفته باشد که از بيهقى استفاده کرده بود و اطلاعات ديگرى هم درباره سلاطين غزنوى نيمه دوم سده پنجم / يازدهم يافته بوده است. يکى از اين نوع منابع را بايد تاريخ مُجدَوَل عمادي، به‌خصوص مجمل‌التواريخ (که از عمادى در مورد غزنويان بهره گرفته) و نيز اثر يک نويسنده گمنام از جبال ـ بخشى از ديوان مجاور عراق - زادگاه احتمالى ابن‌بابه، دانست.